تــذكــر:
ضمن پاسداشت فرا رسيدن دهه فجر انقلاب اسلامي به اطلاع خوانندگان محترم نشريه تبيين ميرسانيم مطالب اين نشريه از اين پس در نشريه تحليل مهمترين اخبار هفته منتشر خواهد شد و نشريه تبيين صرفا به تبيين رهنمودهاي مقام معظم رهبري خواهد پرداخت.
اميد است هر دو نشريه فوق مورد استفاده شما عزيزان قرار گيرد و تقاضامنديم همچنان ما را با پيشنهادات و انتقادات خويش ياري فرماييد.
مهمترين موضوعات سياسي هفته:
داخلي:
þبزرگنمايي پيامدهاي منفي تشكيل فراكسيون جديد اصولگرايان بر انشعاب مجموعه اصولگرايي.
- بررسي بارتابهاي بودجه 86 بر اوضاع اقتصادي كشور .
- برگزاري چهارمين نشست سه جانبه خط لوله صلح در تهران و بررسي موانع اجرايي شدن اين طرح.
þ بررسي رايزنيهاي اخير ايران و عربستان و جايگاه آن در تحولات منطقهاي (با توجه به سفر بندر بن سلطان به تهران).
- نگاهي به آرايش جديد اصلاح طلبان؛ آماده شدن جهت حضور در انتخابات 86 .
- برگزاري بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر؛ رويكردها و اهداف.
- نگاهي به پديده تورم در ايران با توجه به گرانيهاي اخير.
- ارزيابي پيامدهاي واگذاري قيمت خودرو به وزارت بازرگاني .
- ربايش ديپلماتهاي ايراني در عراق ، عوامل و اهداف.
- رفع ممنوعيت مالي از منافقين توسط آمريكا.
- تاملي بر اهداف سفر پوتين به هند.
خارجـي:
- كنكاشي در تصويب قطعنامه هولوكاست در سازمان ملل و پيامدهاي آن.
þ بررسي روابط اقتصادي اروپا با ايران با توجه به قطعنامه 1737.
- سفر رئيس مجلس نمايندگان آمريكا به بغداد و ديدار با نوري المالكي.
- بررسي افزايش فشارها عليه سياستهاي جديد بوش با توجه به گزارش ساليانه .
- پيامدهاي جنگ سي و سه روزه لبنان بر عزل برخي مسئولين رژيم صهيونيستي.
_ شروع فاز جديد فعاليت مخالفان دولت سنيوره ؛ تاثيرات و عواقب.
þ بازبيني تعامل جديد غرب با منافقين؛ اهداف و نتايج .
- نگاهي به استراتژي ناتو در افغانستان با توجه به گسترش فعاليتهاي طالبان.
- سفر آقاي خاتمي به داووس و شركت در اجلاس مجمع اقتصاد جهاني.
معاونت مطالعات وبررسي
محورهاي تحليلي موضوعات مهم
تشكيل فراكسيون جديد اصولگرايان و پيامد بزرگنمايي آن
بر اساس آيين نامه داخلي مجلس شوراي اسلامي در انتخابات ساليانه فراكسيونهاي مجلس شوراي اسلامي بايد دو سوم اعضا در مجمع عمومي حضور يابند اما اين امر در آخرين انتخابات بزرگترين فراكسيون مجلس كه به اصولگرايان تعلق دارد، تحقق نيافت و حضور 120 نفر مانع برگزاري انتخابات گرديد.
به گفته محمدرضا باهنر رئيس فراكسيون اكثريت در مجمع دوم 100 نفر از اعضا حضور يافتند و نفر اول 73 راي را كسب كرد و بدين ترتيب مجددا آقاي باهنر به عنوان رئيس فراكسيون انتخاب شد. با اين وجود، تلاش برخي از سايتهاي خبري در امر انتخابات فوق، تشكيكاتي وارد شد و تعداد اعضاي حاضر را كمتر از 50 الي 60 نفر ذكر كردند. پيرو اين اخبار گمانه زنيهايي در خصوص عدم حضور چهرههاي شاخص اصولگرا صورت گرفت كه يكي از آنها بروز انشعاب در فراكسيون اكثريت و اعلام فراكسيوني تحت عنوان "اصولگرايان خلاق" صورت گرفت.
اخبار اوليه تعداد اعضاي اين فراكسيون را 30 نفر اعلام داشتند كه در مركزيت آن از چهرههاي سرشناسي نظير دكتر حسن سبحاني، دكتر احمد توكلي، دكتر عماد افروغ و سعيد ابوطالب نام برده ميشد، اما اخبار تكميلي از تعداد اين افراد بسرعت ميكاست تا جائيكه ظرف كمتر از يك هفته برخي از افراد ياد شده به تكذيب اصل انشعاب پرداختند و حسن سبحاني در پاسخ به اين سوال كه آيا در فراكسيون جديد عضويت دارد يا خير؟ با طرح اين پرسش كه مگر فراكسيون جديدي تشكيل شده است؟ به بسياري از تحليلها و تفسيرها پايان داد.
علاوه بر اين چهرههاي اصولگراي برجستهايي چون حسين فدايي، عليرضا زاكاني، محسن كوهكن، الياس نادران صراحتا مخالفت خود را با ايجاد هر گونه انشعاب جديد اعلام داشته و بر فراكسيون واحد اصولگرايان تاكيد ورزيدند.
با اين حال سعيد ابوطالب نماينده تهران و عضو فراكسيون اصولگرايان بر شكلگيري فراكسيون جديد تاكيد كرد و در عين حال رويكرد آن را حمايت هرچه بيشتر از دولت ذكر نمود. وي همچنين تصريح كرد فراكسيون اصولگرايان خلاق به دنبال سهمخواهي از دولت نخواهد بود. اظهارات ابوطالب نه تنها از اين حيث كه سخنان ساير دوستان اصولگرايش را رد ميكرد، عجيب مي نمود بلكه عجيبتر آن بود كه تحليل جناح رقيب در شكلگيري اين فراكسيون را نيز نقض مي كرد.
عمده ترين دليلي كه در ايجاد انشقاق ميان اصولگرايان عنوان شده بود ممانعت فراكسيون اكثريت از انتقاد به دولت و تلاش عدهاي از نمايندگان اصولگرا براي سؤال از رئيس جمهور و طرح استيضاح چند وزير بود كه گفته مي شد باهنر تهديد كرده است چنانچه نمانيده اصولگرايي پاي چنين طرحهايي را امضا كند وي را از دايراه اصولگرايي نمايندگان خارج خواهند ساخت.
علاوه بر ابوطالب، از عماد افروغ رئيس كميسيون فرهنگي مجلس نيز به عنوان معدود افرادي ذكر ميشود كه نه تنها اصرار بر شكل گيري فراكسيون جديدي دارد بلكه معتقد است نبايد از انشعاب ترس داشت و حتي اين امر مطلوب بلكه ضروري نيز هست.
افروغ مي گويد: عليرغم كثرت عددي اصولگرايان در فراكسيون اكثريت كه وي از آنها با عنوان اصولگراي خام در مقابل اصولگرايان خلاق ياد ميكند، اصولگراي ناب و اصيل همين تعداد اندكي هستند كه قصد انشعاب دارند. البته آقاي افروغ با مشاهده فضاي ايجاد شده و دامن زدن عدهاي به مخالفتها، نظرات خود را تعديل و با جدا شدن فراكسيون جديد مخالفت نمود. چنانچه از سخنان هواداران اين فراكسيون جديد كه ظاهرا بسيار هم اندك هستند برميآيد عده اي از نمايندگان اصولگرا نسبت به عملكرد فراكسيون اكثريت در خصوص حمايت از دولت احمدي نژاد معترض هستند و قصد دارند علاوه بر نقد دولت از عملكرد فراكسيون اصولگرا و همزمان از مجلس نيز انتقاد كنند و با جداكردن حساب خود از جريانات سياسي، ماهيت اصولگرايي خالص را به نمايش در آورند. اما مخالفان اصولگرايان كه به شدت از اين حركت به وجد آمده و شادماني خود را نيز كتمان نميكنند، معتقدند عده اي از اصولگرايان قصد دارند براي نجات خود از پاسخ به پرسشهايي كه بايد در انتخابات سال آينده مجلس هشتم به مردم بدهند فرار به جلو را ترجيح داده و در واقع حساب خود را از جبهه اصولگرا جدا ميسازند.
اميد اصلاح طلبان به حركت هاي اختلاف برانگيز در ميان اصولگرايان بويژه در مسير خلاف مشي دولت و مقابل آن تا جايي افزايش يافته كه قائم مقام حزب اعتماد ملي رسما اعلام داشته است اين اقدام مقدمات انسجام واقعي اصلاح طلبان را فراهم مي سازد. منتجب نيا شكل گيري فراكسيون جديد را نشانه عدم تمركز قدرت و كاهش روحيه فرمانبرداري در ميان اصولگرايان ذكر كرده است.
مرعشي سخنگوي حزب كارگزاران سازندگي نيز اين اقدام را در راستاي نتيجه عملكرد بد فراكسيون اكثريت در دفاع از دولت عنوان نموده و آن را حركتي از سوي نمايندگان در جهت دفاع از هويت خودشان خوانده است.
استقبال اصلاح طلبان و ساير دشمنان نظام بيانگر اين واقعيت تلخ مي باشد كه نفع اين اقدام و حركات مشابه از سوي اصولگرايان هر چند خيرخواهانه و دلسوزانه و حتي حق به جانب باشد، بيش از هر كس عايد غير اصولگرايان گرديده و انتفاع اصولگرايان با وجود فرصت اندك باقي مانده تا پايان عمر مجلس هفتم و شگردهاي تبليغاتي رقبا در بزرگنمايي نقاط ضعف در هاله اي از ابهام قرار دارد. بويژه آنكه واقعيات عرصه بين المللي و ظرفيت هاي موجود دولت و مجلس علامت سوال هاي متعددي را پيش روي موفقيت كمي و كيفي چنين حركت هايي قرار مي دهد.
در چنين شرايطي به نظر مي رسد چنانچه اصولگرايان بخواهند به نيات خير خود كه ترديدي در آنها وجود ندارد جامه عمل بپوشانند ونظام و كشور را از بركات طرح ها و برنامه هاي خود بهره مند سازند بدون آنكه زياني متوجه خود و ديگران سازند بايد از اين اصل اسلامي در نقد بهره جويند كه در مضمون سخني از امير مومنان علي (عليه السلام) بدان اشاره شده است : بهترين نقد آن است كه در خفا گفته شود.
فشارها از حرف تا عمل
از زماني كه قطعنامه 1737 عليه ايران صادر شد، عمليات رواني گسترده اي نيز به دنبال آن با مديريت غرب و بويژه آمريكا جهت اثرگذاري قطعنامه مزبور براه انداخته شد.
يكي از تكه هاي پازل عمليات رواني آمريكا و غرب در حوزه اقتصادي و بزرگنمايي تبعات قطعنامه مي باشد. اين حركت رواني گسترده آمريكا از آن جهت است كه قطعنامه 1737 را ضعيف دانسته و معتقدند محتواي قطعنامه 1737 تاثير تعيين كننده اي بر رفتار ايران نخواهد گذاشت. چنانچه جان بولتون در مصاحبه با فاكس نيوز تصريح كرد:«قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران بسيار ضعيف است . ابزارهاي ديپلماتيك كه رئيس جمهور آمريكا براي متوقف كردن برنامه هاي هسته اي ايران انتخاب كرده ممكن نيست به نتيجه مورد انتظار دست يابد.»
آمريكا براي پوشش دادن ضعف هاي قطعنامه فشارهاي بيشتري بر اروپا در جهت توسعه تحريمهاي اقتصادي و مالي ايران وارد كرده است. نشست وزراي خارجه اتحاديه اروپا در بروكسل و اعلام اين كه آنها توافق كرده اند تا تحريم هاي وضع شده از سوي شوراي امنيت عليه ايران را به طور كامل و بدون تاخير به اجرا در آورند ، بخشي از فشارهاي آمريكا محسوب مي شود.
نكته قابل توجه اين كه عمليات رواني آمريكا بر بخشي از مطبوعات داخلي و شخصيت هاي سياسي نيز تاثير گذاشته و با ابراز نگراني از وضعيت موجود، آنرا بسيار خطرناك و تهديد آميز توصيف كرده اند. سئوال اساسي اين است كه موقعيت اقتصادي اروپا با ايران چگونه است و قطعنامه 1737 تا چه ميزان مي تواند تاثيرگذار بر مناسبات اقتصادي ايران و اروپا باشد؟ و آيا اتحاديه اروپاعملا مي تواند ايران را ناديده بگيرد؟
ميزان تبادلات اقتصادي
1- اتحاديه اروپا با ارائه گزارش مفصلي حجم كل مبادلات تجاري ايران با اين اتحاديه در سال 2005 را 254/24 ميليارد يورو اعلام و جمهوري اسلامي ايران را به عنوان بيست و چهارمين شريك تجاري اين اتحاديه در سال 2005 معرفي نمود.
علاوه بر مراودات تجاري ، وابستگي اروپا به انرژي ايران نيز قابل توجه است. بر اساس گزارش موسسه تحقيقات كنگره آمريكا بازار نفت ، با از دست دادن نفت ايران فلج خواهد شد. اين موسسه جزئيات صادرات نفت ايران را چنين اعلام كرد: 4 درصد به چين، 7 درصد به فرانسه،14 درصد به بلژيك ، 11 درصد به ايتاليا ، 22 درصد به يونان ، 9 درصد به كره جنوبي، 22 درصد به تركيه و ...
اسپانيا بر اساس چينن وابستگي هشدار داد كه «اتحاديه اروپا در يك موقعيت بسيار حساس قرار گرفته است چون ايران يكي از اصليترين تأمين كنندگان انرژي نفت و گاز اروپاست و ما در وضعيت مشابه آمريكا نيستيم كه سالها است تجارت نفت با ايران ندارد. ما يك وابستگي شديد به نفت ايران داريم و در نتيجه نسبت به تحريمها حساستر هستيم.»
بنابر اين با توجه به موقعيت ايران در شبكه اقتصادي و مالي اروپا، سياست هاي تحريمي در اين خصوص بسيار دشوار و در صورت اجرا دوام زيادي نخواهد آورد. به همين جهت اروپاييها در برابر درخواست هاي آمريكا در خصوص توسعه تحريمهاي مندرج در قطعنامه 1737 واكنش نشان داده و اعلام كردند:
«از نظر حقوقي تحميل تحريم بر مؤسسات و شخصيتهايي كه صريحا در قطعنامه شوراي امنيت به نام آنها اشاره نشده كاري دشوار است.» به همين ترتيب ، گروه 7 كشورهاي صنعتي از درخواست آمريكا براي تحريم بانكي ايران مخالفت كردند.
چنين واكنش هايي نشان مي دهد كه ادعاي برخي از افراد در داخل مبني بر اين كه كميته تحريم كه بر اساس قطعنامه 1737 در شوراي امنيت تشكيل شده مي تواند موضوعات تحريمي جديدي را افزايش دهد، نادرست است و بسادگي چنين اتفاقي نخواهد افتاد. در اين خصوص مواضعي كه روس ها و چيني ها در خصوص تداوم همكاريهاي اقتصادي خود با تهران گرفتند نيز آشكار كننده نادرستي تحليل برخي از شخيصت هاي سياسي داخل كشور است.
2- تجربه روابط اروپا و ايران طي 28 سال انقلاب نيز نشان مي دهد كه اروپا نمي تواند دنبال روي مستمر سياست هاي آمريكا باشد . چند مقطع از فراز و نشيب مناسبات اروپا وايران مثال زدني است.
اول؛ پس از جنگ تحميلي اروپايي ها با فتواي قتل سلمان رشدي از سوي امام راحل تمام سفراي خود را از ايران فراخواندند و مناسبات خود را با ايران معلق ساختند اما ديري نپاييد كه درخواست بازگشت سفراي خود به تهران را كردند.
دوم؛ زماني كه آقاي هاشمي رفسنجاني در واكنش به ترور اسحاق رابين نخست وزير رژيم صهيونيستي گفته بود كه تير غيبي او را به هلاكت رساند، اروپايي ها واكنش نشان داده و طي اقدامي سفراي خود را از ايران فراخوانده و روابط خود را با ايران قطع كردند. اين مساله نيز طولي نكشيد كه اتحاديه اروپا سفراي خود را به ايران برگرداند.
سوم؛ اروپايي ها بخاطر اخراج سفير آلمان، سفراي خود را از ايران فراخواندند و بار ديگر مناسبات خود را با ايران معلق كردند. كشورهاي اروپايي پس از مدت كوتاهي به بهانه انتخابات دوم خرداد 1376 خواهان بازگشت سفراي خود به تهران شدند اما جمهوري اسلامي ايران براي اين بازگشت شرطي گذاشت و با تحقق آن روابط دوطرف برقرار گرديد.
نكته اساسي فراز و نشيب روابط ديپلماتيك اروپا و ايران در اين است كه كشورهاي اروپايي نميتوانند جمهوري اسلامي ايران را ناديده بگيرند.
زيرا ايران كشور بزرگي است و داراي موقعيت هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي و ديپلماتيك بالايي مي باشد. چنين شرايط و موقعيتي قابل انزوا و محصور سازي نيست . مبارزه با كشورهايي مانند ايران ، هيچوقت مبارزه برد-باخت نخواهد بود بلكه ضربه زنندگان به ايران خود نيز آسيب خواهند ديد. به تعبير فني آن، مبارزه باخت-باخت خواهد بود. اين فرايند همان عاملي است كه همواره اروپايي ها را پس از يك دوره كوتاه قطع روابط به تجديد مناسبات با ايران وادار ساخته است. نكته ديگري كه در اينجا حائز اهميت است اين است كه عده اي در داخل همواره تهديدات بيروني را بسيار بزرگ و هيولايي مي بينند و در سايه چنين تصويري ايران اسلامي را بسيار ضعيف و آسيب پذير و بدون كمترين شاخص قدرت ارزيابي مي كنند. در حالي كه در صورت تكيه بر توانمنديهاو فرصتهاي ايران مي توان راه حلهاي عزتمندانه در برابر فشارها پيشنهاد داد.
3- چشم انداز روابط اقتصادي ايران با كشورهاي اروپايي نشان ميدهد كه قطعنامه 1737 قادر به تاثير در حوزه هاي خارج از فناوري هسته اي نيست . اساسا قرداردهايي كه در شرايط فشار سياسي عليه ايران با جمهوري اسلامي منعقد مي شود، بيانگر اين پيام است كه اروپايي ها حاضر نيستند محمل سرمايه گذاري هاي خود را از ايران بي ثبات سازند. به عنوان نمونه پس از قطعنامه 1737 آمريكاييها كشورهاي اروپايي را تحت فشار قرار دادند تا تحريم هايي فراتر از قطعنامه 1737 عليه ايران وضع كنند، اما با واكنش منفي اين كشورها مواجه شدند . جالب اينكه همزمان با فشارهاي گسترده آمريكا كمپاني نفتي دولتي اسپانيا «ريسول» به همراه كمپاني هلندي-انگليسي «شل» پيش قراردادي به مبلغ 3/4 ميليارد دلار با شركت ملي نفت ايران به امضا رساندند.
بهرهبرداري آمريكا از منافقين قبل از فروپاشي
بعد از پايان ضرب الاجل دولت عراق بر خروج گروهك تروريستي منافقين از عراق، رايزنيها توسط برخي از كشورهاي اروپايي و آمريكا مبني بر حذف برخي از محدوديتهاي مالي اين گروهك آغاز شده است. در اين ميان راي دادگاه لوگزامبورگ در خصوص آزادسازي داراييهاي مسدود شده منافقين قابل توجه بود، بعد از آن مصوبه كنگره آمريكا در برداشتن محدوديتهاي مالي از منافقين با پاسخ منفي دادگاه عالي آمريكا مواجه شد.
بعد از شكست رژيم ديكتاتور صدام بستر خوش خدمتي منافقين به اجنبيها هم محدود گشت، تا اينكه سياستهاي آمريكا در عراق با چالش جدي مواجه شد، از طرفي رويكرد آمريكا هم تا حد زيادي دستخوش تغييرات اساسي شد. اين بار آمريكا براي فائق آمدن بر برخي از مشكلات پيشرو در عراق بصورت محرمانه دست به دامن منافقين شد تا مفري هر چند جزيي براي خويش بيايد. دامنه بهرهكشي آمريكا از منافقين از چند زوايه قابل تامل و بررسي است.
1- جاسوسي؛ منافقين بزرگترين و سازمانيافتهترين گروه اپوزيسيون جمهوري اسلامي ايران هستند كه طبق آمارها حدود شش تا ده هزار عضو و حامي دارند، با توجه به اينكه آمريكا هيچگونه شبكه اطلاعاتي در داخل ايران ندارد ، حمايت از منافقين ميتواند براي دولت آمريكا به منزله راهي آسان و سريع در گماردن جاسوساني از اين گروه در داخل ايران و كسب اطلاعات مربوط به فعاليتهاي هستهاي ايران باشد. همانطور كه در سال 2002 با افشاي برنامههاي هستهاي ايران در نطنز و اراك ثابت كردند توانايي بالايي براي جمعآوري اطلاعات و جاسوسي دارند.
ادعاهاي گروهك منافقين طي ماههاي اخير در مورد تلاش ايران براي دستيابي به تسليحات هستهاي، از پوشش خبري گستردهاي برخوردار شده است و رسانههاي مختلف پيرامون آن به بحث پرداختهاند. در حال حاضر حاميان منافقين در دولت آمريكا، از اين سازمان با نام « گزينه سوم»ياد ميكنند . پشتيباني آنها بر اين توهم غلط استوار است كه منافقين در داخل ايران از حمايت عمومي برخوردار هستند و از اين راه ميتوانند در كنار گزينههاي ديپلماسي و حمله نظامي به عنوان گزينه سوم مطرح شوند.
2- استخدام اعضاي منافقين جهت پروژههاي بي ثبات سازي؛ در خبرهاي متعددي آمده است كه ارتش آمريكا با استخدام اعضاي گروهك منافقين مستقر در كمپ اشرف در عراق آنها را براي اقدام عليه جمهوري اسلامي ايران آموزش ميدهد. يك مقام آمريكايي در گزارشي گفته است: از آنجاييكه بر اساس قوانين پنتاگون (وزارت دفاع آمريكا) استخدام اين افراد غير قانوني است، آنها براي آموزش به اسراييل فرستاده ميشوند. با اينكه آمريكا از سال76 منافقين را در فهرست سازمانهاي تروريستي خود قرار داده است اما براي رسيدن به اهداف مورد نظرش عليه ايران بهرهبرداريهاي ويژهاي از منافقين در فواصل زماني مختلف بوده است.
3- بهرهبرداري ابزاري در ناامن سازي عراق؛ با توجه به پايان ضربالاجل دولت عراق، گروهك تروريستي منافقين هنوز خاك عراق را ترك نكردهاند. برخي از گزارشها از تلاش اشغالگران براي تحميل اعضاي اين گروه تروريستي بعنوان پناهنده به دولت عراق حكايت دارد. اين در حالي است كه مشاور امنيتي نخست وزير عراق در مصاحبهاي با تلويزيون الفرات از همپيماني اين گروهك با عناصر القاعده خبر داده است. به گفته مشاور امنيتي ، منافقين همچنين از طريق برخي از سياستمداران و نمايندگان پارلمان براي كارشكني در دولت تلاش ميكنند. استاندارد دياله عراق هم در مصاحبهاي تلويزيوني گفته است سازمان منافقين از گروههاي تروريستي پشتيباني ميكند. از اين رو ايجاد ناامني و ناكارآمد جلوه دادن دولت شيعي عراق كه روابط دوستانه و خوبي با ايران دارد، يكي از خواستههاي آمريكاست كه از مجاري منافقين پيگيري و عملياتي ميشود.
4- استفاده از منافقين در ترور و ربايش ايرانيان؛ با توجه به سياست جديد آمريكا مبني بر ربايش و دستگيري ايرانيان در عراق به احتمال قوي يكي از روشهاي عملي كردن اين دستور از طريق منافقين پيگيري و اجرايي خواهد شد.
5- قرابت منافقين با رژيم صهيونيستي؛ يكي از سياستهاي ديگر آمريكا نزديكي منافقين به رژيم صهيونيستي است. رژيم صهيونيستي علاوه بر ايجاد نوعي همگرايي در پرونده هستهاي با منافقين از ظرفيتهاي اطلاعاتي و جاسوسي آنها به نفع خويش بهرهبرداري مينمايد. در همين رابطه پايگاه خبري «النهرين نت» به نقل از مطبوعات نروژي نوشت:«مريم رجوي از سران گروهك منافقين در سفرش به «اسلو» در دو مرحله با ديپلماتهاي رژيم صهيونيستي ديدار كرده است و در خصوص موضوع هستهاي ايران با همديگر گفتگو و تبادل نظر كردهاند.»
6- ايجاد بيثبات سازي ايران؛ هماهنگونه در استراتژي امنيت ملي آمريكا كه در 16 مارس 2006 منتشر شده آمده است:«جنگ را بايد به خانه دشمن كشاند تا او را به عقبنشيني وادار كنيم» آمريكا از تمام ظرفيتهاي ايراني مثل منافقين، خلق عرب، حزب منحله دمكرات، كومله و .. جهت نيل به اهداف مورد نظرش استفاده خواهد برد تا استراتژي فشار از بيرون و تغيير از درون را با كمترين هزينه اجرا كند.
رويهمرفته سياست آمريكا با منافقين همان سياست يك بام و دو هواست، از طرفي بهرهبرداري سياسي و امنيتي از منافقين ميكند و از جهتي هنوز از ليست سازمانهاي تروريستي آنرا حذف ننموده است. در حال حاضر دولتهاي اروپايي از همكاري آشكار با اين گروه تروريستي اكراه دارند و هنوز 51 عضو ارشد منافقين در فهرست تحت تعقيب پليس بينالملل (اينترپل) قرار دارد. با توجه به وضعيت منافقين در عراق كه نيمي از سكنه اردوگاه اشرف خواهان جدايي آغاز زندگي غير سياسي و غير سازماني در مكاني ديگر هستند، اين سازمان رو به انحلال و فروپاشي به پيش ميرود.
سفر دبير شوراي عالي امنيت ملي عربستان به ايران و بازبيني نقش عربستان در منطقه
در هفتههاي اخير روابط ايران با عربستان در سطح مكاتبات رهبران دو كشور دنبال شد. در هفتهي گذشته سفر دكتر لاريجاني به عربستان كه حامل پيام مقام معظم رهبري و رياست جمهوري به ملك عبدا... بود، انجام گرفت و متعاقب آن بندربن سلطان دبير شوراي عالي امنيت ملي عربستان به تهران آمد تا پيام ملك عبدا... به مقام معظم رهبري را تسليم لاريجاني نمايد. با توجه به اين مساله سوال اينجاست كه اين روابط به چه منظور صورت مي گيرد و چه تاثيراتي ميتواند در منطقه داشته باشد.
الف) رويكرد سعودي ـ آمريكايي در منطقه
آنچه مسلم است اينكه در شرايط فعلي عربستان سعودي سعي دارد نقش فعال را در منطقه بازي نموده و از زاويهي بازيگري جهت حفظ منافع آمريكا، نقش مؤثري را در منطقه براي خود كسب نمايد. اين تلاش عربستان حداقل در كوتاه مدت چندان با پتانسيل هاي قدرت آن فاصله ندارد. در واقع منابع سرشار انرژي عربستان،رفاه زدگي افراد جامعهي آن و تبليغ و ترويج گستردهي انديشههاي وهابيت در منطقه نه تنها در شرايط كنوني خطر مهمي را از درون جامعهي عربي متوجه سعوديها نميسازد بلكه آنها را وا ميدارد تا به فكر بازيگري فعال در منطقه نيز باشند. اما از آنجا كه اين نوع بازيگري از يك سو در درون سناريوي پيگيري منافع آمريكا جريان مييابد و از سوي ديگر نيازمند رفتاري مسالمتآميز با همسايگان به ويژه با ايران است، بنابراين نوعي دو گانگي در رفتار عربستان بوجود آمده كه خود زمينه ي تاثيرگذاري ايران را بر رفتار عربستان فراهم ميسازد. با اين وجود پيوند سياستهاي عربستان با منافع و اهداف آمريكا مسالهاي است كه از سابقهي زيادي برخوردار بوده و بنابراين استفاده ي ايران از دوگانگي ذكر شده با چالشهايي هم رو به رو مي باشد. توافقات ديرينهي سران سعودي با مقامات كاخ سفيد مبني بر نقش عربستان در حفظ منافع آمريكا در منطقه و متقابلاً نقش آمريكا در حفظ قدرت خاندان آل سعود، در موارد زيادي از جمله موارد ذيل تجلي مي يابد. در واقع آمريكا با استفاده از عربستان برخي از رويكردهايي را كه در منطقه دنبال ميكند، عبارتند از:
1- آمريكا سعي دارد از گزينه عربستان عليه ايران و جهت ايجاد تقابل بين شيعه و سني در منطقه استفاده نموده تا اولا رويكردهاي ضد آمريكايي منطقه به تقابل شيعه و سني تبديل شده و ثانيا احساس نياز به حضور آمريكا در منطقه در بين سران عرب تداوم يابد.
2- با توجه به ذخاير عظيم نفتي عربستان، آمريكاييها سعي دارند اولاً از طريق اين كشور جريان صدور نفت را تحت سلطه خود درآورده و در مواردي كه ايران و ونزوئلا صادارت نفت خود را كاهش دادند، عربستان بتواند اين كمبود را جبران نمايد و ثانيا از طريق عربستان و با پايين نگه داشتن قيمت نفت بر ايران فشار وارد نمايند.
3- در مورد مسايل حساس منطقهاي كه به حضور بازيگران منطقه و از جمله ايران مي انجامد، آمريكا سعي ميكند تا با تحريك عربستان، دايرهي نفوذ ايران را محدود نموده و آن را به حاشيه براند. به عنوان مثال طبق اعلام جيمز رابينز مدير مركز امنيت بينالمللي و سياست دفاعي موسسه رند، سفر اخير رايس به منطقه در جهت تشكيل يك ائتلاف ضد ايراني توسط دولتهاي عربي محافظهكار در منطقه بود. چه اينكه رايس در مورد مساله عراق به صراحت اعلام كرد كه عربستان بايد نقش فعالي را داشته باشد.
4- نكتهي مهم ديگر اينكه گسترش احساسات ضد آمريكايي در منطقه، شرايطي را به وجود آورده است كه هر گونه جنبش و تحرك مردمي در ميان كشورهاي عربي عليه دولتهاي محافظهكار خود به معناي زير سوال رفتن منافع آمريكا و خيزش ضد آمريكايي تلقي ميشود. بنابراين در شرايط فعلي بهترين گزينه براي آمريكا حمايت از دولتهاي محافظهكار سني است كه اين كار را با مديريت عربستان انجام ميدهد. البته روشن است كه مساله كاملا متناقض با سياستهاي اعلامي كاخ سفيد مبني بر حمايت از دموكراسي در منطقه است.
با توجه به اين موارد كه پيوند خواه ناخواه عربستان را در حلقهي عوامل اجرايي سياستهاي آمريكا قرار ميدهد و نيز ترس سران سعودي از اينكه رقابتهاي درون سلطنت آنها به شكاف در خاندان آل سعود و سست شدن پايههاي قدرت بينجامد، بنابراين ايفاي نقش موثر از سوي عربستان در منطقه نميتواند خارج از چارچوب استراتژي هاي آمريكا باشد. اما در اين ميان زاويهاي جهت تاثير گذاري جمهوري اسلامي ايران بر رفتار عربستان نيز وجود دارد.
ب) زواياي تاثير ايران بر عربستان
همانگونه كه گذشت ديپلماسي عربستان در منطقه دچار نوعي دوگانگي شده است و روشن است كه تاثيرگذاري يك كشور به يك سياست غير منسجم زودتر نتيجه ميدهد. از اين روي نامهي مقام معظم رهبري و رييس جمهور به سران عربستان در چارچوب همين مساله قرار دارد. به طور كلي ميتوان محورهاي تاثيرگذاري ايران بر عربستان را در موارد ذيل خلاصه نمود.
1- ايران با مطرح كردن اين مساله كه امنيت منطقه تنها توسط كشورهاي منطقه بايد تامين شود و قدرتهاي بيگانه در آن نقش نداشته باشند، سعي دارد پتانسيلهاي قدرت عربستان را از سيطرهي نفوذ آمريكا خارج ساخته و رهبران عربستان را به سوي همگرايي منطقهاي دعوت نمايد.
2- از نظر مقامات ايراني در منطقه تقابل بين شيعه و سني وجود ندارد و شيعيان در عراق سعي ندارند اهل سنت را به حاشيه رانده و خود رويكردي يك جانبه را در پيش گيرند. ايران همواره بر اين نكته تاكيد نموده كه تقابل ذكر شده از سوي رسانههاي غربي ترويج داده ميشود تا بدين وسيله زمينهي حضور بيشتر آنها در منطقه فراهم شود.
3- در حوزهي لبنان نيز تاكيد ايران بر اين مساله است كه اختلافات لبنان، اختلافي قومي ـ مذهبي نبوده وتنها حمايتهاي غير منطقي آمريكا و اروپا از دولت سنيوره باعث شده تا اقليت حكومت كنندگان در مقابل اكثريت حكومت شوندگان قرار گرفته و اجازه ندهند مردم دولت وحدت ملي را تشكيل دهند. از اين روي تقابلي بين حزبالله و سنيها وجود ندارد.
4- درواقع جمهوري اسلامي ايران به دنبال اين مساله است كه هدف عربستان جهت ايفاي نقشي موثر در منطقه از طريق ايجاد همگرايي بين شيعه و سني دنبال شود و همانند گذشته از زاويهي استراتژي هاي آمريكا صورت نگيرد. با اين وجود مسايل منطقهاي توسط قدرتهاي بومي حل شده و زمينهي حضور بيگانگان در منطقه از بين ميرود.
در تحليل نهايي بايد گفت كه هر چند سفر بندر بن سلطان به ايران در راستاي پاسخ مثبت عربستان به مواضع ايران صورت ميگيرد و وزير خارجه عربستان و پادشاه اين كشور نيز از همكاري دو كشور حمايت نمودند اما نبايد اين روابط به قدرت يابي عربستان در منطقه در جهت افزايش نقش آن در پيگيري منافع آمريكا بينجامد.
منابع:
براي تجزيه و تحليل سوژههايي كه در اين شماره پرداخته نشده و همچنين در راستاي مساعدت مطالعاتي بيشتر به مسئولان و هاديان سياسي سپاه و بسيج منابع ذيل معرفي ميگردد.
1_ «مخالفت كميته روابط خارجي سناي آمريكا با طرح جديد بوش در عراق»، روزنامه همشهري، 7 بهمن 1385.
2_ خبرگزاري ج.ا.ا «نخستين قرباني ناكامي در جنگ با حزب الله»، روزنامه اطلاعات، 4 بهمن 1385.
3_ جاويدي،سجاد«خاتمي در داووس»، روزنامه اطلاعات،5 بهمن 1385.
4_ «آخرين پناهگاه سنيوره»، روزنامه رسالت،7 بهمن 1385.
5_ تتماج،علي«مروري بر راهبرد جديد آمريكا در عراق»، روزنامه سياست روز، 8 بهمن 1385.
6_ گاردلز،ناتان«داووس 2007 و پايان يك دوره»، ترجمه كاواه شجاعي، روزنامه اعتماد ملي، 8 بهمن 1385.
7_بركي،جيمز،«28 سال با بوش ها و كلينتون ها»،ترجمه فرزانه سالمي، روزنامه اعتماد ملي،8 بهمن 1385.
8_«مخالفت دوباره آمريكا با صلح گازي»، روزنامه اعتماد ملي، 8 بهمن 1385.