سرمقاله
روز قدس در انتظار بازنگري*
اقدام ابتكاري و هوشمندانه حضرت امام (ره) در نامگذاري آخرين جمعه ماه مبارك رمضان به نام «روز جهاني قدس» مسئله «فلسطين» را از غربت و مهجوريت خارج و آن را به موضوع اول جهان اسلام تبديل كرد. رژيم صهيونيستي و حاميانش از ابتداي شكلگيري اين رژيم جعلي به اندازهاي كه از تعيين «روز جهاني قدس» به هراس افتادند، از هيچ اقدام انجام گرفته توسط كشورهاي عربي در حمايت از فلسطين حتي جنگهاي در گرفته دچار ترس و وحشت نشدند. اين هراس غيرقابل كتمان ناشي از شناخت صحيح صهيونيستها و حاميانشان از اهميت و تأثيرگذاري ابتكار حضرت امام (ره) بر مسئله فلسطين بود. تا زمان اين نامگذاري بخش مهمي از تلاشهاي صهيونيستها معطوف محدود نگه داشتن عرصه منازعه با فلسطينيها و در وضعيت گستردهتر تعدادي از كشورهاي عربي بود. امام خميني (ره) با فراست و فطانت متوجه اين نقطه ضعف پنهان نگه داشته شده رژيم صهيونيستي و حاميانش و نيز توان بالقوه جهان اسلام براي رويارويي با رژيم صهيونيستي شده بود، بر اين اساس براي ايجاد تغيير در معادله فلسطيني و رژيم صهيونيستي دست به اين ابتكار زد. پس از گذشت سه دهه از اين ابتكار ارزشمند و پربار، ضروري است با نگاهي به مراسم روز قدس امسال اين موضوع مهم با محوريت بحث «تقويت روز قدس با حضور بيشتر ملتهاي مسلمان كارآمدترين اهرم فشار بر رژيم صهيونيستي است»، بازنگري شود.
1- برگزاري مراسم روز قدس امسال در تهران به واسطه مصادف شدن با روز 23 رمضان، نسبت به سالهاي گذشته با وجود ارزش تاريخي و تأثيرگذار خود از انسجام كمتري برخوردار بود كه همين مسئله ميتواند بهانهاي باشد براي سر و سامان دادن به مراسم اين روز در سالهاي آينده از طريق بررسي و مطالعه و برنامهريزيهاي مناسبتر كه بتواند ضمن افزايش شور و نشاط انقلابي اسلامي بر عظمت و شكوه آن بيفزايد.
2- با مروري بر بازتاب مراسم روز جهاني قدس توسط رسانههاي بيگانه به ويژه رسانههاي غربي، معلوم ميشود كه بر خلاف چند سال گذشته اين رسانهها در اقدامي هماهنگ و برنامهريزي شده به انعكاس حداقلي اين مراسم اكتفا كردند، در حالي كه با نگاه حرفهاي از زاويه مباحث خبري، اين رخداد بزرگ لزوماً ميبايست در صدر اخبار رسانههاي جهاني قرار ميگرفت. برخي از رسانههاي بيگانه مانند بي.بي.سي براي اجراي بهتر مأموريت كم بازتاب دادن به مراسم روز قدس با مهم جلوه دادن تجمع چند نفر در برابر منزل كروبي و شاخ و برگ دادن به آن، اخبار مهم مربوط به مراسم روز جهاني قدس را به حاشيه رانده و تحتالشعاع قرار دادند. گوگل نيوز نيز همين كار را انجام داد با اين تفاوت كه پس از چند ساعت اخبار مربوط به اين مراسم را حذف و خبر مربوط به كروبي را حفظ كرد.
در ارتباط با نحوه برخورد رسانههاي بيگانه به ويژه رسانههاي غربي با برگزاري مراسم روز قدس در نقاط مختلف دنيا و علت آن ميتوان به چند موضوع اشاره كرد:
الف) ممانعت از بياعتبار شدن نشست جديد «نمايش صلح» در واشنگتن، ب) كاستن اهميت گزارش آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره فعاليتهاي هستهاي رژيم صهيونيستي، ج) كمك به رژيم صهيونيستي تا اينكه بتواند فشارهاي ناشي از حمله به كشتي مرمره، اوضاع نابسامان داخلي، راهاندازي نيروگاه بوشهر، تبليغات عليه فعاليتهاي هستهاي غيرقانوني آن رژيم، هشدارهاي جدي ايران به اين رژيم نامشروع در خصوص هر گونه اقدام نظامي عليه ايران و... راه تحمل كند و فشاري سنگينتر از تمامي اين فشارها يعني خشم و اعلام انزجار جهان اسلام به روي شانههاي ناتوان اين رژيم غاصب قرار نگيرد و اين رژيم جلاد بر شكل ناگهاني دچار آسيبهاي جدي و علاجناپذير نشود.
3- ملتها به جاي دولتها: حضرت امام (ره) با مشاهده رفتار كشورهاي اسلامي خاصه كشورهاي عربي در قبال مسئله فلسطين و مقابله با رژيم صهيونيستي به اين نتيجه رسيدند كه بسياري از اين دولتها در حمايت از فلسطين و خصومت با رژيم صهيونيستي جدي نيستند و چنانچه پارهاي اوقات موضع تندي ميگيرند و احياناً دست به اسلحه ميبرند و جنگ محدودي هم راه مياندازند به سبب دفاع از حقوق فلسطين نيست، بلكه اين محاسبات سياسي – امنيتي است كه آنها را به سمت چنين اقداماتي سوق ميدهد و همانطور كه تاريخ نشان داد در دوره ديگري همين محاسبات سياسي – امنيتي آنها را به اين نتيجه رساند كه به جاي رويارويي با رژيم صهيونيستي بهتر است با آن از در سازش درآيند حتي اگر اين سازش منجر به قرباني شدن و نابودي فلسطين شود.
اين نتيجهگيري دقيق كه در ابتدا براي برخي غيرقابل باور بود حضرت امام (ره) را بر آن داشت تا با اقدامي مبتكرانه صحنه را كاملاً به نفع ملت فلسطين تغيير دهد و بسياري از دولتها را به بازيگر درجه دوم و سوم تبديل كند. اين تفكر ابتكاري با قرار دادن ملتها به جاي دولتها تحقق پيدا كرد.
اين اقدام نسبت به وضعيت قبل از چند مزيت برخوردار است:
الف) ملتها براي دفاع از فلسطين و مقابله با رژيم صهيونيستي ملاحظات بازدارنده دولتها را ندارند.
ب) آمادگي اعتقادي امت اسلامي براي دفاع از فلسطين و تقابل با رژيم غاصب صهيونيستي.
ج) به نمايش درآمدن قدرت جهان اسلام در يك روز مشخص و سرداده شدن فرياد مرگ بر اسرائيل كه براي رژيم صهيونيستي بسيار كشنده و زجرآور است.
د) خارج ساختن فلسطينيها از فضاي نااميدكننده غربت و تنهايي و احياي روحيه نشاط و مقاومت.
هـ) كنجكاو كردن افكار جهاني كه سالهاي سال از ناحيه تبليغات پرحجم رسانههاي صهيونيستي فريب خورده بودند و قدرت تشخيص آنها سلب شده بود. از قبل حركت جمعي و گسترده مسلمانان در روز جهاني قدس كه آنها را وادار به يافتن پاسخ اين سؤال اساسي ميكرد: چرا مسلمانان جهان در يك روز مشخص در نقاط مختلف جهان به خيابان ميريزند و در حمايت از فلسطين و عليه رژيم صهيونيستي شعار ميدهند؟
و) آگاه شدن جامعه جهاني مسلمانان از موضوع فلسطين و حقوق پايمال شده ملت آن و زدوده شدن ابهاماتي كه صهيونيستها طي سالها ايجاد كرده بودند.
4- روز قدس در حال حاضر: تداوم برگزاري مراسم روز جهاني قدس در طول سه دهه در اقصينقاط جهان دليلي بر موفقيت و نهادينه شدن آن در بين مسلمانان جهان است. اين روز به عنوان نماد و نمود خشم مسلمانان جهان نسبت به رژيم جنايتكار صهيونيستي و حمايت همهجانبه از ملت مسلمان و ستمديده فلسطين همچون پتكي سنگين هر ساله بر سر صهيونيستها فرود ميآيد و اسباب زوال و افول تدريجي آنها محسوب ميشود. تلاش بيوقفه صهيونيستها و ترفندهاي به كار گرفته شده براي جلوگيري از برگزاري اين مراسم در كشورهاي مختلف با ناكامي مواجه شده است، لكن آنها همچنان به اين تلاش ادامه ميدهند و بعضاً مشاهده ميشود برگزاري اين مراسم در برخي از كشورها آن گونه كه انتظار ميرود، نيست و در كل ميتوان گفت بخش اصلي ظرفيت جهان اسلام در مراسم روز قدس متجلي نميشود حال آنكه اگر اين چنين شود، دستاورد ناشي از آن ميتواند بسيار تعيينكننده و تحولساز باشد. اين موضوع مهمي است كه بازبيني در آن و راههاي فعال ساختن اين ظرفيت قدرتمند به عهده جمهوي اسلامي ايران است.
5- گام اصلي در فعال كردن ظرفيت جهان اسلام به نفع فلسطين: استفاده از موقعيت، فضا و امكانات سازمان كنفرانس اسلامي ميتواند اصليترين گام براي رسيدن به اين هدف مقدس باشد. چنانچه در دبيرخانه و يا بخش رياست اين سازمان كميتهاي به نام «كميته فلسطين» تشكيل شود و يكي از وظايف مهم آن مسئله روز قدس تعيين شود و از طريق آن تعهداتي بر روي دوش كشورهاي عضو گذاشته شود و هيأت نظارتي آن را دنبال كند روز جهاني قدس در سالهاي آينده ميتواند در هيأت و هيبتي باشكوهتر و يقيناً مؤثرتر به نمايش درآيد. پرداختن به مسئله روز قدس ميتواند جزو محورهاي اصلي كاري رايزنهاي فرهنگي ايران در كشورهاي مختلف قرار گيرد. با تقويت مراسم روز جهاني قدس به عنوان كارآمدترين حربه جهان اسلام در برابر صهيونيستها ميتوان بر شتاب نابودي رژيم صهيونيستي افزود؟!
پاورقي:
* به قلم سردبير
تبيين رهنمودها
تبيين بيانات مقام معظم رهبري در ديدار رئيس جمهور و اعضاي هيئت دولت(8/6/89)
حمزه عالمی
بخش اعظم بيانات مقام معظم رهبري در جمع اعضاي دولت، در مورد وظايف و بايسته هاي دولت بود؛ اما در ابتداي اين بيانات، معظم له يک نکته کليدي را يادآوري مي کنند که مي توان از آن به عنوان «روي ديگر فتنه 88» ياد کرد:
روي ديگر فتنه 88
معظم له در ابتداي بيانات خود با اشاره به فتنه طراحي شده سال 88، فرمودند: «اين فتنه، ضربه سختي به روند کار و پيشرفت کشور وارد کرد و به دشمن روحيه داد اما ملت و دولت با اعتماد و ايمان و ايستادگي، کارها را پيش بردند و به لطف خداوند، توفيقات خوبي نصيب دولت شد که اين مسئله نيز، نمودي از پايبندي به جهت گيريهاي شهيدان رجايي و باهنر به شمار مي رود.»
اين سخن کوتاه داراي نکات روشن کننده و مهمي راجع به اولويت هاي نظام اسلامي در حال حاضر است. زمانيکه اين کلام معظم له را در کنار بيانات ايشان در ابتداي سال جاري و راجع به راهبرد «همت مضاعف و کار مضاعف» قرار دهيم اين اولويت هاي اساسي آشکار مي شود. با توجه به اين بيانات بايد گفت محور اصلي اين اولويت ها، ترسيم خطوط عملياتي جهت رسيدن به پيشرفت و عدالت است نه راه اندازي محافل انديشه ورزي آن هم با گرايش توسعه سياسي غربگرا. اکنون تنها فکر کردن پيرامون محورهاي عملي توسعه و عدالت همچون خطوط عملياتي مورد نظر رهبري نظير « نوآوري و شکوفايي»، «حرکت به سوي اصلاح الگوي مصرف» و « همت مضاعف و کار مضاعف»، مي تواند آرمانهاي انقلاب و نظام اسلامي را شکوفا کند. انديشه ورزي با گرايش نيل به توسعه سياسي غربگرا، نه تنها کشور را از اين مسير دور مي کند، بلکه طعم دشمنان براي نفوذ به داخل و براندازي نظام را بر مي انگيزد؛ موضوعي که در فتنه 88 به روشني جلوه يافت و آثار سوء انديشه هاي غربگرا را بر کشور نمايان کرد.
وظايف و بايسته هاي دولت
اما بخش ديگر بيانات مقام معظم رهبري در ديدار رئيس جمهور و هيئت دولت، راجع به وظايف راهبردي و امروزي قوه مجريه است که از جهتي ترسيم اين وظايف ريشه در همان نگاه کلي فوق، يعني ترسيم خطوط عملياتي حرکت نظام اسلامي دارد. معظم له در ابتدا با دفاع از جهت گيري هاي اساسي دولت همچون پايبندي به ارزش ها، عدالت طلبي، ساده زيستي، دوري از اشرافيگري، تلاش و خدمت بي وقفه و استکبارستيزي، ضروري بودن حفظ آنها را متذکر شدند. ایشان در بياناتي که تاکنون خطاب به دولت نهم و دهم داشته اند، همواره از اين جهت گيريها حمايت کرده و آنها را نشانه ممتاز بودن دولت احمدي نژاد ذکر کرده اند. معظم له در فروردين 86 در مورد جهت گيريهاي دولت احمدي نژاد فرمودند: «اين جهت گيريهاي ديني و اين ارزشگرايي انقلابي و اسلامي خيلي ارزش دارد. سختكوشي، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهاي استاني، جهتگيري عدالت و زي مردمي؛ اينها خيلي قيمت دارد و من قدر اين كارها را ميدانم. من به خاطر اين چيزها از دولت حمايت ميكنم. البته اين حمايت، حمايت بيحساب و كتاب نيست؛ توقعاتي هم در مقابلش از دولت دارم.»(1/1/86)
اتخاذ چنين جهت گيريهايي توسط دولت نهم و دهم، به معناي بازتوليد ارزش ها و آرمانهاي انقلاب اسلامي با گذشت سه دهه از عمر آن است و تا زمانيکه دولت رفتار خود را در راستاي عملياتي کردن اين ارزش ها، تنظيم کند، از حمايت مردمي نيز برخوردار خواهد بود؛ چرا که اساسا ارزش هاي انقلاب اسلامي – که برگرفته از مکتب اسلام است- تأمين کننده خواسته ها و نيازهاي ملت ايران است. ايدئولوژي انقلاب اسلامي که توسط حضرت امام(ره) تدوين شد جوانب مختلف نيازهاي مادي و معنوي يک ملت مسلمان را پوشش مي دهد و پيشرفت آنها را در همان مسيري که منطبق بر ويژگيهاي مذهبي و ملي آنان است قرار مي دهد. اقبال ملت هاي مسلمان کشورهاي مختلف به آرمانهاي انقلاب و حضرت امام نشانه تأييد اين مسئله است. از همين رو مقام معظم رهبري، احساس افتخار و سربلندي از پايبندي به شعارهاي انقلاب را رمز توفيقات دولت خواندند و به رئيس جمهور و هيأت دولت خاطرنشان کردند: «مردم نيز به خاطر شعارهايي مانند عدالت طلبي – پايبندي به دين و استکبار ستيزي به شما اقبال کرده اند و تلاش کنيد که اين جهت گيريها را با شدت و جديت حفظ کنيد.»
اما همان گونه که معظم له در بيانات فروردين 86 مي فرمايند، حمايت ايشان از دولت، همراه با خواسته ها و بايسته هايي است. قانون گرايي، همراه سازي پيشرفت و عدالت، همراه سازي عدالت با معنويت و عقلانيت، پرهيز از شتابزدگي در امور، استقبال از انتقادات منصفانه، توجه به سند چشم انداز و سياست هاي اصل 44 و... از جمله خواسته هاي مقام معظم رهبري از دولت احمدي نژاد است که در بيانات مختلفي ذکر شده است. ايشان در ديدار اخير نيز مواردي را به عنوان وظايف دولت طرح کردند که مي توان آنها را ذيل دو عنوان کلي دسته بندي کرد:
الف) وظايف راهبردي دولت:
1- توجه به سند چشم انداز: يکي از خواسته هاي مهم رهبري از دولت احمدي نژاد، رعايت مواد سند چشم انداز در برنامه هاي دولت است. معظم له در ديدار (2/6/87) سند چشم انداز را «نقشه راه حقيقي پيشرفت» کشور دانستند و نظارت بر برنامه ها و جهت گيريهاي سازمانها و دستگاهها را براي تشخيص انطباق آنها با سند چشم انداز کاملا ضروري اعلام کردند. در واقع سند چشم انداز که حاصل کارشناسي ها و مطالعات عميق است، اعمال مديريت رهبر جامعه اسلامي در تعيين مسير حرکت کشور محسوب مي شود. مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاي دولت در تاريخ 6/6/85 مي فرمايند: «اين سند چشمانداز، مسئلهي مهمي است. نبايد هم تصور شود كه اين سند يا سياستهاي كلي را كساني نشستهاند و دارند تنظيم مي كنند؛ نه. درست است كه اينها يك فرايندي دارد و از يك جاهايي شروع مي شود؛ ليكن آن كسي كه در اين زمينه كار و فكر مي كند و تصميم ميگيرد، خودِ رهبري است؛ اين سياستها، سياستهاي رهبري است.» از اين رو تخلف از آن مي تواند عواقب جبران ناپذيري براي کشور داشته باشد؛ چه اينکه بي توجهي دولت هاي دهه 70 نسبت به هشدارهاي رهبري در مورد تهاجم فرهنگي سبب اثرگذاري منفي اين پديده در کشور شد و حتي حوزه سياسي را نيز با مشکل مواجه کرد.
2- رعايت صحيح اصل 44: از ديگر سياست هاي راهبردي نظام که مقام معظم رهبري بر اجراي صحيح آن تأکيد دارند، سياست هاي کلي اصل 44 در مورد واگذاري بخش هاي اقتصاد دولتي به بخش خصوصي است. واگذاري ها در هر دولتي يک مرحله حساس و مهم تلقي مي شود که نيازمند نظارت زيادي است. چنانچه اين فرايند با دقت انجام نشود منجر به گسترش فساد اقتصادي شده و ساختارهاي اقتصادي تا مدت ها تحت تأثير اين پديده قرار خواهند گرفت. طبق بيانات رهبري در ديدار اخير هيئت دولت، بايد گفت خواسته معظم له در اجراي اين سياست ها کاملا شفاف است: اولا اين واگذاريها بايد سبب ورود مردم و بخش خصوصي به اقتصاد کشور شود؛ بنابراين حضور شبه دولتي ها در اين زمينه بي معناست و حتي به پيچيده شدن مشکلات مي انجامد. ثانيا دولت بايد به گونه اي اقدام کند که «بخش خصوصي قادر باشد زير بار سرمايه گذاريهاي بزرگ برود.»
3- توجه به پيشرفت همراه با عدالت: دقت در راهبرد پيشرفت همراه با عدالت، گوياي اين است که تضمين حرکت نظام در مسير اسلامي و متمايز شدن جامعه اسلامي از ساير جوامع مادي گرا، تا حد زيادي به عملياتي شدن اين راهبرد بستگي دارد؛ چرا که اين نوع روش توسعه متمايز از روش هاي توسعه غربي بوده و مبتني بر آموزه هاي اسلامي است. در توسعه غربي تنها ملاک پيشرفت است، هرچند اين کار به قيمت فقر و بهره کشي توده هاي عظيم مردم و يا ملت ها تمام شود؛ اما در آئين اسلام، رفاه حال تمامي مسلمانان مد نظر است، از اين رو نتايج پيشرفت بايد تمامي افراد جامعه به ويژه طبقات محروم را شامل شود. بر اين اساس مقام معظم رهبري بعد از اينکه موضوع تدوين الگوي اسلامي ايراني توسعه را در سال 86 مطرح کردند، در شهريور 87 در ديدار مجموعه دولت، راهبرد دهه چهارم انقلاب را «پيشرفت همراه با عدالت» اعلام کردند که اين خود گام اساسي در رسيدن به الگوي توسعه اسلامي ايراني است. ايشان در توضيح موضوع فرمودند: «مطلب بسيار مهمي كه باز مي خواهم عرض بكنم اين است كه اين دههاي كه ما در پيش رو داريم، دههي پيشرفت و عدالت است. اين دو شعار، شعار دههي آينده است: پيشرفت، عدالت... بدون عدالت، پيشرفت مفهومي ندارد و بدون پيشرفت هم عدالت مفهوم درستي پيدا نمي كند؛ بايد هم پيشرفت باشد و هم عدالت. اگر بخواهيد الگو بشويد و اين كشور براي كشورهاي اسلامي الگو بشود، بايستي گفتمان حقيقي و هدف والايي كه همه براي او كار مي كنند، اين باشد.»
در ديدار اخير اعضاي هيئت دولت، معظم له بار ديگر اين موضوع را يادآوري کرده و لزوم همراه بودن اين دو مقوله (پيشرفت و عدالت) را تذکر دادند. در واقع پيشرفت کم اما همراه با عدالت در مقايسه با پيشرفت زياد با رويکرد عادلانه کمتر، در ابتداي عملياتي کردن اين راهبرد ارجحيت دارد؛ چرا که منجر به نهادينه شدن صحيح آن مي شود.
ب) ديگر وظايف کنوني دولت:
بخش ديگر بيانات مقام معظم رهبري خطاب به اعضاي دولت، در مورد وظايف روزمره دولت بود که در ذيل به صورت محوري ارائه مي شود:
ـ آسان کردن زندگي براي مردم در ابعاد مختلف: اين موضوع لزوم توجه دولت به مشکلات اقتصادي کنوني از جمله تورم را برمي انگيزد.
ـ لزوم همکاري دولت و مجلس در مورد برنامه 5 ساله توسعه؛
ـ توجه به هدفمند کردن يارانه ها و پيگيري بخش هاي ديگر اين طرح درباره نظام بانکي – پول ملي؛
ـ اهتمام ويژه و مستمر دولت به مسئله اشتغال و ارتقاي بهره وري در رشد اقتصادي کشور.
ج) نکاتي در باب مديريت دولت:
ـ شرکت فعال و کارشناسي شده همه وزيران در تصميم گيريهاي دولت؛
ـ کمک به هم افزايي دستگاههاي دولتي و پرهيز از علني کردن برخي اصطکاکهاي طبيعي دولتي در افکار عمومي؛
ـ پرهيز از کارهاي موازي در عرصه هاي مختلف از جمله سياست خارجي و نيز اعتماد به وزيران در چارچوب اختيارات و وظايفشان؛
ـ توجه به اهداف و واقعيات در کارهاي فرهنگي و پرهيز از اقدامات نمايشي در اين باره.
با توجه به اين توصيه ها به ويژه دو تذکر آخر معظم له خطاب به دولت، بايد گفت برخي از اقدامات اعضاي دولت – رفتارهاي مشايي- که حمايت رئيس جمهور را هم پشت سر دارد، با منويات رهبري فاصله داشته و نمي تواند مبتني بر جهت گيريهاي ارزشي دولت باشد؛ همان جهت گيريهايي که سبب اقبال مردم به دولت شده و کم رنگ شدن آنها به خاطر رفتارهاي اين افراد مي تواند نارضايتي مردم انقلابي را به همراه داشته باشد.
تبييين شاخصه هاي خط امام(ره)
شاخص هشتم- امام، حوزه خارجي و مناسبات فراملي
(قسمت اول)
احمد امامي
مکتب سياسي حضرت امام که در پيوند با دين اسلام است، در همه حوزه ها از جمله حوزه سياست خارجي، روابط نظام اسلامي با ساير کشورها را بر مبناي آموزه هاي اسلامي تنظيم مي کند. نفي نظام سلطه(نفي سلطه گري و سلطه پذيري) و جايگزين کردن روابط عادلانه بر مناسبات بين المللي و دفاع از مظلومان و مستضعفان عالم، محور اصلي سياست خارجي حضرت امام است که مستقيما از متن قرآن گرفته شده است. اين مهم در جاي جاي بيانات امام و نيز در وصيت نامه ايشان به روشني ذکر شده است. با اين وجود عناصر و جريان هايي که اعتقادي به حضور دين در عرصه سياسي ندارند، در دو دهه اخير تلاش کرده اند با تفسير به رأي سياست خارجي امام، اين محور اصلي سياست خارجي را کم رنگ و يا تحريف کنند. تغيیر شعارها و نگرشها در مورد نظام سلطه، آمريکا و رژيم غاصب صهيونيستي، کم رنگ کردن موضوع دفاع از محرومان و مستضعفان جهان، جنبشهاي رهايي بخش، فلسطين و جريان انتفاضه، زير سؤال بردن فرهنگ مقاومت، مبارزه و ايستادگي در مقابل زيادهخواهيهاي قدرتهاي زورگو، و به چالش کشيدن مسئله صدور فرهنگ اسلام ناب و انقلاب اسلامي و رسالت جهانيسازي اسلامي مبتني بر آموزههاي اسلام ناب انقلابي، ازجمله تهاجمات اين عناصر به سياست خارجي امام بوده است. در فتنه 88 اين تهاجمات در حالي توسط عده اي عليه نظام اسلامي به کارگرفته شد، كه خود مدعي پيروي از خط امام بودند. از اين رو بازخواني شاخصههاي خط امام به ويژه در حوزه خارجي و مناسبات فراملي، بيش از هر زماني براي نسل حاضر و نسلهاي آينده ضرورت دارد و عبرتآموز است. با توجه به تنوع موضوعي در حوزه خارجي، در اين شماره به سرفصلهاي كلي جهتگيري و مواضع امام اشاره خواهد شد و در قسمتهاي آينده به شاخصههاي موردي و موضوعي در عرصه فراملي ميپردازيم.
شاخصههاي كلي جهتگيري امام در حوزه خارجي
نوع و سطح مناسبات امام در صحنه خارجي نشان ميدهد كه ايشان بر رهيافتي واقعگرايانه براساس تجربه تاريخي و مطالعه وضع مسلمانان و مستضعفان جهان و درکي عميق از سياست و رفتار بازيگران اين عرصه به ويژه قدرتهاي بزرگ داشتهاند و راهبردي آرمانگرايانه مبتني بر معارف و آموزههاي ديني و اشراف به سيره نظري و عملي پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) براي تحقق حاکميت اسلام بر جهان در پيش گرفتهاند. براين اساس رويکرد و استراتژي امام، ظالمانه و غير عادلانه دانستن وضع موجود و تلاش براي تغيير آن بود. توجه به ملتها و مستضعفان جهان، تأکيد بر بيداري ملتها و تقويت اتحاد و روح مبارزه با زورگويي و سلطه قدرتهاي جهاني و برقراري عدالت و حاکم شدن ارزشهاي توحيدي و مباني اسلامی، جايگاهي خاص در ادبيات سياست خارجي امام دارد.
شاخص همکاري در سياست خارجي امام بر پايه معرفي اسلام به عنوان ديني جامع، کامل و کاربردي و فراخوان براي حاکم کردن آن بر جهان است. از نظر امام: «اسلام مكتبي است كه برخلاف مكتبهاي غيرتوحيدي، در تمام شئون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته، ولو بسيار ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد فروگذار ننموده است ؛ و موانع و مشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها كوشيده است.»(فرازي از وصيتنامه امام)
با در نظر گرفتن اين نگاه به اسلام در همکاري هاي بين المللي، اتحاد مسلمانان و مستضعفان جهان دنبال مي شود. امام تأکيد دارند که «ما براي دفاع از اسلام و ممالك اسلامي و استقلال ممالك اسلامي در هر حال مهيا هستيم. برنامه ما برنامه اسلام است، وحدت كلمة مسلمين است، اتحاد ممالك اسلامي است.»( صحيفه نور، ج18، ص 221)
شاخص رقابت در تعامل و رابطه با کشورها بر پايه اصل عدالت، مدارا، احترام متقابل و عدم دخالت در امور يكديگراست. امام معتقد است که «با همه دولتها به طور مدارا رفتار ميكنيم»(صحيفه نور ج 18 ص 56) «ما با همه، روابط عليالسويه داريم و با همه، رفتار عادلانه داريم.» (صحيفه نور، ج 14، ص 193) «جمهوري اسلامي ما با تمام ممالك روابط حسنه دارد و احترام متقابل قايل است در صورتي كه آنها هم احترام متقابل قائل باشند.» (صحيفه نور ج 22 ص 156) «ملت ايران اجازه نمي دهد كه هيچ مملكتي در امور داخلي او دخالت كند و آزادي و استقلال خودش را حفظ ميكند و با تمام كشورها هم به طور متقابل عمل خواهد كرد.» (صحيفه نور ج 22 ص 156)
در منطق امام که رويکردي جهان شمولي براي اسلام و انقلاب اسلامی ايران بر آن حاکم است، انزوا گرايي جايي ندارد. «اين معنا که گاهي اهل غرض و جهال آن را بيان ميکنند يا نمي فهمند يا غرضي دارند زيرا تا انسان جاهل يا مخالف با اصل نظام نباشد، نميتواند بگويد که يک نظام بايد از دنيا منعزل باشد ما با هيچ ملتي بد نيستيم ما به حسب طبع اوليه ميخواهيم با همه دولتها دوست باشيم، ميخواهيم که روابط حسنه با احترام متقابل نسبت به همه داشته باشيم و اگر چنانچه ما احتياج به يک چيز داشته باشيم و آنها احتياج به يک چيز داشته باشند تبادل کنيم مگر اين که دولتهايي باشند، که با ما خلاف رفتار کنند»(صحيفه نور، ج 10، ص 352.)
از نظر امام توسعه روابط و رقابت با ديگر کشورها تا جايي است که موجب سلطه نشود اما «اگر روابط سياسي که بين دولتهاي اسلامي و دول بيگانه بسته ميشود و برقرار ميگردد موجب تسلط کفار بر نفوس و بلاد و اموال مسلمانان شود يا باعث اسارت سياسي اينها گردد، برقراري روابط حرام است و پيمانهايي که بسته ميشود باطل است و بر همه مسلمين واجب است که زمامداران را راهنمايي کنند و وادارشان نمايند بر ترک روابط سياسي اين چنيني هر چند به وسيله مبارزه منفي باشد.» (خميني، روح الله؛ تحريرالوسيله، ج 1، چاپ اول، ص 485)
شاخص خصومت و کشمکش در مكتب سياسي امام بر اساس رسالت است و جبهه حق با جبهه باطل در تقابل دائمي است، شرايط حاکم بر محيط بين الملل ناعادلانه است، خصوصيت استکباري و سلطهجويي در قدرتهاي جهاني وجود دارد و نيز دفاع از حقانيت دين و آموزههاي آن ضروري است و بايد آرمانهاي انقلاب اسلامي را پاس داشت. امام با شجاعت و صلابت تمام ميفرمايد: «من به تمام دنيا با قاطعيت اعلام ميکنم که اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دين ما باشند ما در مقابل همه دنياي آنان خواهيم ايستاد تا نابودي تمام آنان از پاي نخواهيم نشست، يا همه آزاد ميشويم و يا به آزادي بزرگتري که شهادت است، ميرسيم و همانگونه که در تنهايي و غربت، بدون کمک و رضايت احدي از کشورها و سازمانها و تشکيلات جهاني انقلاب را به پيروزي رسانيديم و همانگونه که در جنگ نيز مظلومانهتر از انقلاب جنگيديم و بدون کمک حتي يک کشور خارجي، متجاوزان را شکست داديم. ما به ياري خدا، باقيمانده راه پر نشيب و فراز را با اتکاي به خدا تنها خواهيم پيمود و به وظيفه خويش عمل خواهيم کرد.» (صحيفه نور، ج 20، ص 118) در ديدگاه امام «آن روز مبارک است بر ما که سلطه جهانخواران بر ملت مظلوم ما و بر ساير ملتهاي مستضعف شکسته شود و تمام ملتها، سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگيرند.» (صحيفه نور، ج14، صص 148ـ146)
يکي از ابعاد اين شاخص، ويژگي الهامبخشي انقلاب اسلامي و دميدن روح مبارزه است:«مي شود روي پاي خودمان بايستيم، ميشود در مقابل شرق و غرب از فرهنگ و حيثيت ـ ملي اسلامي مان دفاع کنيم و ميتوانيم دنياي مادي را شکست دهيم و پرچم لااله الاالله و محمداً رسول الله را در تمامي دنيا به اهتزاز درآوريم.»(صحيفه نور، پيام شماره 265، 22/11/1362)
امام، حاكميت اسلام و رهايي مستضعفان جهان از ستم مستكبران عالم را در نتيجه بيداري و خيزش عمومي براي تشكيل دولت جهاني اسلام و مواجهه با بيعدالتي ميسر ميداند، لذا در دعوت از ملتها و دولتها، ميفرمايد: «شما اي مستضعفان جهان و اي كشورهاي اسلامي و مسلمانان جهان بپاخيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد... و به سوي يك دولت اسلامي با جمهوريهاي آزاد و مستقل به پيش رويد كه با تحقق آن، همه مستكبران جهان را به جاي خود خواهيد نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهيد رساند.» (فرازي از وصيتنامه امام)
سازش و روحيه محافظهكاري در قبال بيعدالتي و معنويتزدايي نظام استكباري و قدرت هاي سلطهجو در منطق امام جايي ندارد. امام با شفافيت و قاطعيت تمام، عزم و پايداري براي پيادهسازي اين شاخص را چنين بيان ميفرمايند «تا بانگ لا اله الا الله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنين نيفكند، مبارزه هست و تا مبارزه در هر كجاي جهان عليه مستكبران هست، ما هستيم.» (صحيفه نور، ج20، ص 8-232)
در برابر كساني كه رويكرد ماديگرانه را با مؤلفههاي حيات و قدرت مادي دنبال ميكنند، امام مسلمانان و مستضعفان جهان را به ايستادگي و برپايي نهضت بزرگ و فراگير جهاني براي عدالتخواهي و اسلامگرايي دعوت ميكنند: «هان اي مسلمانان جهان و مستضعفان تحت سلطه ستمگران به پاخيزيد و دست اتحاد به هم دهيد و از اسلام و مقدرات خود دفاع كنيد و از هياهوي قدرتمندان نهراسيد.» (صحيفه نور ج 15 ص 126 ـ125) ايشان جايگاه ايران را در اين رسالت بزرگ همراهي عنوان ميكنند: «جمهوري اسلامي ايران... در كنار همه مسلمانان بلكه در كنار همه مستضعفان جهان خواهد بود.» (صحيفه نور ج 20 ص 184)
اخبار؛ نقدها و نظرها
جزئيات تعاملات مالي واطلاعاتي جريان فتنه از زبان وزير اطلاعات
حجتالاسلام والمسلمين مصلحي، وزير اطلاعات در يك گفتوگوي اختصاصي با شبكه ايران، جزئيات حمايتهاي مالي غرب از جريان فتنه را تشريح كرد كه مهمترين محورهاي آن به شرح زير ميباشد:
- فقط بخشي از سرمايهگذاريهاي امريکا در جنگ نرم عليه ايران و براندازي نرم طي سالهاي 1991 تا 2010 بالغ بر 17 ميليارد و 700 ميليون دلار است. عمده اين ارقام را خود آنها اعلام کردهاند. فقط قسمتي از رقم ياد شده در کيسهاي اطلاعاتي به دست آمده است.
- مبالغي را که تحت عنوان جايزه به افراد مختلف دادهاند، در رقم يادشده لحاظ نکردهايم.
- ميلياردها دلاري که سرويسهاي اطلاعاتي آنها در اقدامات پنهان هزينه ميکنند، نياوردهايم.
- کمکهايي را که به گروهکهاي تروريستي کردهاند، نگفتهايم.
- ميلياردها دلار در مؤسسات مختلف مطالعاتي هزينه ميکنند و بخش عظيمي از مطالعات و بررسيهاي آنها مربوط به ايران ميباشد، كه نگفتهايم. صدها مؤسسه و مرکز مطالعاتي در امريکا فعاليت دارند که البته همه آنها ايران را موضوع بررسيهاي خود نميدانند اما از آنجا که کميته خطر امريکا و اسناد امنيت ملي سالهاي اخير امريکا، ايران را اولويت اول و خطر نخست اعلام داشتهاند، ميتوان فهميد که سهم ايران در آن مراکز چه اندازه است.
مراکز گوناگوني تحت پوشش شناخت ايران مشغول مطالعهاند که در واقع ادامه همان سنت کلاسيک شرقشناسي و با همان اهداف استعماري است. هزينههاي اين مراکز و دست کم آن بخشهايي که به ايران اختصاص ميدهند، محاسبه ديگري ميطلبد. هدف اساسي آنها اين است که همبستگي جامعه را دچار خدشه کنند. جامعه ما را از درون با فروپاشي اجتماعي مواجه سازند، باورهاي مردم را تخريب کنند، جدايي دين از سياست را تئوريزه کنند. شبههسازي و شبههپراکني کنند. جوانان و اعتقادات آنها را مورد هدف قرار دهند، جمهوري اسلامي را ناموفق جلوه دهند. فرقههاي رنگارنگ، طراحي و در اجتماع اشاعه دهند. با مهدويت و شهادتطلبي مبارزه کنند. راههاي دستيابي ما به علوم پيشرفته را سد کنند. مردم را نااميد سازند.
وزير اطلاعات در ادامه گفت: چند سفارت خانه اروپايي در تهران، يکي دو حزب اروپايي، پارلمان يک کشور اروپايي، وزارت خارجه چند کشور غربي، چند شرکت اقتصادي و نفتي غربي، دفاتر امور ايرانيان وابسته به امريکا در چند کشور و دهها بنياد و مؤسسه غربي، کانال تأمين و يا انتقال بخشي از وجوه و کمکها بوده است.
برخي از محورهايي که موضوع مبالغي از هزينهها بوده عبارتند از:
- برگزاري کارگاههاي آموزشي براي تعليم آخرين روشهاي براندازي و جنگ نرم که محل برگزاري آنها در داخل و خارج بوده است. مثلاً آموزش تجربيات جنبشهاي غير خشونتآميز کشورهاي اروپاي شرقي به ايرانيان يکي از محورهاي آموزش بود.
- ترويج تفکر سکولاريسم (جدايي دين از سياست) با حمايتهاي همهجانبه از تشکلها، افراد، مراکز و رسانههاي مروج سکولاريسم؛
- ترويج تفکر انحرافي فمينيسم با حمايتهاي بيدريغ از تشکلهاي فمينيست؛
- تأمين هزينه دورههاي توانمندسازي و توجيه دهها تشکل که با موضوعاتي مانند تغييرات جامعه ايران و نقش تشکلهاي مردم نهاد، مشکلات اجتماعي ايران و يک انقلاب بدون حقوق زنان سازماندهي شد.
- آموزش خبرنگاران افتخاري ايراني توسط بنگاه خبرپراکني انگليس در ترکيه؛
- تأمين هزينههاي نشريات الکترونيکي دو زبانه مروج دموکراسيسازي از نوع امريکايي؛
- حمايت از چاپ و نشر گسترده محصولات مختلف فرهنگي، سياسي، تاريخي و ... عليه مباني نظام و هويت ملت؛
- تأمين هزينه پروژههاي مربوط به آموزش برخي خبرنگاران، تورهاي تحقيقاتي، اصلاحات در قوانين، حقوق زنان و کودکان؛
- تأمين هزينههاي تشکلهاي مروج پيشبرد دموکراسي امريکايي در ايران؛
- تأمين هزينه پروژههايي که به نام ارتقاي جامعه مدني و آزادي مطبوعات فعاليت داشتند؛
- حمايت از سازمانهاي غيردولتي، خبرنگاران و کساني که مروج حقوق بشر غربي ميباشند؛
- تأمين هزينههاي نفوذ در ايران، آموزش الکترونيکي و مقابله با تمهيدات نظام در فضاي مجازي؛
- حمايت از جريانهاي سرنگوني طلب و کارگزاران و عوامل جنگ نرم؛
- حمايت از فعال شدن رسانههاي مجازي و حقيقي عليه نظام؛
- تأمين هزينه پروژههاي فعاليت در فضاي مجازي عليه نظام؛
- حمايت از شماري از اعضاي تشکلي معروف در حوزه دانشجويي به نام ادوار...؛
- تأمين هزينههاي دفاتر امور ايرانيان دولت امريکا در باکو، فرانکفورت، لندن، استانبول، دبي و ... که وظيفه ارتباطگيري با ايرانيان، آموزش، تبادل تجربه و اطلاعات و فعالسازي افراد عليه نظام را به عهده دارند؛
- تأمين هزينههاي آموزش نظامي به برخي ايرانيان در يکي از دانشگاههاي امريکايي در يک کشور آسياي ميانه از 2006 به بعد
- پرداخت مبالغي به برخي افراد به دليل انتشار داستانهاي دروغين و يا غلوآميز و نشر اکاذيب عليه نظام مثلاً در مورد قتلهاي زنجيرهاي (يکي از اين افراد هماکنون بازداشت ميباشد)؛
- حمايت از تشکلهايي که به دنبال تشنجآفريني، تفرقهافکني و ناراضيسازي اقشار و طبقات مختلف هستند؛
- پرداخت مبالغي به يک نماينده فراري مجلس (از سال 84 تا 86)؛
- تأمين هزينه تبليغات وسيع رسانهاي عليه نظام در مورد قتل يک زن جوان که خودشان در آشوبهاي سال گذشته او را به قتل رساندند؛
- تأمين هزينههاي شبکهسازيهاي اجتماعي که توسط شبکههاي ماهوارهاي، دفاتر رسانههاي معروف غربي و يا از طريق فضاي مجازي صورت ميگرفت.
كشور محبوب مردم يا BBC؟
در يك نظرسنجي جهت دار كه ازسوي سرويس جهاني BBC از مردم 33 كشور جهان درباره محبوبيت كشورهاي مختلف انجام گرفته است، ادعا شده است كه نتايج اين نظرسنجي كه به روش مصاحبه حضوري و تلفني با 29977 نفر انجام شده، نشان ميدهد كه آلمان، ژاپن، انگليس، كانادا و فرانسه به ترتيب 5 كشور محبوب توسط پاسخگويان معرفي شدهاند و ايران با 15 درصد موافق، در رده شانزدهم قرار دارد.
ملاحظه: در اين خصوص، علاوه بر نكات مطرح شده در ابتداي اين مطلب و تأمل در اهداف اينگونه نظرسنجيها و موسسه برگزار كننده آن، موارد زير قابل توجه است:
- سرويس جهاني BBC، 5 سال است كه مرتباً اين نظرسنجي را انجام ميدهد .
- نام كشورها و ترتيب خواندن آنها براي پاسخگويان به شيوهاي خاص انجام ميشود.
- شبكه BBC در برنامه «نوبت شما» با استناد به اين نظرسنجي، گزارشهاي مفصل و دنبالهداري را عليه ايران تهيه و پخش كرده كه در مقاطع مختلف از آن در راستاي اهداف مغرضانه خود براي تفرقهافكني و تشويش افكار عمومي جهان بهره ميگيرد.
همايش خليج «ع رب ي» توسط فارسي 1
شبكه تلويزيوني «فارسي 1» در راستاي ترويج نام جعلي خليج «ع ر ب ي» كه از اهداف مغرضانه برخي كشورهاست، همايشي را با عنوان جعلي خليج «ع ر ب ي» برگزار كرده است. شبكه ماهوارهاي صهيونيستي «فارسي 1» كه اين روزها با دوبله و پخش سريالهايي با مضامين غيراخلاقي و جهتگيريهاي خاص اجتماعي، به طور هدفمند و مشخص سعي در تخريب فضاي فرهنگي خانوادههاي ايراني دارد، در اقدامي خلاف منافع ملي ايران و طبعاً منطقه، سعي كرده با برگزاري همايشي با موضوع بازشناخت خليج «ع ر ب ي» به جاي «خليجفارس» زمزمههاي جديدي را درباره اين دورغ بزرگ مطرح كند تا ميان ايران و كشورهاي خليجفارس اختلاف ايجاد كند.
شنيدهها حاكي است «رابرت مورداك» صاحب شبكه «فارسي1» در ماه مارس ميلادي جاري در ديداري با مقامات برخي كشورها، طرح اوليه برگزاري اين همايش را ترسيم كرده بود.
اين گزارش حاكي است در مذاكرات اين نشست، مقرر شد كه به ازاي اين اقدام ضد ايراني، زمينههاي حمايت مالي كلان از شبكه «فارسي 1» فراهم شود.
ملاحظه: بكه تلويزيوني «فارسي 1» شبكهاي وابسته به صهيونيستها و متعلق به يك سرمايهدار يهودي استراليايي- آمريكايي تبار به نام «رابرت مورداك» است كه در محافل رسانهاي غرب به دليل دارا بودن شركتهاي متعدد رسانهاي و مجلات پر تيراژ با مضامين غيراخلاقي به امپراطور رسانهاي شهرت دارد.
اين شبكه با دوبله و پخش سريالهايي با موضوعات خاص اجتماعي به طور هدفمند و با تكيه روي برخي ويژگيهاي فرهنگي ايرانيان سعي در رسوخ فرهنگي در ميان خانوادههاي مسلمان ايراني و طبيعتاً تغيير فضاي فرهنگي روابط اجتماعي سالم در جامعه دارد.
تنظيم نامهاي موهن توسط كاظميني بروجردي از زندان
سيدمحمدحسين كاظميني بروجردي كه پيش از اين به جرم ادعاي كذبش مبني بر مرجعيت و ارتباط با امام زمان (عج) دستگير شده و در زندان به سر ميبرد اخيراً با تنظيم نامهاي موهن نسبت به مسئولان عاليرتبه نظام و با تكرار ادعاهاي گذشته خود و مطرح نمودن آنچه كه از آن به عنوان «ديكتاتوري» و از بين بردن مخالفان از سوي نظام اسلامي خوانده و همچنين خواهان انجام مناظره زنده تلويزيوني شده است.
ملاحظات: 1- از جمله اقدامات غيرقانوني گذشته مشاراليه، برنامهريزي و حمايت تبليغاتي رسانههاي خارج از كشور نسبت به ادعاي دروغين وي در ارتباط با امام زمان (عج)، دادن اذكار متفاوت به مردم و ادعاي حل مشكلات مردم، ادعاي رهبري ديني سنتي، مكاتبه با سران كشورهاي اروپايي و غربي از جمله پاپ - رهبر كاتوليكهاي جهان - و مصاحبه با راديو و رسانههاي خارجي با هدف ايجاد آشوب و مطرح كردن خود ميتوان اشاره نمود.
2- همچنين نامبرده در يكي از ادعاهاي دورغين، خود را از نوادگان مرحوم آيتالله بروجردي (ره) مرجع عاليقدر تشيع معرفي كرده است.
فضاسازي عليه جمهوري اسلامي مبني بر سمي بودن گلولههاي شليك شده به خاك عراق
برخي اهالي شمال عراق (سنگسر، قلاديزه و ...) طي ارتباط حضوري با برخي ساكنين پيرانشهر ادعا كردهاند كه گلولههاي شليك شده ايران به مناطق مسكوني و مواضع «پژاك و پ.ك.ك» در خاك عراق، سمي و حاوي مواد غيرمتعارف است و حكومت اقليم از آنها نمونهبرداري و صحت ادعاي مذكور را ثابت كرده است و پروندهاي مستدل و محكم در اين راستا تشكيل داده و براي رسيدگي به سازمانهاي بينالمللي از جمله فرانسه و آلمان ارسال كرده است.
نظريه: اين گونه فضاسازي عليه جمهوري اسلامي ايران در شمال عراق و تحركات مشابه، با هدايت سرويسهاي بيگانه، طراحي و به مرحله اجرا گذاشته ميشود.
درخواست از مرتبطان جبهه ملي براي ايجاد تشكلهاي خيريه
عوامل سركرده جبهه ملي از مرتبطان اين گروهك در مناطق محروم از جمله در ايلام خواستار ايجاد تشكلهاي خيريه و استمرار كمكرساني به فقرا و نيازمندان با هدف كسب پايگاه و جايگاه مردمي براي ادامه تحركات خود شدهاند.
بر اساس گزارشهاي دريافتي، اين عوامل به هواداران گفتهاند: «در صورت داشتن حمايت مردمي و مطرح شدن به نيكنامي، در موقع احضار يا دستگيري و هرگونه پيشامد ناگوار، ما ميتوانيم حمايت مردم را داشته باشيم.»
نشستهاي مشترك لايههاي مياني جريان فتنه با عناصر رسانهاي خود
لايههاي جريان فتنه هر از چند گاهي با عناصر رسانهاي خود جمع شده و در خصوص عملكرد و اقدامات جديد خود به صحبت مينشينند. موارد ذيل حاصل جمعبندي اين نشستها است:
1- تلاش براي عمق بخشيدن به اين جريان، نامطلوب ارزيابي شده و كوشش براي معرفي جنبش سبز به عنوان مهمترين قيام آزاديخواهانه طي يك سال گذشته با نتيجه معكوس روبهرو شده است.
2- همچنين اين افراد سناريوي مشروعيتزدايي از دولت و ايجاد فشار به حاكميت را شكستخورده عنوان كرده و اظهار داشتهاند اين سناريو باعث انگيزشهاي بيشتر حاميان نظام و دولت شده است.
در اين نشستها در بررسي علل ناكاميهاي فوق و ناكارآمدي اقدامات رسانهاي اين جريان، محورهاي زير به عنوان علل اصلي عدم توفيق جريان سبز اعلام شده است:
1- ارزيابي غلط از جامعه و انتخاب مستمسكهاي بدون پشتوانه؛
2- الگوگيري ناشيانه از انقلاب 57 به خصوص علني نمودن متحدين جنبش و بيپروايي در اتحاد با گرايشهاي مختلف؛
3- ناديده گرفتن غرور ملي و پشتوانه قرار دادن حمايتهاي خارجي؛
4- انتخاب نقطه رهايي غلط و ايجاد حساسيت و خيزشهاي مذهبي با شعارهاي نابهنگام و افراطي؛
5- ضعف در حفظ توانمنديهاي انساني و خلاصه شدن برنامهها به سياستهاي مزاحمت و خسته كردن رژيم؛
6- عدم موضعگيري و سكوت نسبت به اقدامات راديكالي و ساختارشكنانهاي كه از سوي گروههاي همپيمان با جنبش به اين حركت بزرگ آزاديخواهانه تحميل گرديد؛
7- ضعف در انتخاب رهبري واحد و مديريت احساسي، تقابلي و لجوجانه؛
8- بيثباتي در ترسيم رويارويي (اعتراض به نتايج انتخابات، اصلاح در مديريت يا تغيير رژيم)؛
9- بياعتمادي تودههاي مردم به سران جنبش و شائبه همكاري با دولتهاي خارجي؛
10- هجمههاي كور رسانهاي و سوابق نامطلوب مبلغان.
تلاش گروهکهاي ضدانقلاب براي جذب زنان کرد
گروهک تروريستي کنگره خلق کردستان، تلاش و تبليغات گستردهاي را به منظور جذب زنان و دختران از مناطق کردنشين ايران آغاز کرده است. در جلسهاي که اخيراً با حضور سرکردگان حزب منحله دمکرات برگزار گرديد، افراد حاضر ضمن بحث و بررسي چگونگي اجراي اهداف گروهکي خود در داخل کشور ايران، تصميم گرفتند فعلاً اقدامات نظامي را متوقف و اهداف خود را از طريق فعاليت سياسي و تبليغاتي در مناطق کردنشين دنبال و به جذب اعضا اقدام كنند.
ملاحظه: گفتني است گزارشهايي مبني بر تلاش گروهک تروريستي جندالشيطان در جهت تبليغ و جذب زنان در راستاي اهداف گروهکي مورد نظر در داخل خاک جمهوري اسلامي ايران به دست آمده است، به طوريکه چندي قبل گفته شد همسر ريگي براي عمليات تروريستي وارد ايران شده است.
نسخه جديد اپوزيسيون براي سران فتنه: رهبران جنبش رسماً با اسرائيل متحد شوند
سايت «خودنويس» که توسط کاريکاتوريست سابق نشريات اصلاحطلب مديريت ميشود، در مطلبي با اشاره به سابقه تاريخي مخالفت مردم ايران با جنايات رژيم صهيونيستي، اين موضع را سبب «به خطر افتادن منافع ملي ايران» دانسته و از رهبران مخالف ايران خواسته تا اين روند را تغيير دهند.
اين سايت در اين زمينه، ضمن خشن ناميدن مخالفان رژيم صهيونيستي و با بيان اينکه «منافع ملي ايران سخت نيازمند آن است که اين طايفه خرافاتي خشن هر چه سريعتر دست از سر ايران و ايراني بردارند»، نوشته است: چرا در بين روشنفکران و فعالان سياسي خارج از ايران، ارتباط و استفاده از منابع متعدد موجود گناه کبيره شده است؟ از ترس اين که فردا شريعتمداري در بولتن کيهان انگ صهيونيست بودن به شما بزند؟
نويسنده اين مطلب در پايان هم خواستار دريافت کمک علني از رژيم صهيو نيستي شده و صريحاً خطاب به مخالفان جمهوري اسلامي ايران گفته است: به نظر من بايد از همه امکانات و تمام کساني که ميتوانند به رهايي ايران کمک کنند، استفاده کرد.
ملاحظه: گفتني است مقامات ارشد رژيم صهيونيستي در جريان آشوبهاي خياباني سال گذشته رسماً از سران فتنه حمايت کردند.جريان فتنه نيز اين حمايتها را با اقداماتي نظير سردادن شعار «نه غزه، نه لبنان» در حاشيه راهپيمايي روز قدس پاسخ داد.
بستههاي سبز در پاساژهاي تهران
با وجود تعطيلي فعاليت شرکت آرايشي ـ بهداشتي اوريفليم، بازاريابهاي اين شرکت همچنان در پاساژهاي مختلف تهران مشغول معرفي محصولات اين شرکت به مراجعهکنندگان هستند.
به گزارش آتي نيوز، علي رغم اخبار منتشر شده در سايتها و خبرگزاريها مبني بر قطع فعاليت شرکت آرايشي ـ بهداشتي «اوريفليم» و تعطيلي شعب آن، همچنان شاهد فعاليت شعبههاي مختلف اين شرکت هستيم.
بنا بر مشاهدات خبرنگار آتي نيوز، بازاريابهاي اين شرکت آرايشي ـ بهداشتي که اغلب آنها را دختراني با پوشش نامناسب تشکيل ميدهند، در مراکز تجاري تهران حضور فعال داشته و همچون گذشته بسته سبز محصولات خود را به بازديدکنندگان ارائه ميدهند. علاوه بر اين، بازاريابها از طريق تلفن نيز سفارش محصولات مورد نياز مشتريانشان را ميگيرند و بدون هيچ مشکلي به دست مصرفکنندگان ميرسانند.گفتني است، تازهترين اطلاعات دريافتي از پژوهشهاي ميداني نشان ميدهد كه شركت اوريفليم با توجه به نوع عضوگيري و رشد شركت در حال شكلگيري جرياني است كه اساساً نمادهاي ارزشي حاكميت اسلامي ما در آن كمرنگ شده است و موجب استحاله فرهنگي ميشود.
اذعان مرد خاکستري به استفاده ابزاري از پياده نظام فتنه
مرد منتسب به رنگ خاکستري در جريان اصلاح طلبان گفت: «.....اشتباه اين بود که بين رهبري جنبش و بدنه جنبش ارتباط برقرار کرديم. توقع ايجاد شده است و بدنه جنبش توقع دارند که هر موضوعي پيش آمد، رهبران جنبش موضعگيري کنند و اين يک اشتباه بود که خود را به مردم نزديک کرديم.بايد آنان را به ميدان آورده و خودمان فاصله ميگرفتيم ...» به گزارش شبکه ايران، در اين جلسه که موسوي خوئينيها، خاتمي و برخي ديگر از عوامل جريان اصلاحات حضورداشتند، شرکتکنندگان در اين نشست به برخي موضع گيريهاي تند اشاره کردند و مهمترين اشتباه را حضور برخي فتنه گران در نزديکي هواداران اين جريان برشمردند.
مرد خاکستري اصلاحات مدعي شد:« رهبران جنبش سبز بايد نقش الهامبخشي را ايفا کنند. بايد تقسيم کار کنيم و هريک از شما در جايگاه خود به احياي اين جنبش بپردازيد. به نظر من خاتمي بايد راهکارهاي اعتمادسازي در نظام را دنبال کند...» وي همچنين اظهار داشت: «.... بايد احزاب، اصناف، جنبشها و کانونها به عنوان رهبران مياني که حلقه واسط ميان رهبران و مردم باشند به ميدان بيايند...» لازم به ذکر است پيش از اين ميرحسين موسوي در فرمان 10 مادهاي خود بر ايجاد کانونها و تشکلهاي مردم نهاد براي پيشبرد جريان موسوم به سبز، تأکيد کرده بود.
پيامک مشکوک درباره سرکرده منافقين
شنيده شده طي روزهاي گذشته پيامکي براي جمعي از مردم ارسال شده که در آن خبر داده ميشود مسعود رجوي سرکرده منافقين مرده است. محمدجواد هاشمينژاد دبير کل کانون هابيليان که در آن خانوادههاي شهداي ترور منافقين و همچنين عناصر پشيمان از همکاري با منافقين و افرادي که موفق به فرار از اردوگاه اشرف شدهاند، عضويت دارند در مصاحبهاي اعلام کرد که محتواي پيامک از سوي عوامل نفاق و با هدف تست کردن مردم نسبت به منافقين و زنده کردن نام منافقين در ميان مردم صورت گرفته است و حادثهاي اخيراً اتفاق نيفتاده تا اين روزها نياز به اطلاعرساني داشته باشد.
ملاحظات: 1- گروهک منافقين در سال60 پس از تيغ کشيدن بر روي مردم و شهيد کردن مردم و ترور شخصيتهايي مانند بهشتي، رجايي و باهنر و شهداي بزرگ محراب و قرار گرفتن دركنار ديكتاتور عراق در طول هشت سال جنگ تحميلي عملاً نسخه مرگ خود را امضا کرده و در ميان افكار عمومي مردم مسلمان ايران به گروهي خائن به كشور ومزدور غرب معروف شدند.
2- در پنج سال قبل که آمريکا به عراق حمله کرد و ايران هم در آن هنگام حمله مهمي به پادگان اشرف انجام داد که منجر به کشته و زخمي شدن جمع زيادي از منافقين شد، از آن زمان تاکنون مسعود رجوي سر کرده جنايتکار منافقين در هيچ اجتماع عمومي ظاهر نشد و يکي از همسران آن جنايتکار نقش فرماندهي منافقين را بر عهده دارد.
3- بعد از غائله پس از انتخابات 22خرداد 88 اعضاي اين گروهك به دليل شرايط به وجود آمده بار ديگر احساس حيات سياسي كردند و با فعال كردن سرپلهاي خود در داخل، يك نوع پيوند نامحسوس با جريان آشوبآفرين برقرار كردند. به طوريكه برخي از شخصيتهاي فكري و سياسي جريان اپوزيسيون داخلي با پيش كشيدن موضوع اعدام تعدادي از عناصر اين گروهك تروريستي وحمايت از برخي از اعضاي اين گروهك كه در رخدادهاي پس از انتخابات خرداد 88 دستگير شده بودند، به تجديد حيات آنها در داخل، كمك بسياري كردندكه آخرين آنها اظهارات مهدي خزعلي است. وي که برخي افراد او را از اعضاي رسمي انجمن حجتيه ميدانند، در يادداشتي که در وبلاگش منتشر کرده، ضمن انتشار خبر مرگ سرکرده گروهک تروريستي منافقين، نوشته است: «مرگ مسعود رجوي فرصتي براي هوادارانش است که به راه راست بازگردند. جنبش سبز يک حرکت مردمي و به دور از خشونت است.»
ابراهيم يزدي: خاتمي جنبش بي سر سبز را به شکست
ابراهيم يزدي، دبيرکل گروه غيرقانوني نهضت آزادي، در جمع تعدادي از دانشجويان ضمن تحليل شرايط سياسي کشور و وضعيت اصلاحطلبان تصريح کرد: خاتمي جنبش بي سر سبز را به شکست کشاند. ابراهيم يزدي دبيرکل نهضت آزادي که در جمع تعدادي از دانشجويان سخن ميگفت افزود: جنبش سبز در حال حاضر وضعيت خوبي ندارد. بايد قبول کنيم که اين جنبش به علت نداشتن رهبري و استراتژي واحد شکست خورده است.
وي در خصوص نياز جنبش سبز به رهبري واحد گفت: اين جنبش از ابتدا فاقد رهبري منسجم بود و به همين دليل شکست خورد. ما از ابتداي تشکيل اين جنبش داد زديم که بياييد دور هم بنشينيد و استراتژي خودتان را تعيين کنيد. مشخص کنيد که چه ميخواهيد و قرار است تا کجا بيش برويد. اما آقايان سرمست جمعيت داخل خيابانها بودند و اصلاً توجهي به اين نقيصه بزرگ نکردند. يزدي يکي ديگر از دلايل شکست جنبش سبز را لجبازيهاي خاتمي، موسوي و کروبي دانست و افزود: اينها با لجبازيهاي خود باعث شدند که اين جنبش نوپا زمين بخورد.
وي ادامه داد: خاتمي بيشترين ضربه را به اين جنبش زد. او به درد رهبري نميخورد و خودش هم اين را ميدانست. خاتمي آدم فرهيختهاي است اما نخواست رهبري اين جنبش نوپا را بر عهده بگيرد. چرا که ميدانست اين جنبش بيسر سرانجامي نخواهد داشت.
به گفته يزدي، خاتمي ميدانست کروبي و موسوي زير پرچم او نخواهند آمد. ضمن اينکه او معتقد بود بايد بين جنبش سبز و اصلاحات تفاوت قائل بود وآنها را از هم تفکيک کرد. يزدي در اين جلسه تصريح کرد: جنبش سبز براي حيات مجدد و بلند شدن از زمين بايد اين نقص فقدان رهبري و استراتژي مشخص را جبران کند.
وي اضافه کرد: وقتي جنبش شکل گرفت آقايان بايد ميدانستند که اگر استراتژي مشخصي نداشته باشند ديگر کروبي، موسوي و خاتمي کنترل کننده آن نخواهند بود و نيروهاي ديگري که آنها از آن غفلت کرده بودند، وارد ميدان ميشوند.
الآن يک سر جنبش در خارج و يک سر آن در داخل است. در چنين شرايطي بيش از هر زمان وجود رهبري قوي ضرورت دارد.
دبيرکل نهضت آزادي در اين جلسه از علني شدن اختلافات موسوي، کروبي و خاتمي با يکديگر انتقاد کرد و گفت: وقتي که اختلافات آقايان به بيرون درز پيدا ميکند، کمترين نتيجهاش سرخوردگي و نااميدي هواداران و روحيه گرفتن رقيب ميشود.
وي تصريح کرد: با گرفتن چند عکس يادگاري در عروسي نميتوان اين اختلافات را کتمان کرد.
يزدي تأکيد کرد: رهبري اين جنبش نميتواند فردي باشد بلکه رهبري بايد جمعي باشد. ما چندين بار پيشنهاد کرديم که يک جبهه فراگير از همه نيروها و گروهها براي رهبري اين جبهه درست شود تا بتوان اين جنبش را دوباره احيا کرد.
يزدي در پاسخ به اعتراض يکي از حاضران مبني بر اينکه جنبش سبز هنوز زنده و پوياست، تصريح کرد: کدام جنبش، جنبشي که فقط نامي از آن باقي مانده و بايد آن را در شبکههاي اجتماعي و اينترنت پيدا کرد. نبايد از واقعيت فرار کرد. بعد از 22 بهمن سال گذشته چه حرکت منسجم و مدني از اين جنبش ديدهايد؟ در طول اين مدت آيا يک بار بزرگان اين جريان دور هم نشستهاند تا يک برنامه واحد و مشخص را تدوين کنند؟ با نوشتن بيانيه و مصاحبههاي تکراري کاري از پيش نميرود.
وي ادامه داد: کروبي و موسوي هم علي رغم اينکه اين اواخر خيلي تلاش کردند که نشان دهند مشکلي با هم ندارند اما با رقابتهاي بچگانه با يکديگر براي مطرح کردن و معرفي خود به عنوان رهبر جنبش سبز کار را بدتر کردند.
افتتاح مرکز جديد «CIA» ويژه جاسوسي از نيروگاه بوشهر
رئيس سازمان سيا همزمان با افتتاح سايت بوشهر از گشايش مرکزي جديد براي رهگيري فعاليتهاي ايران خبر داد. به گزارش دويچه وله و به نقل از سازمان اطلاعات آمريکا(سيا)، راهاندازي اين مرکز به طور خاص براي تقابل با فعاليتهاي هستهاي ايران راهاندازي ميشود.
ليون پانتا، رئيس اين سازمان ميگويد که بازرسان آژانس انرژي اتمي نيز با اين مرکز همکاري خواهند کرد.
وي گفت از طريق دوربينهاي ماهوارهاي بر فعاليتهاي سايت اتمي بوشهر امکان نظارت ۲۴ ساعته وجود دارد. سخنگوي سازمان اطلاعات آمريکا(سيا)، جرج ليتل، نيز مدعي شده است که اعلام وجود راکتورهاي پيشرفته در سوريه و سايت فردوي قم در سال ۲۰۰۹ از همين دست فعاليتها است.
پرسپوليس، کتابي که با توصيه يک يهودي نوشته شد
کتاب ضد ايراني «پرسپوليس» نوشته مرجان ساتراپي با هدف سياهنمايي پيرامون انقلاب اسلامي هم اکنون در بيش از يکصد دانشگاه آمريکايي تدريس ميشود. فيلم اين کتاب نيز با کمک فرانسويها توليد شده و مفتخر به دريافت جايزه کن شده است! به گزارش سرويس زنان جهان، پس از موضعگيريهاي صريح مردم و مسئولان ارشد نظام درباره ضعف عملکرد فرهنگي در کشور به نظر ميرسد ياد آوري برخي فعاليتهاي ضد فرهنگي عميقي که در اين سالها عليه کشور در حال انجام است به دستگاههاي مربوط خالي از لطف نباشد.
ملاحظات: 1- جالب اين است که بسياري از اين توليدات ضد ايراني در داخل کشور به سهولت قابل دسترسي است و اين سهلانگاريهاي فرهنگي اعتراض بسياري را بر انگيخته است.
2- هنگامي كه مرجان ساتراپي نواده خاندان معلومالحال قاجار به هدايت و همراهي دوست يهودياش داويد، طراحي کتاب پرسپوليس را شروع کرد، هرگز تصور نمي کرد به مدد يک فيلم سياه و سفيد کارتوني که درباره مردم ايران و فرهنگ و آداب و رسومشان ساخته يک شبه ره صد ساله بپيمايد و در همه خبرگزاريهاي غربي از او براي گفتوگو و مصاحبههاي ژورناليستي که هدفي جز تحقير فرهنگ ملت ايران دارند دعوت شود.
او پس از ساخت يک فيلم سياه درباره مردم ايران و حمله مستقيم به حجاب و آداب و رسوم مردمش، به عنوان نماد يک زن هنرمند و قهرمان ايراني در صدر اخبار هنري رسانههاي غربي قرار گرفت و با جوايزي که به او رسيد الزاماً شروع به بيان موارد خلاف حقيقت عليه فرهنگ و تمدن ايراني نمود.
3- فيلم براساس دو كتاب مصور «ساتراپي»، توسط خود او و با همكاري «ونسان پارونو»، فيلمساز فرانسوي ساخته شده است و خاطرات دختر چهارده ساله سركشي(خود نويسنده) است كه از نظر سازنده فيلم، پس از انقلاب اسلامي، ناگهان خود را در تهراني كاملاً سنتي و مذهبي مييابد و او كه نميتواند با وضع موجود خود را تطبيق دهد به دليل مشکالات متعددي که به وجود ميآورد توسط والدينش به اتريش فرستاده ميشود و سرانجام پس از استقرار خود در كشوري ديگر و رويارويي با فرهنگي جديد(البته براي نويسنده جديد نيست چون با فرانسويها بزرگ شده) درمييابد كه در كشورش راحت نيست و ترجيح ميدهد مثل فرانسويها باشد.!
تحليل هفته
ضرورت تحول در نظام بانكداري بدون ربا
علي قاسمي
اساس بانكداري جهان امروز، بر ربا و بهره استوار است و در كشورهاي سرمايهداري و غيرسرمايه داري، بانكداري يكي از منابع سرشار حكومتها و بخش خصوصي، به شمار ميرود. بديهي است اين نظام كه در حقيقت شكل تكامل يافته و پرسودتر نزولخواري و مرابحه است، با احكام عاليه اسلام در تضاد كامل است و به همين سبب فكر ايجاد نظام بانكي بر مبناي احكام اسلامي، از ديرباز بين مسلمانان جهان، به ويژه مردم كشورهاي اسلامي مطرح بود و در اين راستا تلاشهايي هم صورت گرفته است و در حال حاضر 80 كشور دنيا بانكداري اسلامي را پياده ميكنند و 400 نهاد و بانك اسلامي در دنيا كه عدد قابلتوجهي است با گردش مالي 500 ميليارد دلار در حال فعاليت هستند. نظام بانكداري بدون ربا در جمهوري اسلامي ايران، يكي از دستاوردهاي پرارزش و مهم انقلاب اسلامي است. پس از پيروزي انقلاب، اولين بار در دي ماه سال 1358، با اعلام برقراري حداقل سود تضمين شده، به جاي بهره سپردهها و كارمزد به جاي بهره وامها و اعتبارات مورد مصرف بانكها، عنوان شد كه بانكها اسلامي شدهاند، ولي با عنايت به مسايل مهم فقهي در اين حوزه، قانون عمليات بانكي بدون ربا به وسيله متخصصين مجرب و آگاهان مسائل شرعي تهيه شده و در دهم شهريور 1362، از تصويب مجلس و تأييد شوراي نگهبان گذشت. درقانون عمليات بانكي بدون ربا حذف ربا، حداقل سود تضمين شده و كارمزد ثابت، نظر بر حذف بهره از سپردههاي قرضالحسنه و جاري و اعطاي جوايز غير ثابت نقدي يا جنسي براي اين گونه سپردهها و همچنين مشاركت در سپردههاي مدتدار، در اشكال مختلف مضاربه، اجاره به شرط تمليك، معاملات اقساطي، مزارعه، مساقات، سرمايهگذاري مستقيم، معاملات سلف و جعاله به تصويب رسيده است. آئين نامه اجرايي قانون مزبور نيز ظرف مدتي كوتاه به تصويب هيأت دولت رسيد و دستورالعملهاي اجرايي مربوط هم از تصويب شوراي پول و اعتبار گذشت و به بانكهاي سراسر كشور ابلاغ شد و به اين ترتيب نظام بانكداري بدون ربا، از اول فروردين ماه 1363، توسط بانكهاي كشور به مورد اجرا گذاشته شد. بانكداري بدون ربا كه با گذشت 25 سال برخي آن را قانون بانكداري اسلامي مينامند، امروز با چالشهاي ساختاري، نظري و اجرايي مواجه شده است و در همايش سالانه بانكداري اسلامي كه با حضور فقها و مديران و كارشناسان به محلي براي نقد و ارزيابي مفهومي و اجرايي قانون بانكداري بدون ربا تبديل شده، براي بازنگري و بازسازياش اتفاق نظر وجود دارد. در گذشته مخالفان بانكداري بدون ربا تنها دو دسته بودند. يكي فقها و علمايي كه به ربوي شدن نظام بانكي هشدار ميدادند و بر اجراي جدي و بيچون و چراي قانون بانكداري بدون ربا تأكيد داشتند و از بيتوجهي به قانون سخن ميگفتند. دسته ديگر فقهايي كه اساساً خود بانكداري بدون ربا را به لحاظ اصولي و روشي محل اشكال ميدانستند و بر تغيير قانون اصرار داشتند. اين گروه دوم كه در گذشته اقليت بودند امروز به اكثريت رسيدهاند. در اين ميان گروهي از اقتصاددانان كه در اكثريت هم هستند، اصرار دارند كه بهره در معادلات اقتصاد نوين حكم ربا ندارد و نبايد بر حذف بهره به واسطه ربوي بدون آن پافشاري كرد. در اينجا بايد گفت حلقه منتقدين به قانون قديم تكميل شده و همگي بر اصلاح قانون بانكداري بدون ربا تأكيد دارند. حال بايد دلايل شكلگيري چنين اجماعي مورد كنكاش قرار گيرد تا ببينيم چه عواملي باعث شده كه همگي اصرار بر تغيير قانون قبلي دارند.
الف- نارضايتي مردم از اجراي بانكداري بدون ربا؛ بسياري از مردم از نحوه اجراي اين قانون رضايت نداشته و يا در عمل به وجود چنين قانوني باور ندارند. ماده 6 قانون عمليات بانكي بدون ربا كه در خصوص اتخاذ روشهاي تشويقي و ارائه امتيازاتي از قبيل اعطاي جوايز نقدي و غيرنقدي براي سپردهگذاران قرضالحسنه است، از نحوه پرداخت تسهيلات قرضالحسنه و قرعهكشيها و ناعادلانه بودن آن گلايه دارند. برخي از مردم معتقدند قرعهكشي بانكها عادلانه صورت نميگيرد و بيشتر صوري به نظر ميرسد تا واقعي. ضمن اينكه گرچه اعطاي جايزه ميتواند عامل خوبي براي تشويق مردم به سپردهگذاري در حسابهاي قرضالحسنه باشد اما اعطاي جوايز كلان ميتواند، آثار مخرب روحي و رواني بسياري در جامعه برجا گذارد. همچنين بسياري از كارشناسان بر لاتاري بودن قرعهكشيهاي قرضالحسنه صحه ميگذارند.
ب- دور زدن موضوع ربا؛ ربا در همه نظامهاي اقتصادي دنيا امري مذموم است و در دين اسلام ربا به طور كلي حرام ميباشد. در نظامهاي اقتصادي دنيا، سودي متعادل براساس شرايط بازار و اغلب با رأي نظام قضايي كشورها تعيين ميشود، مرز بين ربا و سود در جوامع غربي بر اساس وضعيت مالي وامگيرنده، نرخ تورم، شرايط اقتصادي و اعتبارات بانكي تعيين ميشود و عددي شناور است. در اسلام به دليل حرمت ديني و وحي آسماني بايد اين موضوع جديتر گرفته شود. متاسفانه در جوامع اسلامي از جمله كشور ما عدهاي به دنبال پيدا كردن روشهايي براي دور زدن موضوع ربا بودهاند و با انجام معاملات صوري اين كار را دنبال ميكنند ولي همه علما متفقالقولند كه حيله بر ربا حرام است. براي حل اين معضل راهحلهايي در جوامع اسلامي وجود دارد كه هم توان پاسخگويي به جامعه را از لحاظ منابع اقتصادي داشته باشد و هم به حيطه ربا نرود عقودي همچون مضاربه، مساقات، اجاره و جعاله از جمله آنهاست.
ج- ضعف آموزش بانکداري بدون ربا؛ ضعف آموزش نظام بانکداري بدون ربا و الزامات و ضرورتهاي آن، چه در نزد مجريان و چه در بخش استفادهکنندگان از قانون، از جمله نقايصي است که نتوانستيم به جايگاه مطلوب در نظام بانکي برسيم. بايد پذيرفت که با وجود مهيا بودن شرايط آموزشي، هنوز فعالان نظام بانکي کشور در مورد بانکداري بدون ربا شناخت زيادي ندارند و بسياري از آنان از روح و ماهيت قانون بانکداري بدون ربا دور مانده اند. از آنجا که تغيير شگرف و بنياديني در عرصه نظام بانکي کشور شکل گرفته بود، به کار فرهنگي وسيعي نياز داشت تا بتواند باور و نگرش مردم را با چارچوبها و کارکردهاي جديد وفق دهد. پس از اجماع در تغيير بايد نكات ذيل مورد ملاحظه قرار گيرد:
1- استفاده از تجربيات نظامهاي بانكي بدون رباي ساير كشورها؛ با توجه به تجربه بيست و چند ساله نظام بانکي بدون رباي کشور بهرهگيري از قوانين و تجربيات ساير کشورهاي داراي نظام بانکداري بدون ربا همچون پاکستان، اندونزي، اردن، امارات و بانک توسعه اسلامي ضروري است تا بازنگريها با يك سير منطقي و مطلوبي دنبال شود.
2- استفاده از توان علمي مؤسسات علمي – پژوهشي؛ مراكز علمي كه در حوزه اقتصاد فعال هستند در كشور متعدد ميباشند، اما در حوزه اقتصاد اسلامي به ويژه در عمليات بانكداري بدون ربا در ويرايشهاي بعدي بايد از توان علمي و ظرفيتهاي مراکزي همچون پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، انجمن اقتصاد اسلامي حوزه علميه قم و صندوق قرضالحسنه دفتر تبليغات اسلامي در حوزه علميه استفاده بهينه صورت گيرد تا در صورت اصلاح قانون پختهتر و کاملتر شود. علاوه بر آن کميتهاي فقهي متشکل از فقها، حقوقدانان و اقتصاد دانان تشکيل گردد تا بر عملکرد شرعي معاملات نظارت کند و ابزارهاي جديد مطابق با فقه اسلامي را به بانکها پيشنهاد دهد.
3- نگاه جامع به همه فعالان عرصه بانكي؛ ابتدا بايد تعريفي روشن از نظام بانکي و قلمرو شمول اين قانون مطرح شود تا تمام مؤسساتي که به امر تجهيز و تشخيص منابع و ارائه خدمات بانکي اعم از بانکهاي تجاري، تخصصي، بانکهاي دولتي، خصوصي، مؤسسات مالي و اعتباري، تعاونيهاي اعتباري، شرکتهاي ليزينگ به جز صندوقهاي قرضالحسنه مبادرت ميورزند، مشمول اين قانون شوند و در چارچوب اين قانون به فعاليت خود ادامه دهند. چون قانون فعلي، جامعيت لازم را براي همه فعالان ندارد. در پايان بايد گفت بانكداري اسلامي يك روش مطمئن است و در بحرانهاي مالي و اقتصادي به خصوص بحران اقتصادي اخير هيچ بانك اسلامي ورشكسته نشده است. اين موضوع نكته ظريف و قابل تامل است كه ميتوان هم با اصول و مباني اسلامي اقتصاد را اداره كرد و هم سود معقول را برد.
رفتارشناسي کشورها در امدادرساني به سيلزدگان پاکستان
محمد حمزه صالح
علي رغم گذشت يک ماه از بزرگترين حادثه طبيعي تاريخ پاکستان که بيش از بيست ميليون انسان را تحت تأثير خود قرار داد، افزون بر 6 ميليون نفر را آواره کرد و بنا بر گزارش سازمانهاي اقتصادي جهاني نزديک به 15ميليارد دلار به اين کشور خسارت وارد نمود، آسيبديدگان همچنان چشم اميد به امدادها وکمکهاي بشردوستانه سازمانهاي بينالمللي و کشورهاي ديگر دارند. وقوع اين حادثه ويرانگر درکشوري با مردمان فقير و گسترش روزافزون ابعاد فاجعه انساني آن، رويدادي است که ميتوان آن را از زواياي مختلف مورد بررسي قرا داد که در زير به طور خلاصه به مهمترين آنها اشاره ميشود:
چرا يک رخداد طبيعي مثل سيل، رنگ سياسي به خود ميگيرد؟
به روشني پيداست که سيل پاکستان برخلاف آن که يک پديده طبيعي است ولي به واسطه ديدگاههاي متفاوت کشورهاي قدرتمند غربي به ويژه آمريکا و حتي کشورهاي پيراموني مانند عربستان سعودي متأثر از سياست شده است. اين درحالي است که اگر امدادرساني شايستهاي از جانب جهانيان صورت نگيرد، تبعات سياسي ويرانگري درآينده خواهد داشت، که گسترش افراطيگري،آن هم از نوع طالبانيسم و القاعدهاي آن ميتواند کمترين اثر باشد. چراکه فقدان يک مکانيسم شفاف در مردمسالاري پاکستان و وجود روابط پيچيدهاي که داراي قدرتهاي نامرئي اما واقعي و تأثيرگذار در عرصه سياست و اقتصاد هستند امکان هر نوع تغيير درسطح کلان قدرت در اين کشور را فراهم ميسازد.
فرصتطلبي سياسي کشورها در امدادرساني به سيل زدگان
نگاهي به رفتار کشورهاي غربي به ويژه آمريکا در امداد رساني به سيل زدگان پاکستان حاکي از لحاظ کردن شديد منافع آنها در اين اقدام است. آمريکا و متحدان غربي آن در امداد رساني به پاکستان به بهانه اين که پاکستان ساختار دموکراتيک ندارد و اين که شايد کمکها به دست مردم سيلزده نرسد، يا به صورتي آرام اقدام به امدادرساني نمودند و يا برخي ازآن ها با يک سکوت ازکنارآن گذرکردند. در حالي که براي امداد رساني به اين کشور راههاي متنوع زيادي وجود دارد تا مستقيما کمک ها به مردم برسد. احداث بيمارستان، تشکيل کمپ هاي امدادرساني با حضور مستقيم کشورهاي کمک کننده، کمک از طريق سازمانهاي بين المللي و... از جمله اين راهها است. اين موضوع گوياي منفع طلبي غرب در امداد رساني به يک کشور است. آمريکا به لحاظ منافعي که در هائيتي داشت، به هنگام وقوع زلزله در اين کشور به بهانه امدادرساني به زلزله زدگان، حتي نيروي نظامي در آنجا پياده کرد. در حالي که با وجود حضور نيروهاي آمريکايي و ناتو در اطراف پاکستان، غربي ها با بهانه هاي واهي کمترين کمک را به اين کشور داشتند.
يکي ديگر از بهانههاي اين کشورها در تعلل در امدادرساني بشردوستانه عنوان اين مطلب است که «طالبان امداد رسانان خارجي را تهديد به مرگ کردهاند.»
به اين ترتيب طالبان وآمريکا و ناتو عليه مردم سيلزده پاکستان اقدام ميکنند و پيام آنها اين است که کسي براي کمک نيايد! نتيجه عملي اين نوع عملکرد اين است که با عدم حضورامداد رسانان بينالمللي، طالبان و القاعده ميتوانند ابتکارعمل را درآينده به دست بگيرند و اين اعلام غربيها ميتواند حکايت از عمق نفوذ طالبان در منطقه داشته باشد. اگر چه فراموش نميشود که زمينه اصلي حضور ناتو و غرب در منطقه مبارزه با طالبان و القاعده بود. حال چه شده است که بعد از اين همه هزينه و فرصتي که از دست رفت، باز اين طالبان است که در منطقه ميان پاکستان و افغانستان يکهتازي ميکند؟ اگرچه در برخي از مناطق، طالبان اقداماتي براي دادن غذا و پول به سيلزدگان انجام دادند، ولي با توجه به سابقه اين گروه تروريسم وهابي، هدف اصلي آنها چيزي جز جذب نيروي بيشتر از فقراي سيلزده و گسترش افراطيگري در منطقه نميتواند باشد. و اين برخوردها مصداق روشني ازپيوند حادثه طبيعي و سياست است که با تقويت يکديگر، عواقب ناپسندي براي کشورهاي بحرانزدهاي مثل پاکستان و افغانستان ميتواند داشته باشد.
علاوه برآن، کشوري مثل آمريکا که تاکنون با مبلغ 150 ميليون دلار، بيشترين کمک را به پاکستان کرده و در جلسه سازمان ملل اعلام کرد که 60 ميليون دلار به اين کمک مالي اضافه خواهد کرد. ولي واقعيتهاي پشت پرده اين کمکها حکايت از اهداف ديگري دارد که بيشتر به فرصتطلبي شبيه است تا کمکهاي بشردوستانه و خيرخواهانه.
در اين زمينه روزنامه يواساي تودي ضمن گزارشي از وضعيت وخيم و بحراني سيلزدگان پاکستاني تحليل خود را از فرصتطلبي اين کشورها اينگونه اعلام مي کند: «اين حادثه بر زندگي 20 ميليون انسان تأثير گذاشته که از اين نظر، سه برابر سونامي سال2004 به شمار ميرود.» يواساي تودي درادامه افزود: «آن چه كه عكسها و گزارشهاي خبري پوشش نميدهند، اين است كه سيل اخير، كشوري بيثبات و داراي سلاح هستهاي را متأثركرده كه در عين حال، اصليترين مخفيگاه و مركزجذب نيروي القاعده هم محسوب ميشود. اين امر بر تراژدي انساني حادثه سيل، بعدي سياسي هم ميافزايد. در چنين شرايطي اگر دولت باراك اوباما، رئيس جمهورآمريكا، بتواند ضمن همكاري با متحدان خود در دولت و ارتش پاكستان،كمكهاي لازم را به موقع در اختيارآسيبديدگان قرار دهد، هر دو طرف (آمريكا و پاكستان) از اين فرصت بهره خواهند برد، به ويژه آن كه مطابق نظرسنجيها، ۶۸ درصد از مردم پاكستان هم اينك نسبت به آمريكا نگاهي منفي دارند.»
به نوشته اين روزنامه «آمريكاپيش از اين هم موارد مشابهي را تجربه كرده است. زمين لرزه شديدي در اكتبر سال، ۲۰۰۵ هشتاد هزار پاكستاني را به كام مرگ فرستاد و سه ميليون نفر ديگر را بيخانمان كرد. در آن زمان، كمكهاي گسترده و سريع آمريكا، تحسين ارتش، سياستمداران و مردم پاكستان را برانگيخت... و يا در سال۲۰۰۴ هم نمونه اين اقدامات تصوير اين كشور در ميان مردم اندونزي را بهبود بخشيد.»
يواساي تودي درپايان مي نويسد: «مشكلات آمريكا در پاكستان چيزي نيست كه با غذا، سرپناه و آب آشاميدني بتوان آن ها را حل كرد؟ اما اگر ايالات متحده بتواند بخشي از موفقيت خود درسال ۲۰۰۵ را تكرار كند،گامي بزرگ در مسير اهداف خود برداشته است.»
از سويي ديگرسعوديها که از هر فرصتي براي گسترش نفوذ وهابيت استفاده ميکنند، اين بار نيز با ايجاد يک پل هوايي،کمکهاي غذايي، دارويي و تدارکاتي خود را به پاکستان ارسال داشتند. و اگرچه در اين زمينه رتبه اول امدادرساني به حادثهديدگان سيل پاکستان را از آن خود کرده اند ولي پشت پرده اين تلاشهاي گسترده نيز، حکايت از واقعيتي ديگر دارد. عربستان روابط عميقي با پاکستان به ويژه با مسلمانان وهابي شده اين کشورکه ريشه اصلي ترور و خشونت در پاکستان، افغانستان، خاورميانه، شبه قاره و ديگر مناطق جهان ميباشند، دارد. اين کشور همواره در صحنه شبه قاره با هزينههاي زياد تلاش کرد تا پاکستان را به پايگاه دوم وهابيت تبديل کند. گزارشهاي ارسالي از پاکستان مؤيد اين نظر است که همراه اين کمکها دفترچههايي به زبان اردو و پشتو و عربي توزيع ميشودکه روي آن ضمن توصيههاي ديني روحانيون وهابي عربستان، به تلاش وهابيها براي ادامه کمکرساني به سيلزدگان پاکستاني اشاره شده است. در نتيجه بيم آن ميرود که افزون بر مصيبتهاي اساسي که سيل براي پاکستان به همراه داشت، تبعات سياسي مخربي هم به دولت آسيبپذير اين کشور تحميل شود.
سازمان ملل متحد نيز که در اين گونه موارد رسالتي سنگين بر عهده دارد، با توجه به حضور دبيرکل اين سازمان در روزهاي اوليه وقوع سيل در اين کشور و اعلام اين مطلب از سوي بان کي مون که «سيل پاکستان، بدترين فاجعه انساني بوده که تاکنون مشاهده کردهام»، براي جبران خسارت 15ميليارد دلاري به وجود آمده، تنها به کمک 27 ميليون دلاري اين سازمان و درخواست کمک 460 ميليون دلاري از جامعه جهاني بسنده کرد. در حالي که ارزيابيها نشان ميدهد اين ميزان کمک با توجه به حجم گسترده نيازها و دامنه خرابيها ناچيز است؛ موضوعي که مسئولان سازمان ملل را به انتقاد از کشورهاي جهان واداشت تا جايي که از پاسخ سرد جهانيان به فريادخواهي سيلزدگان پاکستاني ابراز ناراحتي کردند. اين سازمان اعلام کرد در حالي که هزينه امدادرساني به مردم پاکستان حدود 15 ميليارد دلار برآورد شده است ميزان کمکهاي جهاني تاکنون از هشتصد ميليون دلار تجاوز نکرده است.
با اين همه مسئولان اين سازمان اعلام کردند، در حالي که نيمي از درخواست کمکهاي 460 ميليون دلاري براي سيلزدگان پاکستان جمعآوري شده است، ناکارآمدي مقامات اسلامآباد بسياري از سيلزدگان را در انتظار کمکهاي بشردوستانه قرار داده است. البته اتهام ناکارآمدي دولت پاکستان در کمکرساني به سيلزدگان، محدود به سازمان ملل نشده و دولت اين کشور از اين حيث تحت انتقادهاي گسترده داخلي و خارجي قرار گرفته است. خشم مردم پاکستان نيز از ناکارآمدي دولت آصفعلي زرداري در رسيدگي به سيلزدگان اين کشور به حدي زياد شده است که بسياري اکنون احتمال بروز ناآرامي در اين کشور و حتي اقدام نظامي ارتش را ميدهند؛ چرا که در بحبوحه بدترين فاجعه طبيعي پاکستان، زرداري به تور اروپايي رفته و اکنون با انتقادهاي جدي از سوي مردم و رسانههاي اين کشور روبهروست. رئيسجمهوري پاکستان متهم به بيتوجهي نسبت به مردم اين کشور است و تحت فشارهاي سياسي شديد به سر ميبرد.
ژاپن به اعزام شش هليکوپتر نظامي حامل کمکهاي انساني به پاکستان بسنده کرد. فرانسه با ارسال هفت تن کمک و بانک توسعه آسيا نيز تنها با وعده يک کمک دو ميليارد دلاري و اتحاديه اروپا با همه کشورهاي عضو تنها با 76 ميليون دلار در روند کمکرساني خود را سهيم کردند.
رفتار جمهوري اسلامي در قبال سيل زدگان پاکستان
در اين بين جمهوري اسلامي ايران به عنوان کشوري مسلمان که در همسايگي منطقه سيلزده قرار دارد با احساس مسئوليت بيشتري نسبت به حادثه سيل در پاکستان حضور خود را اعلام كرد. اعلام بسيج عمومي از سوي مراجع معظم تقليد و دولت، نهادها، سازمانها و ارگانهاي ايران در امر کمکرساني به حادثهديدگان و حضور مشتاقانه ملت ايران در مراکز جمعآوري اين کمکها، از همان روزهاي اوليه وقوع حادثه عمق انسان دوستي ايرانيان را به نمايش گذارد.
به گفته رئيس کل امداد و نجات سازمان هلال احمر جمهوري اسلامي ايران، در هفته اول حادثه سيل در پاکستان فقط 5 کشور براي کمکرساني اعلام آمادگي کردند که شامل ايران، ترکيه، دانمارک، عربستان و آمريکا ميشد. از ميان اين پنج کشور اولين کشوري که به وعدههاي خود عمل کرد، ايران بود. کمکهاي ايران همچنان ادامه دارد و در نهايت در سايت فدراسيون اعلام شد که ايران و ترکيه و عربستان سه کشور عمده در کمکرساني به مردم پاکستان بودند.
از طرف ديگر هجوم آوارگان پشت مرزهاي ايران براي ورود به کشور ميتواند علاوه بر ايجاد مشکلات بهداشتي، ميزان پناهندگان خارجي کشور را که در حال حاضر بالاترين رقم در ميان جهان است به تعدادي غير قابل کنترل درآورده و خود به يک معضل انساني در استانهاي همجوار تبديل شود. بنابراين فراهم نمودن امکان استقرار اين آوارگان در درون مرزهاي پاکستان بهترين گزينه ميتواند باشد.
يادآوري اين نکته نيز حائز اهميت است که حضور هياتهاي بلند پايه ايراني در ميان آسيبديدگان سيل اخير و توزيع مستقيم کمکهاي مردمي ايرانيان ميان ايشان علاوه برآن که خود مرهمي است بر آلام مسلمانان پاکستاني، خط بطلاني بر ادعاهاي آمريکا و طرفداران داخلي و خارجي ايشان مبني بر وجود مانعي به نام طالبان در امر امدادرساني، ميتواند باشد. علاوه برآن، اين کار بهترين اقدام عملي در جهت وحدت ميان مذاهب مختلف اسلامي نيز تلقي خواهد شد. همچنين اعلام آمادگي ايران براي عمليات تجسس و نجات، اسکان اوليه سيلزدگان، پاسخ سريع به نيازهايي مثل غذا و پوشاک و راهاندازي حداقل سه بيمارستان صحرايي با تجهيزات لازم، مهمترين اقدامات ايران در امدادرساني به ملت پاکستان ميباشد.
سفيري براي خاورميانه؟!
كاخ سفيد پس از اشغال عراق و حضور گسترده نظامي ايالات متحده و متحدانش در اين كشور، سياستها و راهبردهاي مختلفي را همپاي تغيير و تحولات داخلي عراق اتخاذ كرده است. به طوري كه به كارگيري پنج سفير در مدت هفت سال در عراق پس از صدام ميتواند گواه متقني بر تغيير راهبردهاي واشنگتن در عراق باشد. از اين منظر، روند ديپلماسي ايالات متحده در عراق به خوبي نشان داده است سردمداران صهيونيستي كاخ سفيد متناسب با اتخاذ راهبردهاي جديد و يا تغيير برخي سياستها در عراق كه همزمان با تحولات سريع در اين كشور صورت ميگرفت، سفراي مختلفي را براي مديريت ديپلماسي واشنگتن در عراق تعيين كردهاند. پل برمر، زلماي خليلزاد، رايان كروكر، كريستوفر هيل و اينك جيمز جفري افرادي بودهاند كه تاكنون در عراق به كار گمارده شده و هركدام در كمتر از دو سال به كار خود پايان داده و به واشنگتن برگشتهاند.
بنابراين در ادامه نسبت تغييرات استراتژي آمريكا در عراق با تعيين سفراي مختلف در اين كشور، چرايي جايگزيني «جيمز جفري» به جاي «كريستوفرهيل» در كانون ديپلماسي كاخ سفيد در بغداد و نقش وي در تحولات آينده عراق مورد بررسي قرار ميگيرد.كاخ سفيد بلافاصله پس از اشغال عراق تلاش كرد تا به عنوان مهمترين اولويت راهبردي خود، بدنه نظامي به جا مانده از حاكميت صدام را منحل سازد تا از اين طريق، جهت ادامه حضور نظامي خود به بهانه تأمين امنيت و همچنين تشديد تنشها و درگيريهاي داخلي با چالشي چون تشكيلات منظم نظامي مواجه نباشد. در اين مقطع شاهد هستيم «پل برمر» كه دستياري «هنري كيسينجر» وزير خارجه وقت آمريكا، معاون وزارت خارجه آمريكا، سفير آمريكا در هلند و مدير برنامهريزي مؤسسه كسينجر را در كارنامه سياسي خود داشته است، به عنوان اولين حاكم غيرنظامي آمريكا پس از «ژنرال گارنر» در عراق پس از سقوط صدام انتخاب ميشود. «پل برمر» كه بايد دوران ابتدايي حاكميت كاخ سفيد در عراق را مديريت ميكرد، در اقدامي تأملبرانگيز دستور انحلال ارتش بعثي عراق را صادر كرده و از تشكيل ارتش جديد و تدوين قانون اساسي سخن به ميان ميآورد. گفته ميشود از جمله وقايع مهم دوران سفارت برمر در عراق جدال وي با آيتالله سيستاني بر سر تدوين قانون اساسي عراق جديد بوده است.
زماني كه سردمداران كاخ سفيد به دنبال متشنج كردن وضعيت داخلي عراق و بر سر كارآوردن دولتي موقت و همسو با سياستهاي واشنگتن بودند، «زلماي خليلزاد» در آوريل 2005 دومين سفير ايالات متحده در عراق معرفي ميشود. اين ديپلمات افغانيالاصل كه در زير دستان نومحافظهكاراني چون برژينسكي، ريچارد پرل و ولفوويتر به يك ديپلمات كاركشته تبديل شده بود، در حالي وارد عراق شد كه صحنه سياسي اين كشور درگير تشكيل دولت جديد بود. خليلزاد كه در تشكيل دولت افغانستان در دوران رياست جمهوري جورج بوش، نقش مهمي را در كارنامه سياسي خود ثبت كرده بود، مأمور تشكيل دولت موقت و ائتلافي عراق و مهرهچيني در بدنه سياسي اين كشور شد و در اين راستا تلاش گستردهاي را آغاز كرد. به طوري كه گفته ميشود، راهاندازي مجلس عراقيهاي در تبعيد با محوريت احمد چلبي و حسين الشهرستاني، دانشمند هستهاي عراقي كه به دروغ وجود تسليحات اتمي را به دولت صدام نسبت داده بود، از اقدامات برجسته وي در مهرهچيني عناصر وابسته به كاخ سفيد در فضاي سياسي عراق بود. همچنين بحراني كردن اوضاع عراق از طريق مذاكره با گروههاي مسلح عراقي كه در راستاي سياست ناامنسازي كاخ سفيد صورت ميگرفت، از ديگر فعاليتهاي خليلزاد در دوران مسئوليت خود در سفارت آمريكا در بغداد به شمار ميرود. شايان ذكر است، فرافكني «خليلزاد» در نقش ايران در ناامنيهاي عراق از ديگر سياستهاي كاخ سفيد بود كه توسط وي دنبال ميشد.
با تشكيل دولت در عراق، آن هم از نوع شيعي، دولت بوش كه از يك طرف براي حضور در عراق با بحرانهاي متعددي دست و پنجه نرم ميكرد و از طرف ديگر فشارهاي سردمداران صهيونيسم بينالمللي و مافياي تجارت جهاني را براي توجيه ادامه حضور نظامي آمريكا و متحدانش در عراق پيشرو داشت، تلاش كرد تا دولت نوري المالكي را ضعيف و شكننده كرده و از طريق مهرههاي وابسته در صحنه سياسي عراق، دولت مالكي را با بحرانإهاي متعدد روبهرو سازد، لذا در اين مقطع شاهد هستيم كه جورج بوش «رايان كروكر» را كه به زبان عربي مسلط بود و در امور خاورميانه تخصص قابل توجهي داشت، در مارس 2007، جايگزين زلماي خليلزاد ميكند. كروكر تلاش ميكند تا با مطرح كردن بحث فدراليسم در عراق، به نوعي قدرت دولت شيعي عراق را در صحنه سياسي عراق به چالش بكشاند. همچنين وي از طرفي در يك مانور تبليغاتي سعي كرد تا جهت ظرفيتسازي مثبت براي آمريكا كه در مديريت عراق وا مانده بود، پاي كشورهاي همسايه عراق را در تأمين امنيت اين كشور به صحنه بكشاند. به طوري كه در دوران «كروكر» مذاكره با ايران در موضوع عراق براي اولين بار پس از سيسال به طور رسمي صورت گرفت.
اما با پايان يافتن مهلت قانوني دولت بوش، زمينه تغيير كروكر در كانون ديپلماسي واشنگتن در عراق فراهم شد. دولت جديد اوباما «كريستوفر هيل» را در حالي جايگزين «كروكر» نمود كه وي سابقه چنداني در امور خاورميانه نداشت. اين امر موجب شد تا دولت جديد اوباما در مديريت بحران تشكيل دولت جديد در عراق به طور قابل ملاحظهاي ناموفق عمل كند. به طوري كه اين مسئله، اعتراض گسترده منتقدان اوباما را در اين كه «هيل» ديپلماتي بي تجربه در امور عراق است، به دنبال داشت.
با تشديد بحران عدم تشكيل دولت در بغداد و همچنين پايان يافتن مهلت قانوني حضور آمريكا در عراق، اوباما نياز به يك ديپلمات كاركشته را براي مديريت تحولات آينده عراق پس از خروج نظامي آمريكا از اين كشور احساس كرد. بر همين راستا «جيمز جفري» را با كولهباري از تجربههاي خاورميانهاي وارد عراق كرد.
گفته ميشود اين سفير جديد آمريكا در عراق از ديپلماتهاي برجسته در دستگاه ديپلماسي كاخ سفيد است. به طوري كه مسئوليتهايي چون مشاور امنيت ملي و معاون اول، معاون وزير خارجه در امور خاور نزديك در دولت بوش، مدير ميز ايران در مؤسسه خاور نزديك واشنگتن، سفير آمريكا در كشورهاي تركيه و آلباني و كاردار سفارت آمريكا در عراق (از مارس تا ژوئن 2005) را در كارنامه سياسي خود ثبت كرده است.
«جيمز جفري» در حالي جايگزين «كريستوفر هيل» ميشود كه برخلاف وي با زبان عربي آشنايي داشته و در مسائل خاورميانه از تخصصي كافي برخوردار است. به نظر ميرسد در شرايط كنوني كه آمريكا با بحرانهاي سياسي اخير بعد از انتخابات در عراق درگير است، وجود ديپلمات كاركشتهاي كه از آشنايي خوبي با منطقه برخوردار بوده و با تكيه در تجربه حضور خود در عراق در تحليل وضعيت سياسي اين كشور اشراف قابل ملاحظهاي دارد، نقطه عطفي براي كاخ سفيد در عراق خواهد بود.
اما آنچه كه در اين ميان، قابل توجه و تأمل است، اين كه «جيمز جفري» بر مسائل ايران اشراف كامل داشته و در خصوص مسائل داخلي صاحبنظر ميباشد، به طوري كه گفته ميشود وي خواستار تغيير رفتار ايران از طريق انقلاب نرم بوده است.
به هر حال، آمريكاييها با انتخاب جيمز جفري و با تكيه بر تواناييهاي وي درصدد هستند تا علاوه براينكه تحولات عراق را پس از خروج نظامي خود در اين كشور كماكان مديريت كنند با فرافكني و جنجالسازي بر روي روابط آينده عراق و ايران تأثيرگذاشته و موانع و چالشهايي را در روند اين روابط ايجاد كنند. اما اين كه كاخ سفيد در شرايط فعلي چه ديپلماتي را براي سفارت عراق انتخاب ميكند كه مسئول تيم سياستگذاري آمريكا در ايران است، خود بسي جاي تأمل دارد؟!.
اعتراف دشمنان به توانمنديهاي تسليحاتي ايران
مصطفی نظری
وزارت دفاع جمهوري اسلامي ايران طي چند روز متوالي به مناسبت روز صنايع دفاعي(31 مرداد) برخي از دستاوردهاي دفاعي خود را آزمايش كرد. آزمايش موفقيتآميز اين دستاوردها در رسانههاي بيگانه بازتابهاي متفاوتي داشت. در اين ميان، رسانههاي بيگانه به آزمايش موشك «قيام 1» و موشك «فاتح 110» و بمبافكن بلند پرواز بدون سرنشين «كرار» بيشتر توجه نشان دادند. نوع توجه رسانههاي بيگانه به اين موضوع متفاوت و بعضاً برخوردار از نكاتي بود كه براساس آن ميتوان توجه آنها را در بازتاب دادن به اين دستاوردها به شكل زير تقسيم كرد:
الف- انعكاس اصل خبر: برخي از رسانهها با آزمايش اين دستاوردها به مثابه خبري در كنار ساير اخبار برخورد كردند و آن را بازتاب دادهاند:
1- خبرگزاري«سيانان»؛ اين خبرگزاري با قرار دادن اين خبر در بخش خبر برتر خاورميانه و الصاق تصوير باز احمدينژاد در كنار بمبافكن «كرار» گزارش داد: «ايران نخستين بمبافكن دوربرد ساخت خود را توليد كرد.»
2- خبرگزاري «رويترز» خبر را اين گونه منعكس كرد: يك روز پس از افتتاح نيروگاه بوشهر، بمبافكن كرار رونمايي شد.»
3- خبرگزاري «آسوشيتد پرس» با انتشار تصاويري از شليك موفقيتآميز موشك «فاتح 110» گزارش داد: «ايران آزمايش نسل جديد موشك كوتاه برد سطح به سطح خود موسوم به «فاتح 110» را با موفقيت انجام داد.»
4- خبرگزاري فرانسه با پخش تصاويري از آزمايش نسل جديد «فاتح 110» از موفقيت ايران براي طراحي و توليد موشك سطح به سطح فاتح خبر داد.
5- خبرگزاري آلمان اعلام كرد: «ايران نسل سوم موشكهاي سطحبه سطح موسوم به «فاتح 110» را با برد 200 كيلومتر با موفقيت آزمايش كرد.
ب- بيان ويژگي ها: برخي از رسانهها تنها به ذكر خبر اكتفا نكردند و افزون بر آن به مواردي از جمله ويژگي دستاورد توليد شده پرداختند مانند:
1- صداي آمريكا با پخش عكسهايي از زواياي مختلف پرتاب موشك «قيام1» با سوخت مايع، خاطرنشان كرد: «به نظر ميرسد اين موشك قابليتهاي بالايي داشته باشد كه يكي از آنها چابكي آن است.»
2- خبرگزاري «رويترز» در ارتباط با هواپيماي «كرار» نوشت: «ايران اولين بمبافكن بلند پرواز ساخت خود را بدون كمك بيگانگان رونمايي نمود.»
3- خبرگزاري رويترز همچنين موتور هواپيماي «كرار» را مورد توجه قرار داد و دربارهاش نوشت: «اين بمبافكن مجهز به موتور توربوجت و بسيار پيشرفته است.»
4- خبرگزاري فرانسه نوشت: «بمبافكن جديد ايران قادر است با سرعت بسيار بالا اهداف موردنظر را بمباران كند.»
5- نشريه «دويچه و له» درخصوص ويژگي هواپيماي بدون سرنشين «كرار» نوشت: «گفته ميشود اين جت بمبافكن قادر است ميزان قابل توجهي مواد منفجره را با خود حمل و به سمت اهداف مورد نظر در دوردست شليك كند.»
6- «طال عيبر» كارشناس مركز هوا فضاي «فيشر» رژيم صهيونيستي درباره ويژگي هواپيماي «كرار» گفت: «اين هواپيما چون كموزن است سرعت بسيار بالايي دارد. طول آن به هشت متر ميرسد و ميتوان آن را به آساني جابهجا كرد. همچنين ميتوان آن را از كشتي نيز شليك كرد.»
7- روزنامه فرانسوي «لوپاريزين» نوشت: «ايران نخستين پهبادجت بمبافكن خود موسوم به «كرار» با برد 1000 كليومتر را كه قادر به حمل انواع مختلف بمب و موشك است، رونمايي كرد.» اين روزنامه در ادامه آورده است: «كرار 4 متر طول و قابليت حمل 4 موشك ايراني كروز را داراست و از بردي معادل 620 مايل (1000 كيلومتر) برخوردار است و ميتواند مسافتهاي طولاني را با سرعت بالا بپيمايد.»
ج- توسعه خبر: در ميان رسانههايي كه خبر دستاوردهاي نظامي ايران را پوشش دادند، رسانههايي بودند كه به اصل خبر اكتفا نكردند و آن را توسعه دادند. دو مورد زير از اين نمونهاند:
1- روزنامه «جروزالمپست»كه متعلق به رژيم صهيونيستي است پس از اعلام اخبار مربوط به دستاوردهاي دفاعي ايران نوشت: «ايران از دهه نود به اين سو شروع به ساخت هواپيماهاي بدون سرنشين سبك كرد و هماكنون اين كشور تانك، نفربر، موشك، اژدر و جنگندههاي ساخت خود را به كار ميبرد.»
2- خبرگزاري«سيانان» نيز پس از اعلام خبر آزمايش موفقيتآميز هواپيماي «كرار» گزارش داد: «ايران تاكنون در توليد تجهيزات نظامي چون تانك، خودروهاي زرهي، موشكها و جنگندهها به خودكفايي رسيده است.»
د- جهتگيري: جهتگيري از جمله اقداماتي است كه رسانهها هنگام اعلام خبر انجام ميدهند كه معمولاً به شكل صريح و ضمني و مثبت و منفي صورت ميگيرد. در خصوص دستاوردهاي دفاعي ايران دو روزنامه انگليسي جهتگيري صريح و مثبت داشتهاند:
1- روزنامه انگليسي «ديلي تفلگراف» در بازتاب رونمايي پهبادجت بمبافكن بدون سرنشين اعلام كرد كه «قاصدک پرهيزگاري وقار بشريت» رونمايي شد.
2- روزنامه انگليسي «گاردين» نيز در گزارشي اعلام كرد ايران يك بمبافكن بدون سرنشين دوربرد به نام «كرار» را رونمايي كرد كه پيام اصلي آن «صلح و دوستي و مهار تهاجم» است.
هـ- واكنش: در ميان رسانههاي بازتابدهنده دستاوردهاي دفاعي ايران، بودند رسانههايي كه اعلام خبرشان در بردارنده واكنش بود از قبيل:
1- خبرگزاري فرانسه واكنش «فيليپ كراولي» سخنگوي وزارت امور خارجه آمريكا را اين گونه منعكس كرد: «كراولي ساخت شناورهاي تندروي جديد و نيز هواپيماي بدون سرنشين در ايران را نگرانكننده خوانده است. وي با اذعان به مديريت كردن پروژه ايرانهراسي در خاورميانه، تأكيد كرده است، ايالات متحده در همين راستا و با توجه به افزايش قابليتهاي نظامي ايران در سالهاي گذشته اقدام به توسعه همكاريهاي نظامي خود با ساير كشورهاي منطقه كرده است.»
2- روزنامه «يديعوت آحارونت» چاپ تلآويو به نقل از يك كارشناس رژيم صهيونيستي نوشت: «در صورتي كه ايران وزن بار اين هواپيماي بدون سرنشين را كمتر كند، اين هواپيما ميتواند به [رژيم صهيونيستي] برسد.» « طال عنيبر» كارشناس مركز هوافضاي «فيشر» رژيم صهيونيستي نيز در اين خصوص تأكيد كرد: «ايرانيها بدون شك در زمينه توانمنديهاي ساخت تسليحات دقيق و با برد بالا يك گام جلو رفتند.»
3- پس از برگزاري رزمايش دريايي ايران در رزمايش دريايي ايران در ارديبهشت ماه در آبهاي خليجفارس، «رابرت گيتس» وزير دفاع آمريكا گفت:« ايران با تركيب موشكهاي بالستيك و كروز، موشكهاي ضد كشتي، مينهاي دريايي و قايقهاي تندرو به چالشي براي نيروهاي دريايي ما در منطقه تبديل شده است.»
و- تفسير سياسي: رسانههايي كه مايل بودند درباره دستاوردهاي دفاعي ايران بيشتر اطلاعرساني كنند و اهميت آن را با توجه به موقعيت ايران و نيز شرايط منطقهاي به نحو ويژه بازگويند در حين انعكاس خبر به تفسير آن هم مبادرت ورزيدند از جمله:
1- «ريانووستي» روزنامه روسي در گزارشي نوشت: «ايران با جديت به ساخت و توسعه تسليحات جديد مشغول است تا در مقابل كشورهاي غربي و پيش از همه آمريكا كه فشار خود بر ايران را ادامه ميدهد، قدرتنمايي كند.»
2- روزنامه «نيويورك تايمز» پس از درج خبر رونمايي هواپيماي «كرار» نوشت: بمبافكن «كرار» جديدترين نمود پيشرفتهاي نظامي ايران است.
3- روزنامه فرانسوي «لوپاريزين» پس از اشاره به رونمايي هواپيماي «كرار» نوشت: ايران به اين ترتيب ظرفيت و توان ضد حمله و پاسخگويي خود در مقابل هرگونه حمله احتمالي به تأسيسات هستهاي كشورش را به نمايش گذاشت.
4- روزنامه انگليسي «ديلي تلگراف» در اين باره نوشت: «پيام اصلي بمبافكن «كرار» جلوگيري از هرگونه تهاجم و نزاع عليه ايران است.
5- روزنامه «فايننشنال تايمز» آمريكايي آزمايش موفقيتآميز موشك «قيام1» را اينگونه تفسير كرد: ايران با تست موفقيتآميز موشك جديد، زنگ خطر را بار ديگر براي غرب به صدا در آورد.»
6- روزنامه صهيونيستي «جروزالم پست» درباره هواپيماي «كرار» نوشت: «اين هواپيما براي ما به مثابه «سفيرمرگ» ميباشد چرا كه اين لفظي بود كه رئيس جمهور ايران خطاب به دشمنان جمهوري اسلامي از آن استفاده كرد.»
تكاپوي شديد براي كاهش وابستگي نظامي به بيگانگان كه از دوران دفاع مقدس آغاز شده بود با پايان يافتن جنگ تحميلي در مسير جديدي قرار گرفت و مرحلهاي نوين در بحث ساخت تجهيزات نظامي در مراكز توليد تسليحات نظامي در ايران آغاز شد. در ابتداي امر، مهم تشخيص راهبرد نظامي مورد نظر جمهوري اسلامي ايران بود. تجربه بر جاي مانده از دفاع مقدس و آزموده شدن فرماندهان نظامي و مسئولان كشور پشتوانه ارزشمند و تعيينكنندهاي براي تشخيص راهبرد نظامي موردنظر بود. محور اصلي اين راهبرد «دسترسي به دشمن و امكاناتش از فاصله دور» بود. در مرحله اجرا، محور بودن اين راهبرد دفاعي، مانع از پرداختن به ساير تجهيزات نشد و مردم هر از گاهي شاهد ساخت تسليحات و تجهيزات نظامي جديد از سوي مراكز سازنده بودند. تصميم به كاهش وابستگي نظامي به بيگانگان بسيار ضروري، ارزشمند، شجاعانه و متحولكننده بود. ارزش اين تصميم هنگامي آشكار شد كه عزم راسخ براي اجراي آن به ميدان آمد و با وجود مشكلات طاقتفرساي عديده كار را به جلو هدايت كرد تا به تدريج آثار موفقيت آشكار شد و اين سلاحها و تجهيزات با نشانه اراده ايراني ساخته شد. مديريت كلان هوشمند نظام با هدايت محروميتهاي ناشي از تحريمها كه ميتوانست منشأ يأس و سرخوردگي براي مردم و كارشناسان شود، به حوزه تلاش، خلاقيت، انگيزه و ابتكار و تبديل آن به حميت و غيرت اسلامي – ايراني، آن را به اعتماد به نفس و شكوفايي رساند كه تا چندي پيش هرگاه نيروهاي نظام ايران سلاح جديد و كارآمدي را آزمايش ميكردند مقامات و رسانههاي غربي و به ويژه آمريكايي سعي ميكردند نسبت به آن ايجاد شك و ترديد كنند و چنانچه شرايط اجازه ميداد آن را كم اهميت جلوه دهند. سرعت گرفتن روند دسترسي به سلاحهاي جديد و ارتقاي كيفي سلاحهاي پيشين، روش غربيها را در مواجهه با آن تا حدود زيادي تغيير داد و آنها دريافتند توانشان براي كتمان كردن اين حقيقت كمتر از آن است كه از عهده نفي توليدات متوالي و گوناگون نظامي ايران برآيند، از اين رو مدتي است روش خود را تغيير داده و ضمن اعتراف به قابليتهاي سلاحها و تجهيزات نظامي ساخت ايران، تلاش ميكنند به ابعاد تهديدآميز آن دامن بزنند و با تعميق هراس در بين كشورهاي منطقه و به ويژه كشورهاي عربي، آنها را وادار به خريد سلاح از غرب كنند. افزايش توانمنديهاي ايران در ساخت تسليحات و تجهيزات نظامي در حال تبديل شدن به نقطه قوتي براي نظام است كه در مسايل و تحولات منطقه كه آمريكاييها در آن نقش دارند، ميتواند به عنوان يك ركن مؤثر، مورد توجه و بهرهبرداري قرار گيرد. در شرايط حاضر آثار مثبت اين نقطه قوت به شكل خودجوش قابل مشاهده است.