خوانندگان گرامي:
نشريه تحليل هفته با هدف اطلاع رساني مهمترين محورهاي سياسي و تجزيه و تحليل چند محور مهم داخلي و خارجي جهت بهره برداري مسئولين و هاديان سياسي منتشر مي شود.
ارائه انتقادات و پيشنهادات سازنده شما موجب تقويت هفته نامه خواهد شد.
سوژههاي سياسي
1- نگاهي به بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با مردم قم به مناسبت سالگرد قيام 19 دي 1356
2- تأملي در سخنراني پيش از خطبه هاي نماز جمعه حدادعادل در خصوص خواص و ولايت پذيري
3- آثار و دستاوردهاي منطقه اي سفر دكتر احمدي نژاد به تاجيكستان و تركمنستان
4- ارزيابي بيانيه شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات در خصوص حرمت شكني عاشورا
5- ارسال پرونده 5 عضو گروهك نفاق به جرم محاربه با نظام به دادگاه
6- استعفاي روح الله حسينيان از نمايندگي مجلس ، دلايل و پيامدها
7- تأسف علي لاريجاني از تخريب شخصيت محسن رضايي در اجلاس فرماندهان ناجا در قم
8- واکاوي دلايل و مستندات عدم صلاحيت مرجعيت آقاي صانعي
سوژههاي فرهنگي - اجتماعي
1- سخنراني رئيس جمهور در مراسم معارفه رئيس جديد فرهنگستان هنر
2- ديدار وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با مراجع عظام قم
سوژههاي اقتصادي
1- توزيع يارانه نقدي از طريق صدور 10 ميليون كارت عدالت بانكي
2- ارسال لايحه هدفمند سازي يارانه ها براي بررسي نهايي به شوراي نگهبان
سوژههاي خارجي
1- اهداف سفر مقامات آمريكايي به يمن و بازكردن پاي بعثي هاي عراق به كشتار شيعيان در يمن
2- اعتراف رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا به دخالت اين كشور در نارآرامي هاي ايران
3- سه توافق مهم ايران و عراق در امور مرزي ،حاصل سفر متكي به عراق
4- تداوم حمله هوايي رژيم صهيونيستي به غزه و سكوت مجامع بين المللي
5- اعتراض مردم غزه و مصر به ساخت ديوار فولادي در مرز غزه
6- تأملي بر اظهارات سفير انگليس در عراق مبني بر احتمال وقوع كودتا در اين كشور
7- تلاش كور آمريكا براي اعمال تحريم هاي جديد عليه ايران و مخالفت ديگر اعضاي شوراي امنيت
8- تأملي بر فتاواي عجيب مفتيان سعودي و حمايت ضمني سران وهابي عربستان از آنها
رد صلاحيت صانعي از مرجعيت ؛ واکاوي دلايل و مستندات
جايگاه مرجعيت تقليد در مکتب تشيع، بلندترين پايگاه معنوي و علمي در سلسله مراتب مقامات عالي ديني است؛ زيرا سرنوشت دين و بعضاً دنياي جامعه شيعه، به دست با کفايت آنان رقم مي خورد.
مقدرات ديني مردم به اين است که مرجع تقليد، احکام الهي را با زحمت و قدرت علم و تخصّص، از منابع اصلي آن استنباط نموده، و در رساله عمليه منعکس سازد تا مردم به تکاليف ديني خود عمل نمايند.در تحولات سياسي و اجتماعي مردم نيز، مراجع تقليد بسيار اثر گذار بوده اند. در طول تاريخ، هر بحران و خطري که براي شيعه و مکتب آن پيش آمده ، مهم ترين قدرتي که توانسته شيعه را از بحران ها و بن بست ها نجات بخشد، مقام شامخ مرجعيت و رهبري بوده است. شواهدي در تاريخ بر اين مدعا دلالت دارد:
فتواي تحريم تنباکو از سوي ميرزاي شيرازي ، تدبير داهيانه مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني درحفظ لباس روحانيت ، نقش بسيار تعيين کننده آيت الله سيد محمد تقي خوانساري درآزادي عراق از چنگال استعمار انگليس، پيروزي انقلاب اسلامي ايران و ريشه کني سلطنت دو هزار و پانصد ساله ستم شاهي به رهبري امام خميني (ره)، ورود باشکوه مرجع بزرگوار عراق، آيت الله العظمي سيستاني ـ مد ظله العالي ـ به نجف و جلو گيري ازکشتار مردم نجف و پناه جويان به حريم قدس علوي ... تنها نمونه اي از رهبري هاي مراجع عظام تقليد در دوران معاصر بوده است.با عنايت به توقيع امام عصر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ که خطاب به عثمان بن عمري مي فرمايد: « واما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواه احاديثنا فانهم حجتي عليکم و انا حجه الله، يعني در رخدادهاي مهم، به راويان احاديث ما مراجعه نماييد. آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر شما هستم.» پس موضوع مرجعيت از اعظم مسائلي است که نمي تواند از مصالح مسلمين و استقلال و عظمت آنان جدا و منفک باشد و يا بدون توجه به دسيسه ها و توطئه هاي کفر و استکبار بر ضد اسلام مورد بررسي و امعان نظر قرار گيرد.
معرفي مراجع از شئونات جامعه مدرسين
جامعه مدرسين يك نهاد حوزوي علمي و فقهي است كه دفاع از كيان تشيع و مرجعيت و انقلاب و نظام اسلامي را همواره وظيفه خود ميداند و متشكل از اعضايي است كه حافظ ارزشهاي اسلامي بوده و يکي از وظايف آن صيانت از کيان مرجعيت است. عملي ساختن اين وظيفه به صورت معرفي به هنگام مراجع و خلع يا عدم تاييد صلاحيت مرجعيت آنها تاکنون محقق شده است. اعلام مرجعيت امام از سوي همين جامعه در دوران ستمشاهي ، معرفي مراجع جديد پس از ارتحال آيات عظام آيتالله گلپايگاني و اراكي و خلع مرجعيت آقاي شريعتمداري در سال 61 و اعلام عدم صلاحيت مرجعيت آقاي صانعي در اين دوره جزء سوابق درخشان جامعه است. سوابق وعملکرد جامعه به گونه اي روشن است که هم امام راحل و هم مقام معظم رهبري بر آن مهر تاييد زده اند.
امام راحل ضمن تحسين از جامعه مدرسين در خصوص جايگاه بالاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم مي فرمايند:
«مگر همان ها (جامعه مدرسين) نبودند که در کوران مبارزه حکم به غير قانوني بودن سلطنت دادند؟ مگر همان ها نبودند وقتي که يک روحاني به ظاهر در منصب مرجعيت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت او را به مردم معرفي کردند و اگر خدايي ناکرده اينها(جامعه مدرسين) شکسته شوند چه نيرويي جاي آنها را خواهد گرفت؟ و آيا ايادي استکبار، روحاني نماهايي که تا حد مرجعيت تقويت نموده است فرد ديگري را به حوزه ها حاکم نمي کند. 1
مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاي جامعه مدرسين معرفي مراجع را از شئونات جامعه مدرسين دانسته و فرمودند:
« معرفي مراجع از شئونات جامعه مدرسين است و اينجا عرض ميكنم كه جايگاه جامعه مدرسين يك جايگاه حقوقي و حقيقي است و جايگاه اعطايي نيست و پشتوانه علمي و عملي- كه جامعه و سابقه اين نهاد وجود دارد، اين پشتوانه علمي و عملي دارد- كه بيش از 40 سال مبارزه و سابقه تلاشهاي علمي اين جايگاه را براي جامعه مدرسين ايجاب ميكند»
جامعه مدرسين يک نهاد ديرپا، با سابقه 50 ساله و شناخته شده در کشور است که جمعي از اهل نظر، مجتهد و فاضل اساتيد شناخته شده حوزه علميه عضو آن هستند و همواره ملجا مومنان و متدينان در خصوص مسائل مختلف به ويژه در شناخت مرجع جائز التقليد بوده است. ازطرفي طبق مسأله شرعي مراجع تقليد ، سه راه براي شناخت مرجع تقليد اعلم وجود دارد:.
۱- خود مقلد قادر به شناخت مرجع اعلم باشد. لازمه اين امر آن است که وي آشنايي و تسلط زيادي به علوم حوزوي داشته باشد
2- دو عالم عادل، اعلم بودن يک مجتهد را تصديق کنند.
۳- عده اي از علماي مورد اطمينان، مجتهدي را اعلم و شايسته تقليد بدانند.
با استناد به راه سوم مسأله مذکور، علماي عضو جامعه مدرسين تصميم گرفتند به عنوان مهمترين تشکل حوزوي کشوربراي دومين بار به صورت جدي در اين امر دخالت کرده و سرگرداني برخي ازمقلدين را پايان دهند. در همين راستا جمعي از استادان و فضلاي حوزه علميه قم در زمينه مرجعيت آقاي صانعي از جامعه مدرسين سئوال نموده اند، درمتن سئوال مطرح شده از جامعه مدرسين حوزه علميه قم آمده است:
بسمه تعالي
جامعه محترم مدرسين حوزه علميه قم
سلام عليکم
مرجعيت شيعه خورشيد پر فروغي است که در قرون متمادي همواره پشتيبان اسلام و خط راستين اهل بيت(عليهم السلام) بوده است. اين مسئوليت خطير همواره شايستهي مرداني بوده است که واجد شرائط شرعي مذکور در روايات ائمه اطهار (عليهم السلام) باشند. نظر به اهميت اين موضوع و با توجه به پرسشهاي مکرّر هموطنان دربارهي مرجعيت آقاي حاج شيخ يوسف صانعي خواهشمند است آن جامعه محترم که همواره مرجع تشخيص اين موضوع بوده، نظر خود را دربارهي مرجعيت ايشان اعلام فرمايند.
با سپاس جمعي از استادان و فضلاي حوزه هاي علميه
پاسخ:
بسم الله الرحمن الرحيم
با توجه به پرسشهاي مکرّر مؤمنان، جامعه مدرسين حوزهي علميه قم براساس تحقيقات به عمل آمده در يک سال گذشته و پس از جلسات متعدد به اين نتيجه رسيده است که ايشان فاقد ملاکهاي لازم براي تصدّي مرجعيت ميباشد.
جامعه مدرسين حوزه علميه قم2
بررسي دلايل رد صلاحيت از نگاه برخي از اعضاء جامعه
آيتالله محمد يزدي با ارائه توضيحاتي در خصوص تصميم جامعه مدرسين حوزه علميه مبني بر اينکه آقاي يوسف صانعي فاقد ملاک هاي لازم براي تصدي مرجعيت است، گفت: اين موضوع در کميسيون مربوطه جامعه مدرسين بحث شده و به نتيجه هم رسيده بود منتهي طبق آيين نامههاي مربوطه مبني بر اينکه مسايل مهم بايد به تصويب نهايي جامعه مدرسين برسد، چندي قبل گزارش کميسيون در اين خصوص در اجلاس عمومي جامعه مدرسين به اتفاق تصويب شد.رييس جامعه مدرسين حوزه علميه قم تصريح کرد: بعد از اينکه در اين جلسه موافق و مخالف صحبت و استدلالات خود را بيان کردند بنده براي اعلام رسمي يک عبارتي را به کار بردم که اولا نبايد در اين موضوع کلمه «خلع» و همچنين مقايسه آن با جريان منتظري و شريعتمداري و امثال اينها در آن وجود داشته باشد و ثانيا مساله فقط صلاحيت مرجعيت است و بقيه مسائل ربطي به ما ندارد.
آيت الله مقتدايي مدير حوزه علميه قم با اشاره به بيانيه جامعه مدرسين اظهار داشت: جامعه مدرسين از چندي پيش فتاواي آقاي صانعي را از نظر فقهي مورد بررسي قرار داده و تقريباً همه اعضا به اتفاق آرا دليل متقن شرعي براي اين فتاوا قائل نبودند. حتي در زمان مرحوم آيتا... مشكيني، احكام حج آقاي صانعي كه در بعثه مقام معظم رهبري به چاپ ميرسيد بارها مورد اعتراض قرار گرفته و انتشار آن متوقف شده بود.3
آيتالله حسن ممدوحي در گفتگو با خبرگزاري فارس در كرمانشاه گفت: اين بحث مال امروز و ديروز نيست و از مدتها پيش اين مباحث مطرح بود و نظرات بسياري از بزرگان و علما همين بود كه ايشان شرايط مرجعيت شيعي را ندارد.
آيتالله ممدوحي تاكيد كرد: افراد جامعه مدرسين زبدهترين كارشناسان علوم ديني، تفسير و فقه هستند. در گذشته هم اسامي افراد ديگري را كه حائز مرجعيت بودهاند اعلام كرده و افرادي هم مانند شريعتمداري و ديگران را خلع كرده بودند كه البته راي اخير از نوع ديگري بود. مصداقهاي زيادي براي تصميمگيري جامعه مدرسين درباره آقاي صانعي مطرح بود و اين موضوع همواره از گذشته مطرح بود؛ مانند بدعتهايي كه ايشان در برخي فتاوا داشتند، مانند بلوغ دختران در 13 سالگي، محرم شدن بچهاي كه به فرزندخواندگي گرفته ميشود، همه ارث زن از شوهر در صورت نداشتن وارث و مواردي از اين دست كه بين 20 تا 30 بدعت است و بسياري از آنها خلاف صريح قرآن و دستورات دين است. 4
آيتالله عبدالنبي نمازي ، با بيان اينکه جامعه مدرسين يکي از متقنترين نهادهايي است که توانايي بررسي صلاحيت افراد براي تصدي مرجعيت را دارد، خاطرنشان کرد: جامعه مدرسين در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي مساله صلاحيت تصدي مرجعيت توسط آقاي شريعتمداري را نيز بررسي کرد و او را فاقد شرايط مکفي و لازم دانست.درهمين رابطه جامعه مدرسين حوزه علميه قم بدون لحاظ هرگونه مسائل سياسي و جناحي تنها به صورت کار تخصصي به پرونده اين افراد رسيدگي ميکند. 5
دفتر آقاي صانعي در واکنش به نظر جامعه مدرسين اعلام کرد به دليل ابهاماتي که در مورد موافقت اکثريت اعضاي اين جامعه با محتواي نامه وجود دارد، فعلا به آن واکنش نشان نميدهد. اين دفتر اعلام کرد که در انتظار انتشار اسامي حاضران در جلسات مورد اشاره در نامه منسوب به جامعه مدرسين و همچنين روشن شدن سوابق علمي کساني که به عدم صلاحيت آقاي صانعي راي دادهاند، ميماند.
مباني اصلي شکل گيري فتاواي جديد آقاي صانعي
الف:اعلاميه حقوق بشر غربي
يکي از مباني اصلي شکل گيري فتواهاي جديد آقاي صانعي اين است كه وي اصول و قواعد اعلاميه حقوق بشر غربي را پذيرفته و همواره تلاش كرده است اين اصول را بر قرآن و روايات تحميل كند. به عبارت ديگر با تأويلاتي، قرآن و روايات را طوري تفسيرمي كند كه بر مدعاي وي كه بر مبناي همان حقوق بشر غربي است مطابقت داشته باشد! وي با ناديده گرفتن قرآن ميگويد: «مهمترين چارچوبي كه انسانها تاكنون براي حفظ كرامت انساني تدوين كردهاند، اعلاميه جهاني حقوق بشر است»6
در جاي ديگر خطاب به اعضاي حزب جوانان ايران اسلامي ميگويد: «شما در نامهها، مطالعات، بيانيهها، مواضع و كنگرههاي خود، حقوق بشر را مطرح و آن را تبليغ كنيد و توصيه من به شما دو چيز است؛ اول دفاع از امام و دوم دفاع از حقوق بشر»7
هفتهنامه شهروند پس از نقل فتاواي آقاي صانعي درباره زنان مينويسد: «هر يك از اين فتاوا با حقوق بشر پيوند برقرار ميكند؛ حقوق بشري كه تبعيض روا نميدارد و كرامت انسان را به صرف انسان بودن محترم ميشمارد. براي تحقق حقوق زنان، احترام به آراي مردم و فتاواي اجتهادي نوين، گويي بايد از گذرگاه مباني حقوق بشر گذشت و ابتدا باور كرد كه انسان بماهو انسان واجد كرامت است و لايق تفاوت نيست».
ب- کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان
«وقتي ميخواهم چيزي از كتاب و سنت در بياورم توجه ميكنم به نوعي باشد كه سهولت داشته باشد، ساده باشد و توده مردم بتوانند بپذيرند»8
«من معتقدم اگر اين بحثها مطرح شود از 7 ميليارد جمعيت كه در دنيا هست 10 ميليارد آن مسلمان ميشوند»9 وي در همين راستا ميگويد: «استفتائات من تاريخ دارد يعني معلوم ميشود كه از نظريهام برگشتهام» .
در ديدار با خبرنگار روزنامه الشرق الاوسط ميگويد: دوست ندارم توضيح بدهم كه من تنها در ميان زنان مسلمان بلكه در ميان همه زنان عالم كه از حقوق خود محروم شده و از حقوق بشر دفاع ميكنند محبوبيت دارم»10
«من اميدوارم روزي كنفرانسي با حضور علماي شيعه و سني و مدافعان حقوق بشر، براي اينكه قرآن حقوق زن و مرد را مساوي ميداند تشكيل شود»11
در همين راستا در گفتوگو با كانال 6 تلويزيون اسپانيا ميگويد: «قوانين مربوط به حقوق زنان بايد مطابق با افكار باز جامعه تدوين و اصلاح شود . به اميد روزي هستيم كه همه انسانها يكي شوند و دوئيت انسانها صرفاً از نظر زمين و جغرافيا باشد نه انسانيت»12
وي سپس با تخطئه بزرگان شيعه ميگويد: «بزرگان ما ديروز فتاواي مشهور را گرفته و در قانون مدني آوردهاند كه پاسخگوي نياز امروز جامعه نيست لذا چه اشكالي دارد كه ما امروز بنشينيم و براي تساوي حقوق زن و مرد راه چارهاي پيدا كنيم».
الشرق الاوسط در گزارشي مي نويسد ،وي (صانعي) همواره تلاش ميکند لااقل سالي يا ماهي يکبار يک فتواي جديد و خلاف مشهور فقها صادر کند که براي نوانديشان بهويژه طبقه زنان آنها تازگي داشته باشد، بهطوري که در برخي رسانههاي کشورهاي عربي از وي به «مفتيالنساء في قم» تعبير ميکنند.
در ضمن ذکر اين نکته ضروري است که خود آقاي صانعي چند سال پيش، در پايان درس خارج فقه پيرامون جايگاه مرجعيت گفته بود: «ما نيازي نداريم که بي بي سي برايمان مرجع معرفي کند. ما مرجعي ميخواهيم مثل حضرت امام که با يک فتوا استکبار را بيچاره کرد.» همچنين وي در پايان درس از مسئولين حوزه عليمه قم خواست جلوي افرادي را که تلاش ميکنند مرجع تراشي نمايند، بگيرند. 13
ج- سكولاريسم
وي براساس همين مبنا حتي جدايي دين از سياست «سكولاريسم» را تابع خواست انسان ميداند و ميگويد: «جدايي دين از سياست تابع خواست ملتها است. ملت ايران به يك جمهوري در چارچوب اسلام راي داده است. اگر خداي نخواسته روزي برسد كه ديگر اين را نخواهد و راي بر خلافش بدهد [حكومت غيرديني] راي آن محترم خواهد بود و جدايي دين از سياست تابع راي مردم است»14
قاسم روانبخش مي گويد: زماني كه برخي فتاواي بدعتآميز از سوي وي مطرح شد به فكر چاره افتاديم. گروهي از طلاب و فضلا براي كسب تكليف به محضر مرحوم آيتا... مشكيني رسيديم، ايشان با اظهار ناراحتي شديد فتاواي وي را از مصاديق روشن بدعت در دين دانستند و فرمودند به محضر مراجع عظام برسيد و از آن بزرگان استمداد بجوييد. يكي از مراجعي كه به محضرشان رسيديم مرحوم آيتا...العظمي حاج شيخ جواد تبريزي بود كه بهطور صريح اينگونه فتاوا را از مصاديق بيّن بدعت دانستند. 15
در اينجا توجه به اين نكته لازم است كه برخي سايتها و جرايد در صددند، صدور بيانيه جامعه مدرسين را سياسي جلوه دهند و دليل آن را صدور بيانيه در اين زمان ذكر ميكنند. ولي بايد توجه داشت كه تكليف شرعي زمان و مكان نميشناسد، زماني كه كميسيون مربوطه به جمعبندي رسيد و در جامعه مدرسين نيز مطرح شد و براي همه اعضا بدعتبودن و خلاف قرآن بودن فتاوايش روشن گرديد، تأخير در اعلام براي علما و فقها جايز نيست، زيرا چنانچه مؤمناني در همان يك روز از او تقليد كنند و اعمال دينيشان را براساس آنگونه فتاواي بدعتآميز انجام دهند ،جامعه مدرسين ميبايست در پيشگاه الهي پاسخ دهد.
برخي از فتاواي نادر و مخالف نص صريح قرآن ، روايات معتبر و اجماع فقهاي شيعه
1- ولايت زنان؛ به نظر من زنها ميتوانند ولي فقيه باشند. 16
2- تبرج؛ آرايشي است كه ممكن است زني بكند و نعوذ با... بخواهد روسپيگري بكند. بنابراين زني كه بدون قصد روسپيگري خود را بيارايد و در ملاء عام حاضر شود از نظر او بلا اشكال است. 17
3- ضرورت ايجاد تغييرات در قانون مجازات اسلامي؛ حدود، تنها به زمان حضور اختصاص دارد، اما در زمان غيبت تنها راهكار مقابله با جرايم در بخش مجازاتها تكيه بر تعزيرات است كه در آن مجلس ميتواند با استفاده از كارشناسان روانشناس و جامعهشناس مجازاتها را معين كند. شيوهاي كه در همه دنيا اعمال ميشود. 18
4- محرم دانستن فرزند خوانده؛ فرزند خوانده اگرچه فرزند اصلي نميباشد ليكن چون اطلاع دادن و متوجهشدن او به فرزند خوانده بودن براي او حرج و مشقت دارد ولو روحي، از جهت محرميت حكم فرزند اصلي را داشته و همه محارم فرزند اصلي به او محرم ميباشند و جزو محارمش از حيث محرميت محسوب ميشوند و در محرميت ذكر شده، فرقي ميان نسبي مانند دايي و عمه يا سببي مانند مادرزن و يا مادر شوهر و غير آنها نبوده و نيست. 19
5- تشکيک در مصاديق ربا؛ اگر كسي كه قرضي ميدهد شرط كند كه زيادتر از مقداري كه ميدهد بگيرد در صورتي كه براي كسب و ساختن خانه و امثال اينها باشد كه وسيلهاي براي رونق بازار و اقتصاد سالم است، [جواز آن]خالي از قوت نيست. 20
6- تشكيك در حكم ارتداد؛ از آقاي صانعي ميپرسند آيا افراد ميتوانند بهصورت واقعي و نه تصنعي دين خود را تغيير دهند؟ جواب ميدهد: اگر اين عمل از روي تحقيق، علم و آگاهي باشد و در واقع آگاهانه منكر دين فعلي خود شود اين مطلب قابل بحث است.21
7- ارث بردن كافر از مسلمان؛ آقاي صانعي ميگويد: «ما چگونه بپذيريم مردي كه شناسنامهاش اسلامي است وقتي از دنيا رفت، فرزندش كه مسلمان نيست و ديني غير از دين اسلام برگزيده است؛ تنها به علت اينكه شناسنامه اسلامي ندارد از ارث بردن اموال پدر محروم شود؟»22 اين فتوا نيز برخلاف اجماع مسلمانان است. صاحب جواهر ميفرمايد: در اين حكم ميان مسلمانان اختلافي نيست. 23
8- جواز اقتداي مردان به زنان در نماز جماعت!؛ روزنامه سکولار الشرق الاوسط چاپ لندن در خبري آورده است :آيت الله صانعي يکي از روحانيون حوزه علميه قم که به مرجع تقليد زنان(!) معروف است، فتوايي صادر کرده که بر مبناي آن، زنان مي توانند امامت مردان در نماز جماعت را بر عهده داشته باشند!
دفتر شيخ يوسف صانعي نيز صدور اين فتواي عجيب را تاييد کرده است. اين در حالي است که صدور اين فتوا در ميان علماي طراز اول شيعه و اهل سنت بيسابقه ميباشد.
9- برابري ديه زن و مرد؛ در موضوع برابري ديه زن و مرد معتقد است؛ چگونه مي توان گفت زني که ارزشش به قدر مرد است، خون بهاي او نصف مرد باشد؟ چگونه مي توان گفت اگر مردي زني را بکشد، مرد را نمي کشند، مگر اين که مقداري از خون بهاي او را به طرفداران مرد بدهند، اما اگر زني مردي را بکشد بلافاصله او را مي بايد قصاص کرد!
صانعي در درس خارج فقه خود و در باب ديه، از ميان 15 روايت وارده، 10 روايت را داراي سند معتبر و صحيح دانسته اما عليرغم اينکه تمامي اين 10 روايت به تفاوت ديه زن و مرد تصريح دارند، با استناد به عدالت خداوند و عقل اين روايات را رد مي کند.
10 ـ وظيفه محرم در قبال کشتن ملخ؛ گاهي در شهر مکه به قدري ملخ زياد است که هنگام راه برخي از آنها از بين مي روند ، وظيفه محرم در اين خصوص چيست ؟ برخي از مراجع به نحوي جواب داده اند که نظر آقاي صانعي بسيار متفاوت از آنهاست. به طور نمونه جواب برخي از مراجع عبارتند از:
آيت اللّه خامنهاي: بسمه تعالي، اگر نتواند از پايمال کردن ملخ خودداري کند چيزي بر او نيست.
آيت اللّه فاضل: اگر عمدي نباشد کفاره ندارد.
آيت اللّه سيستاني: اگر نتواند طوري راه برود که پا روي آنها گذاشته نشود لازم نيست مراعات کند و کشتن آنها اشکالي ندارد و کفاره بر او نيست.
اما آقاي صانعي: مواظبت واجب است و در صورت عدم مراقبت و کشته شدن ملخ، احتياطا يک کف از طعام صدقه بدهد.
11- حرام بودن ازدواج دوم؛ ازدواج مجدد بدون اجازه همسر اول حرام است ، حتي اگر مرد تمکن مالي هم داشته باشد ازدواج مجدد وي حرام است.
در حالي که در قانون حمايت از خانواده مصوب سال 53 مرد متقاضي ازدواج مجدد بايد در تقاضانامه اي دلايل ازدواج دوم خود را شرح داده و در دو نسخه به دادگاه ارائه کند که يک نسخه از تقاضانامه، ضمن تعيين وقت رسيدگي در دادگاه به همسر اول ابلاغ مي شود و علاوه بر آن، دادگاه با انجام اقدامات ضروري از زن اول او تحقيق مي کند و توانايي مالي مرد را مي سنجد که آيا مرد مي تواند عدالت را اجرا کند يا خير و در کنار اين شرايط، اگر تقاضاي مرد طبق ماده 16 قانون سال 53 صحت داشت، آن وقت اجازه اختيار کردن همسر جديد را به مرد مي داد و اين حق را براي همسر اول باقي مي گذاشت که اگر نمي خواهد زن اين مرد باقي بماند از دادگاه تقاضاي طلاق و صدور گواهي عدم امکان سازش کند.
در اين قانون شروط مقرر براي ازدواج مجدد در چند جا مستثني شده است از جمله آنها عبارتند از:
رضايت همسر اول به ازدواج مجدد مرد
عدم قدرت همسر اول به ايفاي وظايف زناشويي
عدم تمکين زن اول از شوهر
ابتلاي زن به جنون و امراض صعب العلاج
محکوميت زن
ابتلاي زن به هرگونه اعتياد مضر
ترک زندگي خانوادگي از طرف زن
عقيم بودن زن و غايب يا مفقودالاثر شدن زن که شرايط اعتياد و مفقودالاثر شدن و محکوميت و ابتلاي به جنون نيز مشخص شده است.
12- تكاليف دختران درسن سيزده سالگي؛ آقاي صانعي در رساله توضيح المسائل ميگويد: «دختر در سيزده سالگي به تكليف مي رسد». وي در پاسخ به اين سوال که آيا اين سن، سنّ تكليف براي تمام احكام مانند نماز و حجاب است، يا فقط براي روزه؟ معتقد است در تمام احكام مكلّف است و اختصاص به روزه ندارد.
13- سنّ تكليف؛ آقاي صانعي در پاسخ به استفتايي در خصوص سن تکليف مي گويد: شرط بلوغ با نبود ساير شرايط مذكور در رساله عمليّه، براي پسران تمام شدن پانزده سال قمري، و براي دختران تمام شدن سيزده سال قمري است.
خلع مرجعيت آقاي شريعتمداري
يکي از اقدامات مهم و ماندگار جامعه مدرسين در طول عملکردش تعيين و معرفي مراجع تقليد و در دو مورد خلع مرجعيت است . در ضميمه اين مطلب به يک سند تاريخي از خلع مرجعيت آقاي شريعتمداري که از سوي جامعه مدرسين حوزه علميه قم در زمان حضرت امام صورت گرفت، اشاره و استناد مي شود. يکي از خطرناک ترين فعاليت هايي که ذيل چتر حمايت آقاي شريعتمداري کليد خورد، تاسيس "حزب جمهوري خلق مسلمان" در مقابل "حزب جمهوري اسلامي" بود. اين حزب مورد تأييد و حمايت شريعتمداري قرار داشت و شريعتمداري حتي عضويت در آن را يک وظيفه اسلامي و ملي مي دانست.
با افشا شدن جزئيات کودتاي نوژه که در آن بمباران بسياري از ادارات، بيت امام و ... طراحي شده بود، به واسطه اعترافات قطب زاده و سيد مهدي مهدوي، انگشت هاي اتهام به جانب شريعتمداري گرفته شد که وي در نهايت با پذيرش اتهامات وارده ، ناگزير به اعتراف و ابراز ندامت شد. پس از روشن شدن نقش شريعتمداري در کودتا بود که ديگر مداراي انقلابيون و نظام با او پايان يافت و او از جانب جامعه مدرسين حوزه علميه قم از مرجعيت خلع شد. در بيانيه جامعه مدرسين براي خلع مرجعيت آقاي شريعتمداري آمده است:
بسمه تعالي
"اما من کان من الفقهاء صانئا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا لهواه و مطيعا لامر مولاه فعلي العوام ان يقلدوه کذالک لا يکون الا بعض فقهاء الشيعه "امام حسن عسگري (ع)فرمود:« فقهايي که خود ساخته و پاسدار دين و مخالف هواي نفس و فرمانبردار امام و مولاي خود باشند، مردم مي توانند از آنها تقليد نمايند و همه فقها وعالمان دين جز بعضي، چنين نيستند»
امت اسلامي، طلاب و فضلاي حوزه هاي علميه !، مردم مسلمان ، به ويژه مردم متدين و غيور آذربايجان!
از روزهاي اول نهضت مقدس اسلامي از آقاي شريعتمداري امور بسياري صادر مي شد که دست اندرکاران نهضت ، به ويژه جامعه مدرسين ، آنها را شايسته مقام مرجعيت شيعه نمي دانستند، ولي براي حفظ وحدت و انسجام صف روحانيت ، از بازگو کردن آنها سخت دوري مي جستند تا به حمدالله انقلاب مقدس اسلام پيروز گشت و مردم يک دل و يک جهت به اين انقلاب دل بستند، ولي اين شخص، برخلاف مصالح اسلام و انقلاب و برخلاف اعتقاد و نظر فقهي خود که در مجله "الهادي" و در حضور عده اي از مدرسين تصريح کرده بود، با اصل ولايت فقيه مخالفت کرد و ديديد آن چه ديديد و کرد آن چه نبايد بکند. حتي فردي از همان اعوان و انصار خودش، يکي از پاسداران همان منزل را به قتل رساند و تا چند روز بهانه اي براي کوبيدن انقلاب به دست آورد و همچنان به مخالفت و کارشکني و براندازي ادامه داد تا شرکت در کودتاي نوژه و براندازي اخير که در مصاحبه تلويزيوني قطب زاده خائن ملاحظه فرموديد، کيست که طرح کشتن امام و نابودي مردم جماران و براندازي جمهوري اسلامي را بداند و فرياد نزند؟ اگر بخواهيم امور خلاف عدالت را بشماريم، مثنوي هفتاد من کاغذ مي شود، لذا ضمن تاکيد براينکه مراجع قضايي منحصرا بايد به اين امر رسيدگي نمايند، بنا به وظيفه شرعي برخود لازم دانستيم که سقوط مشاراليه از شايستگي مرجعيت را بالصراحه اعلام نماييم تا افرادي از مسلمانان که در حالت ترديد و دودلي بودند، تکليف خود را بدانند و احيانا با تقليد خود به اسلام و انقلاب ضربه وارد نکرده باشند. گر چه طلاب عزيز و فضلا خود اعلان کردند که از گرفتن شهريه او خودداري خواهند کرد . ماهم تاکيد بر خودداري همه آقايان از گرفتن آن را لازم مي دانيم.
" افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا يستوون"
"ان اريد الا الاصلاح مااستطعت و ما توفيقي الا بالله عليه توکلت و اليه انيب".
جامعه مدرسين حوزه علميه قم-1/2/1361
در پايان جهت مزيد اطلاعات مخاطبين نشريه و روشن شدن وزانت علمي و فقهي اعضاي محترم جامعه مدرسين حوزه علميه قم، اسامي اعضاي محترم اين جامعه ذکر مي شود. اين اسامي عبارتند از آقايان:
محمدرضا آشتياني، محمدابطحي کاشاني،رضا استادي، عليرضا اسلاميان،عليرضا اعرافي،ابراهيم اميني، علي ثابتي، محمود رضا جمشيدي،احمد جنتي،عبدالله جوادي آملي،سيدهاشم حسيني بوشهري، عبدالله خائفي، سيد احمد خاتمي،سيد محسن خرازي،ابوالقاسم خزعلي،حسين راستي کاشاني، محمود رجبي، مهدي شب زنده دار،محمد علي شرعي،احمد صابري همداني،سيدحسن طاهري خرم آبادي،محمود عبداللهي، سيدمحمد غروي، محمد جواد فاضل لنکراني، محمد رضا فاکر،غلامرضا فياضي،محمد علي فيض گيلاني، سيد جعفر کريمي، عباس کعبي، صادق لاريجاني آملي،عباس محفوظي،محمد محمدي گيلاني، سيدمحمد رضا مدرسي يزدي، علي اکبر مسعودي خميني، محمد تقي مصباح يزدي،حسين مظاهري، مرتضي مقتدايي، ناصر مکارم شيرازي، مسلم ملکوتي،حسن ممدوحي، سيدمصطفي موسوي اصفهاني، محمد مومن، علي مومن، سيدابوالفضل ميرمحمدي،علي نکونام گلپايگاني،عبدالنبي نمازي،علي نيري، ابوالقاسم وافي يزدي، سيدمحمود هاشمي شاهرودي،محمد يزدي.
بازشناسي عوامل و فرآيند شکل گيري حوادث پس از انتخابات
زماني که آفتاب درخشنده و فروزنده انقلاب اسلامي که مبتني بر ايستارها و انگاره هاي قدسي تعاليم آسماني اسلام بود، در آسمان ايران درخشيد دکترين جديدي تولد يافت که فصل تازه اي در تحولات منطقه اي و بين المللي گشود و طنين پيام نجات بخش اسلام در استکبارستيزي ، نفي سلطه پذيري و وابستگي و سکولاريسم اخلاقي و اباحه گري و سوداگري و اثبات هويت اسلامي و ملي و احياي ارزش ها و دفاع از محرومان و مظلومان را به گوش جهانيان رساند. اين حادثه عظيم به عنوان يک نقطه عطف در تاريخ ايران و جهان و در چارچوب يک فرآيند چند وجهي ايده آل ساز و يک پديده معنادار و نقطه عزيمت صورت بندي يک هويت سياسي دين مدار در برابر دنياي سکولار پديدار گرديد و يک تقابل ايدئولوژيک در مقياس وسيع بين اين الگوي اسلامي و نظام سرمايه داري بوجود آورد. به همين دليل انقلاب اسلامي ايران به عنوان يک ايده نو ، تفکر و انديشه اي فعال و اثرگذار ، الگويي کارآمد، مقتدر، مستقل ، آزاد مبتني بر دين و حق و عدالت، يکي از تلخ ترين حوادث تاريخ معاصر براي نظام سلطه و استکبار جهاني بود؛ زيرا از يک طرف الگوهاي حاکم بر جوامع استکباري و نظام هاي سرمايه داري مبتني بر آموزه هاي ليبرال دموکراسي ، سياست هاي تهاجمي و مداخله گرايانه و همچنين طرح ها و راهبردهاي آنها را به چالش طلبيد و ضمن شکست هيمنه استکبار بويژه آمريکا ، جرأت و شجاعت ملت ها در برابر استکبار را افزايش داد و در نهايت آنها را با يک بن بست استراتژيک مواجه نمود و از طرف ديگر موجب نفوذ رو به تزايد ايران در منطقه و جهان گرديد و موج بيداري و آگاهي اسلامي را در سطح افکار عمومي دنيا بويژه افکار عمومي منطقه بوجود آورد و وزن ايران را در معادلات سياسي و امنيتي منطقه اي و بين المللي ارتقا داد و ايران را به يک قدرت بزرگ، نقش آفرين و الهام بخش در معادلات قدرت و اثرگذار در معادلات امنيتي در عرصه روابط بين الملل تبديل نمود.
بر اين اساس آمريکاييها که در آغاز هزاره سوم با استفاده از فرصت هاي بدست آمده بويژه فروپاشي بلوک شرق سعي کردند تا با برهم زدن نظم موجود جهاني و استقرار نظم مطلوب خود، ساختار قدرت خودشان را با کارکرد هژمونيک بازسازي نمايند و نظام جهاني را به سمت نظام تک قطبي به رهبري خود هدايت نمايند ، ناگهان با يک قدرت نوظهور و اثرگذار به نام انقلاب اسلامي ايران مواجه شدند. از اين رو، در سند راهبرد امنيت ملي آمريکا از ايران به عنوان بزرگترين کشور دردسرساز و بزرگترين چالشگر فراملي نام برده و اسلام اصيل و جمهوري اسلامي ايران را به عنوان تهديدات اساسي و محوري خود در بسياري از بخش هاي مورد چالش منافع آن کشور شناسايي و براي مقابله با آن، به استفاده از تمامي ابزارها و ساز و کارهاي سخت و نرم تأکيد مي کنند. در همين رابطه آنها يک استراتژي بزرگ يا کلان استراتژي (Grand Strategy) که شامل بخش هاي متعدد نظامي و فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و دفاعي است، در تقابل با انقلاب اسلامي تعريف کردند که توضيح آن از حوصله بحث خارج است.
فقط ذکر اين نکته ضروري است که آنها در چارچوب همين مسأله، از استراتژي هاي درهم تنيده استفاده در محيط هاي منطقه اي ، راهبردهاي آشوب ساز ، مکانيسم هاي بحران سازي در مقياس وسيع نظير کودتا و جنگ و ترور و خشونت و تحريم و انزواسازي و ابهام سازي و الزام سازي استفاده نمودند تا به اهداف و مطلوبيت هاي استراتژيک خود نايل شوندکه البته نتيجه اي جز شکست براي آنها نداشت زيرا بالا آمدن تراز منطقه اي ايران و ثبات استراتژيک آن چنان نقش فعال و شگفتي سازي به کشورمان داده که تمام دکترين ها و راهبردهاي نظام سلطه بويژه آمريکا را با ناکامي مواجه ساخته است. به گونه اي که برخي مقامات کاخ سفيد و همچنين موسسات مطالعاتي و تحقيقاتي آمريکا به قدرت و اقتدار ايران و شکست ناپذيري آن اعتراف کردند. به عنوان مثال "مارک پالمر" سناتور مشهور و خاورميانه شناس آمريکايي با توجه به ويژگي ها و مولفه هاي قدرت ايران مي گويد که ايران به قدرتي کم نظير در منطقه خاورميانه و هارتلند نظام بين الملل تبديل شده است که نمي توان با حمله نظامي آن را سرنگون ساخت . همچنين خانم " رايس" وزير خارجه سابق آمريکا به تلخي اعتراف کرد:" ما از سي سال پيش تمام تلاش خود را براي از بين بردن قدرت ايران بکار گرفتيم و از پيچيده ترين طراحي ها و بهترين افراد استفاده کرديم اما ايران به جاي ضعف، روز به روز قدرتمند تر شد."
"توماس فريدمن" هم معتقد است که تيم آمريکا تقريباً در همه جبهه ها در حال باختن به ايران است و آمريکا پس از 16 سال سياست هاي خشن به دام افتاده است.
"لس آنجلس تايمز" مي نويسد که با توجه به رشد فزآينده قدرت و نفوذ جمهوري اسلامي ايران به شکل خاري در چشم آمريکا در آمده است و "جان بولتن" که يکي از طرفداران نظريه برخورد سخت با ايران بود ، معتقد است آمريکا از يک شکست تحقيرآميز در تنش با ايران رنج مي برد و تمام تلاش آمريکا در مقابل ايران به شکست منجر شده زيرا ايران به دستاوردهاي بزرگي رسيده است. به نظر من ما جنگ را باختيم و ايران به عنوان برنده نهايي در اين نبرد ظاهر شده است و من معتقدم که تغيير رژيم در ايران مي تواند اين موضوع را حل کند.
موسسه مطالعاتي- تحقيقاتي " آمريکن اينتر پرايز" با توجه به تبعات افزايش قدرت روزافزون ايران، به سران کاخ سفيد در قالب بيانه هشدار مي دهد و "رابرت بائر" ايران را قدرتي که در حال تبديل شدن به يک امپراتوري بزرگ است مي نامد. با اين وجود آمريکاييها که در تقابل گرايي استراتژيک با ايران بويژه در دو دهه اوّل انقلاب شکست خوردند، در آخر دهه دوم روي محور جنگ نرم "Soft War" که يکي از ابعاد پيمان "کلان استراتژي" بود تاکيد کردندکه متاسفانه با روي کار آمدن جريان اصلاحات با توفيق نسبي روبه رو شدند. اما به ياري خداوند بزرگ و با تدابير حکيمانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي و همت ملت بزرگ ايران اين موضوع با توجه به رويکرد اصولگرايي مردم در انتخابات دوم شوراها و مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم با شکست بزرگي مواجه شد.
به همين دليل استکبار جهاني به طراحي پيچيده اي روي آورد که در نوع خود کم نظير بود و آن استفاده از تمام توان و ظرفيت و استعدادهاي نيرويي و ابزار و امکانات خود در چارچوب جنگ نرم بود.آنها بااستفاده از فضاي آزاد و رقابتي دوران انتخابات رياست جمهوري دوره دهم فرصت را مغتنم شمردند تا راهبرد بسيار پيچيده خود را با استفاده از روش هاي نوين جنگ نرم در چارچوب يک فتنه بزرگ عملياتي نمايد.
با تجزيه و تحليل حوادث و رخدادهاي سياسي و آناليز دقيق آنها مي توان به روند متفاوت شرائط فعلي با وضعيت گذشته پي برد. در اين مرحله ما شاهد تلاش همه جانبه نظام سلطه براي تشکيل يک جبهه گسترده براي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران بوديم که مهمترين محور آن راه اندازي يک جنبش ضد مردمي و ضد الهي در آستانه انتخابات دوره دهم رياست جمهوري بود؛ که يک سر آن به شبکه هاي نفاق ، کفر و الحاد در خارج وصل است و سر ديگر آن به منافقين جديد. اتحاد همزمان ناکثين و مارقين و قاسطين که با برنامه اي گسترده و فراگير و دامنه دار توسط ارتش رسانه اي غرب تجهيز مي شد. مارکسيست ها و کمونيست ها نقش کاتاليزور را ايفا مي کردند و اپوزيسيون خارج نشين در تحريک و تنظيم ارتباطات و اطلاعات اين جنبش به اصطلاح سبز، اتصال بالا و پايين را تدارک مي ديد. اتحاد دشمنان خارجي در کنار اغتشاشگران و آشوب طلبان وابسته داخلي و شيفتگان قدرت، زمينه هاي تشکيل ائتلافي براي نقش آفريني گسترده در تشديد خشونت عليه ملت انقلابي براي حذف نظام جمهوري اسلامي ايران را بوجود آورد. اين جبهه عظيم که شامل معاندان و مخالفان ساختارشکن و منافقان حرمت شکن و منتقدان منفعت گرا بود در قالب يک صحنه شطرنج و پازل بزرگ تعريف شده بود که هرکس مي بايست نقش خود را به گونه اي ايفاء نمايد که منافع نظام سلطه تامين گردد.
براي تحقق اين مهم قبل از انتخابات مراحلي را تعريف کرده بودند تا در هر شرايط (پيروزي يا شکست) مي بايست مسيري خاص را طي مي نمودند تا ايران اسلامي را با بن بست استراتژيک مواجه نمايد.
مراحل شکل گيري اين فتنه عميق چيست؟
سوالي که در اينجا مطرح مي شود اين است که مراحل شکل گيري اين فتنه عميق چيست؟
در پاسخ به اين سوال مي توان به صورت مختصر به نکات زير اشاره نمود:
1. تلاش هماهنگ و گسترده براي ايجاد فضاي منازعات قومي و صنفي و مناقشات گروهي با استفاده از شرايط دوران انتخابات.
نظام سلطه تمام همت خود را به کار گرفت تا در پوشش فضاي آزاد و دموکراتيک انتخابات با بکارگيري عناصر موجه، از يک طرف تنازعات قوميتي و مناقشات حزبي و اختلافات جناحي را دامن بزند و از طرف ديگر با حمله به اعتقادات و باورها و تغيير گرايشات افراد مستعد اختلافات را زياد کند.
2.القاي وجود گره هاي کور با بزرگ نمايي نقاط ضعف و کتمان نقاط قوت.
آنها با برجسته سازي ضعف ها و وارونه سازي نقاط قوت دولت سعي کردند وانمود کنند که در اثر مديريت ضعيف اصولگرايان گره هاي کور بسياري درمسير توسعه و پيشرفت ايران بوجود آمده است.
3. ايجاد فضاي دوقطبي در رقابت هاي سياسي از طريق يارگيري هاي تفرقه افکنانه براي ايجاد يک جبهه واحد از معاندان، مخالفان و منتقدان؛ استکبار جهاني با استخدام عناصر واسط و تسهيل کننده سياست هاي مداخله جويانه خود تصميم گرفت پروژه ملت در مقابل ملت را اجرايي نمايد و با عمليات رواني گسترده ، جنگ مواضع بر سر هر موضوع کوچک و بزرگ، طرح تقلب گسترده ، غير مشروع قلمداد نمودن دولت، ايجاد تزلزل و شکاف بين گروه ها و القاء بحران و ايجاد يک سازمان راي ، توانست به شکل گيري يک فضاي دوقطبي مخرب دامن بزند .
4.ساماندهي نافرماني مدني در جهت قرار دادن ملت در مقابل نظام پس از انتخابات و پيروزي اصولگرايان. آنها در اين مرحله سعي کردند نافرماني مدني سازمان يافته را ساماندهي کنند تا نظام اسلامي را باچالش هاي گسترده مواجه نمايند.براي اين امر، تلاش زيادي براي محصور نشدن فعاليت ها در چارچوب تفسيرهاي رسمي از قانون، عادي سازي عبور از قانون از طريق تفسير جديد از قانون و در نهايت قانون گريزي آشکار و نافرماني مدني ساماندهي نمايند تا با استفاده از مکانيسم بحران سازي و نا امن سازي محيط جامعه، امنيت ملي ما را آسيب پذير نمايند.
5. ابهام سازي گسترده از رهگذر تحريف واقعيات و حقايق براي همراه نمودن مردم با خود؛در اين مرحله نظام سلطه تمام تلاش خود را براي غبار آلود کردن فضا و تحريف حقايق بکار برد تا مردم را باخود همراه نمايد. براي تحقق اين امر از خلق مناسبت و تلاش گسترده براي بهره برداري از آن گرفته تا راه اندازي جنگ قرائت هاي مختلف از قانون و کوبيدن بر طبل ابطال و فراهم سازي بستر تغيير از رهگذر در انداختن جنگ کدام و القا روند منفي در کشور و مخالفت هاي فراگير جهت ممانعت از تثبيت دولت سعي نمود شرايط بغرنجي را بوجود آورد.
6. به چالش کشيدن ساختار و ارکان نظام؛ تحرکات دشمن در اين مرحله استفاده از اقدامات ساختار شکنانه با هدف وارد نمودن ضربات قابل توجه بر پيکره نظام اسلامي بود. در اين مرحله با استفاده از جنگ رسانه اي، آوردن افراد فريب خورده و وابسته در کف خيابان ها و تحريک و تشويق آنها سعي نمودند تا ارکان و ساختار نظام جمهوري اسلامي ايران را به چالش بکشند.
7. هنجار شکني و مقابله با نهادها و نمادهاي ملي و قانوني به صورت سازمان يافته در جهت تضعيف و انزواسازي آنها براي برخورد با آشوب گران و اغتشاش گران؛ مرحله بعدي اقدامات دشمنان هنجار شکني و مقابله با نهادها و نمادهاي ملي و قانوني بود که سعي کردند از تمام ظرفيت خود در اين رابطه استفاده نمايند تا فعاليت هاي هنجارشکن را مشروع و در مقابل، نهادهاي قانوني را ديکتاتور ، مستبد و نامشروع جلوه دهند.
8. راديکاليزه نمودن تحرکات و فعاليت هاي آشوب گران از طريق جذب پياده نظام جديد بي هويت؛ در اين مرحله که با ناکامي هاي گسترده و ريزش هاي وسيعي روبه رو شده بودند. تمام همت خود را بکار بستند تا با استفاده از بدترين عناصر نفاق، اراذل و اوباش بي هويت از بن بستي که مواجه شده بودند خارج شوند. يعني آنها وقتي که با آگاهي ملت ايران مواجه شدند و بخش وسيعي از نيروهاي خود را از دست دادند سعي کردند از طريق حرکات راديکالي نوعي فضاي آنارشي را بوجود آورند و آستانه تحمل نظام را کاهش دهندتا نظام را به برخورد خشن با ملت و حتي کشتن آنها متهم سازند. در اين ارتباطمي توان به پروژه کشته سازي از طريق ترورهاي کور اشاره کرد.
9. استفاده از مکانيسم بحران سازي براي مقابله با آرمان ها، اصول و ارزش ها ؛ دشمنان شکست خورده که منفعل شده بودند و واگرايي نسبتاً گسترده اي در بين پياده نظام خود احساس مي کردند، سعي نمودند با استفاد ه از مکانيسم بحران سازي در جهت مقابله با اصول و ارزش ها و آرمان هاي ملت شجاع ايران اقدامات گستاخانه اي انجام دهند که تصريح در شعارهاي ضد ارزشي ، تغيير شعارها، هتاکي و توهين به ولايت و آتش زدن تمثال مبارک حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري(مد ظله العالي) گوشه اي از آن بي شرمي هاست.
10. دين پيرايي يا دين ستيزي و تهاجم گسترده و آشکار به مقدسات براي خروج از بن بست استراتژيک؛ دشمنان قسم خورده ملت ايران که خود را در نابودي کامل مي ديدند، اين بار به صورت وحشيانه اي دست به اقدامات خطرناکي زدند که نمود آن در روز عاشوراي حسيني بود که روي امويان را سفيد نمودند و با هتاکي و حرمت شکني به آن روز عزيز، در واقع با ملت عزادار ايران به مقابله پرداختند.
ناگفته پيداست که نظام سلطه متوجه اين واقعيت گرديد که با ملتي بزرگ و شکست ناپذيرکه صاحب تمدني ريشه دار و فرهنگي اصيل و مذهبي است، مواجه مي باشد که در روز نهم دي ماه اقتدار و عزت و عظمت خود را به نمايش گذاشت بنابر اين بعيد نيست که اين دشمن زخم خورده که به آخر خط رسيده است دست به طراحي پيچيده تري بزند و مراحل بعدي جنگ نرم خود را آغاز نمايد. فضاي کنوني و شرايط فعلي ايران اسلامي که بي شباهت به اواخر جنگ صفين نيست، هوشياري ملت شجاع و قهرمان ايران را مي طلبد که تاريخ تکرار نشود و طراحي دشمنان را خنثي سازد.
ارائه چند پيشنهاد
در همين راستا چند پيشنهاد به محضر ملت و مسئولان دلسوز نظام تقديم ميشود:
1. تقويت وحدت ملي(جبهه خودي) با استفاده از محور ولايتمداري.
همه جبهه خودي بايد پشت سر ولايت قرار گيرند و هوشيار و بيدار به رهنمودهاي رهبر فرزانه خود گوش فرا دهند و آنها را سرلوحه اقدامات خود قرار دهند.
2. بصيرت افزايي مبنايي و شناخت و درک عميق و تحليل صحيح از شرايط و حوادث پيراموني و مقابله با وساوس و فريب دشمن.
3. حفظ آرامش و پرهيز از فعاليت هاي خود سر راديکالي که نسخه درمان آن در کلام ولايت متجلي است.
4. تبيين شرايط و تشريح وضعيت موجود براي قشر جوان.
5. ساماندهي وضعيت اقتصادي با ارائه خدمات به مردم.
6. بهره گيري از آموزه هاي معنوي و تقويت بنيه معنوي در قالب هيئت هاي مذهبي .
7. فرهنگ سازي در راستاي تبيين منافع ملي.
8. تشريح برنامه ها و طرح هاي خائنانه دشمنان در راستاي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران.
پينوشتها:
1- صحيفه نور، جلد 21 ص287.
2- سايت الف, 12/10/88، کدخبر: 6089.
3- سايت تابناک, کدخبر: 79674.
4- خبرگزاري فارس، کدخبر: 880210739.
5- سايت جانا, کدخبر: 1153.
6- انتخاب 27/5/84 به نقل از روزنامه شرق
7- سايت آفتاب، 27/2/85
8- روزنامه همشهري، 19/10/84
9- همان
10- الشرقالاوسط، شماره 10344/15 مارس 2007
11- همان
12- سايت انتخاب، ارديبهشت 86
13- جمهوري اسلامي، شماره 4219 ، 30/9/72
14- سايت فردا، 28/08/84
15- هفته نامه پرتو سخن، شماره 511.
16- مصاحبه با الشرق الاوسط، ش 10344
17- اعتماد ملي، 17/2/87، ص 9.
18- اعتماد ملي، 17/2/87، ص9.
19- اعتماد، 18/3/83، ص2
20- توضيحالمسائل، ص 382
21- صداي عدالت، 12/11/84، ص11
22- اعتماد ملي، 11/11/84، ص7
23- جواهر الكلام، ج 39، ص16.