ملي گرايي در 27 سال اخير، بيش از آن كه با آرمان هاي وطن خواهي و حفظ تماميت كشور در برابر تعرض بيگانگان به صحنه آمده باشد، به پرچمي براي مخالفت با نظامي تبديل شده كه تاوان سنگيني را براي حفظ استقلال كشور پرداخته است. آنچه در اين سال ها با عنوان ملي گرايي شناخته شده، در چارچوب به رخ كشيدن يك مقطع تاريخي ايران و نقش گروهي به نام جبهه ملي و رهبر آن مصدق بوده است. يك برهه تقريبا دهساله “بين سال هاي 1322 تا 1332” همواره از سوي ملي گرايان به عنوان الگويي جاودان براي سياست هاي كشور مورد توجه قرار گرفته است. اين مدعا چه قدر پذيرفتني است؟
بدون شك پرافتخارترين و اسطوره اي ترين نام در قاموس ملي گرايان نام دكتر محمد مصدق است. بنابر اين و به ناگزير، ابتدا بايستي نگاهي هر چند سريع و گذرا به زندگاني او داشته باشيم.
اشراف زاده قجري
محمد مصدق السلطنه پرورش يافته خانواده اي از اشراف قاجار و فرزند وزير دفتراستيفاي “وزارت ماليه” ناصرالدين شاه است. او در نوجواني به منصب رئيس استيفاي خراسان دست يافت. قضاوت دقيقي درباره اتهام جعل اسناد و تصاحب املاك برخي از روستاهاي قوچان به مصدق السلطنه در اين دوران وجود ندارد.
مصدق در اولين دوره مجلس شوراي ملي نماينده اشراف اصفهان بود. عضويت در لژ فراماسونري جامعه آدميت در سال 1286، سفر به پاريس براي تحصيلات در دو سال بعد از آن و اخذ دكتراي حقوق از سوئيس به سال 1292 از ديگر سوابق ابتدايي مصدق است. او پس از آن به عنوان مدرس در مدرسه علوم سياسي كه با مديريت دو عنصر فراماسونري به نام هاي مشيرالدوله و مشيرالملك براي پرورش نخبگان ايراني مطابق فرهنگ غربي تاسيس شده بود، به كار گرفته شد.
مشاركت در سركوب جنبش تنگستان
مصدق در زمان قرارداد 1919 وثوق الدوله ايران را ترك كرده و در سوئيس رحل اقامت افكنده بود. خودش گفته است كه در اين سفر قصد داشته است با كسب تابعيت سوئيس در آن كشور به تجارت مشغول شود. پيشنهاد وزارت ماليه از سوي مشيرالدوله به مصدق باعث بازگشت او از طريق آب هاي جنوب به كشور مي شود ولي در راه بازگشت به گفته خودش سياست انگليسي ها او را به مسئوليت ايالت “استانداري” فارس منصوب مي كند. همراهي مصدق با پليس جنوب “اشغالگران انگليسي” در سركوب ياران رئيسعلي دلواري در اين دوره از بخش هاي تاريك زندگي اوست.
مصدق در 16 اسفند 1322 در جلسه مجلس اعتراف مي كند كه كنسول انگليس را متقاعد كرده بود كه اگر مسئوليتي كه وي آن را تنبيه تنگستاني ها مي نامد، به او سپرده شود، از منفوريت بيشتر انگليسي ها جلوگيري خواهد شد. اين اقدام مصدق با دستگيري چند تن از سران جنبش تنگستان در مناطق شبانكاره و دالكي “بين شيراز و بوشهر” همراه بود.
كودتاي سوم اسفند رضاخان و رئيس الوزرايي سيدضياءالدين طباطبايي در همين دوره رخ داد. مصدق در مقام استانداري فارس از پذيرش دولتمردان جديد سرباز زد و دستگير شد. اما پس از ناكامي كابينه سياه سيدضياء و بازگشت قوام السلطنه به قدرت، مسئوليت وزارت دارايي به مصدق رسيد. پس از آن هم به توصيه انگليسي ها استانداري آذربايجان به او سپرده شد تا با گرفتن اختيارات نظامي از رضاخان “وزير جنگ وقت” شورش ماژورلاهوتي را در آن خطه سركوب كند. مخالفت دولت مركزي با تقاضاي ادامه اختيارات نظامي مصدق در آذربايجان پس از سركوب اين شورش، استعفاي وي را به دنبال داشت. مصدق سپس در كابينه مشيرالدوله وزير خارجه شد. در همين دوران توصيه مصدق به مشيرالدوله براي استعفا از مقام خود زمينه را براي رئيس الوزرايي رضاخان هموار ساخت. رضاخان هم متقابلا مصدق را به كابينه خود دعوت كرد. در دوره اي كه رضاخان پرچم جمهوري خواهي را براي اهداف بعدي انگليس بلند كرده بود، برخلاف مخالفت هاي شهيد مدرس با اين توطئه، مصدق در فراكسيون منفردين عضويت داشت كه به رغم ظاهر بيطرف آن، داراي اعضايي از گروه مشاوران رضاخان بود. مصدق همچنين با ارائه يك تفسير حقوقي از قانون، مجلس را به اعطاي فرماندهي كل قوا به رضاخان متقاعد كرد.
با اين كه او به اتفاق چند فراماسونر ديگر “حسين علا، تقي زاده و يحيي دولت آبادي” علم مخالفت با به سلطنت رسيدن رضاخان را بلند كرده بودند، ولي لحن اين مخالفت مصدق، با تاكيد بر نفي سلسله قاجار و «عقيده مندي و ارادت» به رضاخان و «خدمات او به مملكت»“!” همراه بود. اين در حالي بود كه شهيد مدرس به سختي در مقابل رضاخان ايستادگي مي كرد. نطق هاي قبل از دستور مصدق حاوي مواردي از تقدير و حتي تقديس از رضاشاه است.
با اين همه، مصدق در سال هاي پس از عزل رضاشاه توسط انگليسي ها، او را سرسپرده انگليس، ناقض قانون اساسي، ظالم و مستبد خواند و مدعي شد كه در آن دوران، در ستيز با ديكتاتوري رضاشاه بوده است.
حال آن كه با اولين اعمال نفوذ رضاشاه در انتخابات مجلس، مصدق راه روستاي احمدآباد را در پيش گرفت و در شرايطي كه رضاشاه به سركوب مردم و عالمان دين مشغول بود، مصدق زندگي آرامي را با مطالعه و كشاورزي در كنج دنج اين روستا مي گذراند. فقط در سال 1319 وي به واسطه انتساب به دامادش احمد متين دفتري :كه در مقام دولتي اش ناتواني نشان داده بود- به همراه او دستگيرو به بيرجند تبعيد شد. در ضعف نفس مصدق در اين مقطع همين بس كه او مي گويد: «در عرض راه و در زندان دو مرتبه اقدام به خودكشي نمودم.»
مصدق از راه يافتگان به مجلس چهاردهم در سال 1322 بود كه زيرسايه سرنيزه اشغالگران انگليسي تشكيل شد. انتخابات اين دوره در حالي برگزار شد كه آيت الله كاشاني به دليل مبارزه با اشغالگران در زندان فلك الافلاك خرم آباد به سر مي برد و به رغم انتخاب از سوي مردم تهران، نامش از سوي دولت تحت الحمايه متفقين از جمع نمايندگان منتخب مردم، حذف شد.
مصدق و اشغالگران انگليسي
نكته عجيب در اين دوره، دوگانگي مواضع مصدق است. او در جلسه روز سه شنبه 16/اسفند 1322 با جدا كردن حساب «كاكس» “مامور انگليس در انعقاد قرارداد ذلت بار 1919 وثوق الدوله” از دولت انگليس مي گويد: «مامورين متفقين حقيقتا بعضي هايشان به قدري خوب هستند كه هر قدر بخواهيم اظهار تشكر كنيم كم است. ولي البته مامورين بدي هم داشتند مثل كاكس كه آمد در ايران قرارداد وثوق الدوله را با انگليس گذاشت. نمي شود همه را به پاي هم گذاشت. هر دولتي، خوب دارد، بد دارد. البته نظريات آنها نظر دولت هاي «متفقين ما» نيست. نظريات متفقين ما جز خوبي و احسان چيزي نيست.»“!”
اما وي در يازدهم آذرماه سال بعد “1323 شمسي” طرح موازنه منفي را-كه حاوي ممنوعيت مذاكره دولت براي واگذاري امتياز نفت و اجازه استخراج نفت به شركت هاي خارجي با استحضار مجلس بود- ارائه كرد. طرحي كه به گفته حسين مكي همفكر مصدق در آن دوره از سوي «فرمند» نماينده همدان تهيه و توسط مصدق اعلام شده بود.فرداي همين روز، مصدق با طرحي كه به موجب آن امتياز نفت جنوب را كه به شركت انگليسي دارسي واگذار شده بود لغو مي شد، مخالفت كرد.
آيت الله كاشاني همچنان در زندان متفقين به سر مي برد. مراجعه موكلان براي تلاش مصدق و يارانش در جهت آزادي اين رهبر ديني و نماينده منتخب مردم، به سوال او از دولت سهيلي درباره مجوز قانوني بازداشت «جمعي از ايرانيان» انجاميد و مصدق حاضر نشد اقدام ويژه اي را با توسل به مصونيت پارلماني آيت الله كاشاني انجام دهد. آيت الله كاشاني در زندان تاكيد كرده بود: «اگر زنده ماندم و از زندان آزاد شدم كاري مي كنم كه اين ملت مسلمان يك قطره نفت به انگليس ندهد.»
تقاضاي مصدق از دولت قوام در روز 12 اسفند 1324 براي خروج نيروهاي بيگانه از كشور، نگراني نخست وزير از افزايش قدرت مجلس را به دنبال داشت. قوام السلطنه از طريق ائتلاف با حزب توده “تحت الحمايه شوروي اشغالگر مناطق شمالي كشور” توانست در انتخابات پانزدهم از راهيابي مصدق و آيت الله كاشاني به مجلس جلوگيري كند. راي گيري در اين مجلس براي نخست وزيري مصدق ثمري نداشت و حكيم الملك با يك راي بيشتر به اين منصب دست يافت.
اين دوره اي است كه آيت الله كاشاني با ترتيب دادن يك اجتماع ده ها هزار نفري از مردم تهران در حمايت از مردم فلسطين و مخالفت با تاسيس رژيم صهيونيستي، توانايي خود در بسيج مردم را نشان داد.
پيش از آنكه عبدالحسين هژيز بتواند به توصيه شاه درباره كسب حمايت آيت الله كاشاني براي نخست وزيري خود عمل كند، آيت الله كاشاني مخالفت خود را با اين امر اعلام كرده بود و اجتماع عظيمي با محوريت فداييان اسلام براي حمايت از آيت الله كاشاني در مقابل منزل آن مرحوم ترتيب يافته بود. اين بسيج عمومي دوستان مصدق را كه توانسته بودند به مجلس راه يابند به همراهي با خواسته آيت الله كاشاني درباره ملي شدن نفت ترغيب مي كرد. در شرايطي كه آيت الله كاشاني در اعلاميه شديداللحني بر ضد شركت نفت، لغو امتياز نفت را خواستار شده بود، دوستان مصدق طرحي را با دو فوريت به مجلس تقديم كردند كه كان لم يكن شدن قرارداد شركت نفت ايران و انگليس را خواستار مي شد.
شكل گيري جبهه ملي
نگاهي به فعل و انفعالات اين دوره نشان مي دهد كه ياران مصدق بيش از آنكه پشتگرم به محبوبيت او براي پيشبرد برنامه ملي شدن صنعت نفت باشند، به نفوذ معنوي آيت الله كاشاني-كه به بهانه دست داشتن در ترور شاه مجددا تبعيد شده بود- دل بسته بودند. “پيش از اين حادثه آيت الله كاشاني در ملاقاتي با مصدق، وي را به دليل گوشه نشيني و سكوت مورد انتقاد شديد قرار داده بود . “
رويه كج دار و مريز مصدق همچنان ادامه داشت. او به رغم مخالفت با قرارداد موسوم به گس-گلشاييان- كه در آن تلاش مي شد افزايش دوشيلينگي سهم ايران در هر تن نفت، ايده ملي شدن نفت را به فراموشي مبتلا سازد- در نامه اي به مجلس توصيه كرد: «در صورتي كه بايد “از مجلس” بگذرد، اگر مي توانيد در ماده واحده توضيح دهيد كه شش شيلينگ حق الامتياز، ليره طلاست كه به نرخ ليره كاغذي پرداخت مي شود.»
با نزديك شدن زمان انتخابات مجلس شانزدهم، مصدق در پيغامي به شهيد نواب صفوي از وي براي گسيل يارانش به منظور يك راهپيمايي به سوي دربار در جهت جلوگيري از تقلب در اين انتخابات استمداد كرد. حضور اين جمع در برابر دربار و برخورد شجاعانه برخي از فداييان اسلام مثل شهيدسيد حسين امامي با هژير و سپس اعزام نمايندگان اين اجتماع براي مذاكره با شاه تشكيل «جبهه ملي» متشكل از نمايندگان مذاكره كننده را به دنبال داشت. تلاش فداييان اسلام و حاميان آيت الله كاشاني براي مبارزه با تقلب هاي صورت پذيرفته در اين انتخابات در مرحله شمارش آرا، در نهايت پيروزي ياران مصدق را به دنبال داشت تا آنها امروز بتوانند امتياز ملي شدن صنعت نفت را صرفا به نام خود و دكتر محمد مصدق مصادره كنند!
ملي گرايان مديون اسلامگرايان
اهميت سابقه ملي گرايي جديد ما را ناگزير مي سازد كه چند شماره از اين سلسله مقالات را تنها به عملكرد اين جريان در افتخارآميزترين مقطع حيات سياسي آن اختصاص دهيم.آنها در 27 سال پس از پيروزي انقلاب همواره در ژستي طلبكارانه، اسلامگرايان را غاصب نتيجه مبارزات خود معرفي كرده اند! اين ادعايي است كه ملي گرايان از بدو پيروزي انقلاب آن را مطرح ساخته اند. فقط اندكي از سومين ماه پيروزي انقلاب گذشته است كه امام خميني”ره” در سخنراني عمومي خود “سوم خرداد 58” چنين مي فرمايند:
«مقصد ما اسلام است. مقصد ما نفت نيست تا اگر يك نفر نفت را ملي كرده اسلام را كنار بگذاريم و براي او سينه بزنيم.»
درست است كه نفت به طور رسمي با تلاش پارلماني جبهه ملي، ملي شد. اما همانگونه كه در شماره قبل هم يادآور شديم، حتي شكل گيري جبهه ملي نيز با پشتوانه مردمي اسلامگرايان و به طور مشخص فداييان اسلام، صورت تحقق پذيرفت. راهپيمايي پيروان نواب صفوي به سوي دربار در حمايت از مصدق و دوستانش، تحصن بيست نفره اي در داخل كاخ شاه را به دنبال داشت. همين متحصنين بيانيه تاسيس جبهه ملي را از دورن كاخ شاه منتشر كردند، چيزي كه نشانه موافقت شاه با تشكيل اين جبهه بود. به گفته شهيد مهدي عراقي، نواب صفوي با اطلاع يافتن از اين امر تاكيد كرد؛ تشكيلات و حزب و جبهه اي كه با موافقت پسررضا خان به وجود آمده باشد براي ما ارزشي ندارد. ولي فداييان اسلام اين مخالفت را آشكار نكردند و همكاري آنان با اين حزب تازه تاسيس ادامه يافت.
با پايان يافتن تحصن اعضاي جبهه ملي بلافاصله تدوين اساسنامه و آيين نامه اين جبهه آغاز شد و اعضاي شش حزب و گروه “حزب ايران، سازمان نظارت بر آزادي به رهبري مظفر بقايي- كه بعدها به حزب زحمتكشان تغيير نام يافت- حزب ملت ايران به دبير كلي داريوش فروهر، جمعيت آزادي مردم ايران به رهبري محمد نخشب، مجمع مسلمانان مجاهد اصناف و بازاريان به سركردگي شمس قنات آبادي و حزب استقلال به رهبري عبدالقدير آزاد” زير چتر اين جبهه قرار گرفتند.
جلوگيري از تقلب دربار در انتخابات مجلس شانزدهم
اين احزاب بدون برخورداري از حمايت جوانان شجاع و اسلام خواه فداييان اسلام توفيق چنداني نمي توانستند كسب كنند. اما فداييان اسلام نسبت به گرايش سكولار آنها حساس بودند. نواب صفوي در جواب تقاضاي آيت الله كاشاني كه از تبعيدگاه دوم خود آنها را به همكاري با جبهه ملي فراخوانده بود تاكيد كرد: «اينها نه تنها سمت مذهبي ندارند بلكه علاقه مند به مذهب هم نيستند شما چرا چنين دستوري مي دهيد.» اما آيت الله كاشاني با يادآوري فقدان رجال ديني ورزيده در فن سياست و لزوم انجام كار مرحله به مرحله و كادرسازي از نيروهاي اسلامگرا در مراحل بعد، نهايتا نواب را به اين همكاري متقاعد كرد.
وارد عمل شدن ده ها بازرس انتخاباتي از فداييان اسلام واعدام انقلابي هژير وزير دربار “آمر اصلي تقلب در انتخابات” توسط سيدحسين امامي عضو جمعيت فداييان اسلام، چنان عوامل دربار را مرعوب كرد كه چاره اي جز اذعان به وقوع تقلب و ابطال انتخابات نيافتند. چند ماه بعد در مرحله دوم انتخابات نيز به رغم شهادت سيد حسين امامي و برقراري حكومت نظامي، تلاش بازرسان فدايي اسلام بود كه امكان تقلب در صندوق هاي تهران را سلب كرد و به ناگزير عوامل رژيم برنامه تقلب را در صندوق هاي لواسانات دنبال كردند. تجمع دهها هزار نفري كه فداييان اسلام در روز 10 فروردين 1329 ترتيب دادند و در آن فاطمي و مكي “دو نفر از نامزدهاي جبهه ملي” به تشريح تقلب ها پرداختند، بار ديگر نتايج را به نفع جبهه ملي رقم زد و هفت عضو اين جبهه به همراه آيت الله كاشاني :كه هنوز در تبعيد به سر مي برد- در تهران به مجلس راه يافتند و «فراكسيون وطن» را تشكيل دادند.
اگرچه اولين پيشنهاد اين فراكسيون و در واقع شخص مصدق درباره انحلال مجلس موسسان راي نياورد و به گفته حسين مكي باعث اولين شكست جبهه ملي شد، اما در همين ايام بازگشت آيت الله كاشاني در ميان استقبال عظيمي كه تا آن زمان نظير آن ديده نشده بود باعث نشاط بيشتري براي طرح مطالبات اصلي ملت شد.
نخست وزير وقت “منصور الملك” كميسيوني متشكل از نمايندگان مجلس براي بررسي قرارداد نفت تشكيل داد كه مصدق در تعيين اعضاي آن نقش محوري داشت. هدف منصور به تصويب رساندن قرارداد الحاقي مورد نظر انگليس بود. اما عملي كردن اين خواسته نيازمند روي كارآمدن يك نخست وزير مقتدر بود. او كسي جز رزم آرا نبود همان كسي كه به خاطر فراري دادن سران حزب توده از زندان مورد قبول كمونيست ها و دولت شوروي نيز بود.
عهد جبهه ملي با فداييان اسلام
به رغم تلاش «جرالد دوهر» مستشار سفارت آمريكا براي جلب همكاري آيت الله كاشاني با رزم آرا، ايشان به فاصله چند ساعت اعلاميه اي بر ضد رزم آرا صادر كرد و نواب صفوي يك راهپيمايي اعتراض آميز به سوي مجلس ترتيب داد و مصدق اعلاميه آيت الله كاشاني در مخالفت با رزم آرا را در صحن مجلس قرائت كرد. به هر حال ژست رضاخان گونه رزم آرا و برخورد انفعالي مصدق با وي و نيز وجود يك اكثريت همسو با دربار در مجلس، نخست وزيري رزم آرا را به دنبال داشت.
در اينجا باز هم نقش فداييان اسلام در ابراز مخالفت هاي مردمي به صورت حضور در بين تماشاچيان مجلس و اجتماع اعتراض آميز هزاران نفري در ميدان بهارستان قابل مشاهده است.
رزم آرا با آگاهي از شجاعت اين جوانان اسلامگرا سعي كرد از طريق دادن و عده هايي مثل از بين بردن پرونده هاي ترور فداييان اسلام”ترور كسروي، هژير و...” آنان را با خود همراه كند اما نواب درجواب او تصريح كرد نه آن پرونده ها برايش ارزشي دارد و نه از نتايج آنها هراسي به دل دارد، اما آماده است حكم محكوميت هيئت حاكمه را به خاطر پرونده هاي قطور جناياتش اجرا كند.
مصدق، مخالف ملي شدن نفت!
از بخش هاي جالب زندگي قهرمان نماي ملي شدن نفت مخالفت او با طرحي است كه آيت الله كاشاني و چهار عضو جبهه ملي درباره ملي شدن كليه عمليات نفتي به كميسيون نفت دادند. البته مصدق بالاخره پس از شنيدن استدلال طراحان، آن را پذيرفت. اين طرح بلافاصله پس از مطرح شدن در آذرماه 1329 از پشتوانه فتاواي مراجع معظم تقليد آن زمان “آيات سيد محمدتقي خوانساري، صدر، حجت، فيض، عباسعلي شاهرودي و بهاءالدين محلاتي، برخوردار گشت. در مقابل اين تلاش ها، حزب توده به واسطه روابط صميمانه با رزم آرا سعي كرد با جدا كردن حساب نفت شمال، ملي شدن را به نفت جنوب كشور منحصر سازد. همه اين تلاش ها هيچ ثمري براي شركاي مختلف نداشت و بر رفتارهاي شتابزده رزم آرا افزود. استرداد لايحه قرارداد نفت توسط رزم آرا براي اجراي مستقيم آن بوسيله دولت باعث بروز مخالفت در فراكسيون اكثريت مجلس و حتي اعضاي دولت رزم آرا شد و اجتماع عظيم ديگري را به دعوت آيت الله كاشاني و جبهه ملي در هشتم دي ماه 1329 به دنبال داشت. طرح ديگر رزم آرا براي در نظر گرفتن سهم 50-50 ايران و انگليس هم جز افزودن بر خشم عمومي از او نتيجه اي نداشت.
جبهه ملي براي به دست گرفتن مهار اين فضاي هيجان مردمي نزديكي بيشتر به فداييان اسلام را در برنامه كار خود قرار داده بود. اين در حالي بود كه رزم آرا نيز براي جلوگيري از اين امر بر ادعاي ارادت به احكام اسلامي اصرار مي ورزيد و البته با اين پاسخ نواب روبه رو شده بود كه بهترين نشانه صداقت شما فقط ملي كردن صنعت نفت خواهد بود.
در سوي ديگر اعضاي جبهه ملي در جلسه اي با نواب متعهد به اجراي قوانين اسلام و الغاي هرگونه قانون مخالف اسلام شده بود. نتيجه جلسات سران جبهه ملي با فداييان اسلام برگزاري اجتماع فداييان اسلام در تاريخ 11/12/1329 بود كه در آن مخالفان ملي شدن صنعت نفت به مرگ تهديد شده بودند. پنج روز بعد اين تهديد عملي شد و رزم آرا به دست خليل طهماسبي به قتل رسيد.
دستگيري طهماسبي نه تنها فداييان اسلام را منفعل نكرد بلكه حتي جسارت حمايت از وي را به اعضاي جبهه ملي نيز داد و اجتماع عظيمي براي حمايت از اين فدايي اسلام در ميدان بهارستان تشكيل شد. آيت الله كاشاني هم افكار عمومي را صادر كننده حكم قتل رزم آرا خواند و خواستار آزادي طهماسبي شد. رعب ناشي از اين وضعيت جرات به عهده گرفتن مسئوليت نخست وزيري را از همه رجال درباري گرفته بود. دربار براي خروج از اين شرايط به فداييان اسلام متوسل شد و به آنها وعده داد كه فرد مورد نظر آنان را به نخست وزيري خواهد پذيرفت. نواب صفوي با استفاده از اين فرصت در جست و جو به منظور يافتن مردي متدين از جبهه ملي با سيد محمود نريمان در اين مورد به توافق رسيد. اما اعضاي جبهه ملي به جاي وي از نخست وزيري حسين علاء “از عاقدان قرارداد 1933 و كارگزار سياست انگليس” :كه مصدق او را دوست سي ساله خود ناميد- حمايت كردند.
خليل طهماسبي زمينه ساز دولت ملي
اما به هر حال، اقدام شجاعانه خليل طهماسبي باعث تصويب ملي شدن صنعت نفت در مجلس شوراي ملي در تاريخ 24 اسفند 1329 شد و تاب مقاومتي نيز در مجلس سنا باقي نگذاشت و در 29 اسفند ماه اين طرح به تصويب سنا و توشيح شاه رسيد. علا هم به فاصله كمتر از دو ماه پس از نخست وزيري، مستعفي شد. «ريچارد كوردزمن» سياستمدار انگليسي ترس علا از تهديدات فداييان اسلام را عامل استعفاي او مي داند. نواب صفوي در تاريخ 22/12/1329 بلافاصله پس از آغاز نخست وزيري علا در اعلاميه اي تصريح كرده بود: «زمامداري ملت مسلمان ايران در خور صلاحيت تو و امثال تو و حكومت غاصب كنوني نيست. فورا بر كناري خود را اعلام كن.»
پس از استعفاي علاء، آيت الله كاشاني در تماس با مصدق وي را براي پذيرفتن نخست وزيري و تشكيل كابينه متقاعد كرد. مصدق پيش از آن يعني در روزهاي آخر نخست وزيري رزم آرا پيشنهاد شاه براي به عهده گرفتن اين مسئوليت را رد كرده بود. روز هفت ارديبهشت مجلس به مصدق راي تمايل داد و روز دوازدهم همين ماه او كابينه خود را كه اغلب اعضاي آن را رجالي نامتناسب با آرزوها و ايده هاي آن روز ملت تشكيل مي داد، به مجلس معرفي كرد. در شماره بعد به بررسي عملكرد دولت مصدق خواهيم پرداخت.
آن ناسپاسي خسارت بار
همان گونه كه گفته شد، جبهه ملي براي اجراي احكام اسلام با فداييان اسلام عهد بسته بود اما مصدق در زمان نخست وزيري نه تنها به اين تعهد جامه عمل نپوشاند بلكه جبهه ملي با متهم كردن فداييان اسلام به وابستگي به انگليس مقدمات سركوب آنها را فراهم ساخت. شايعه سازي درباره قصد فداييان اسلام براي ترور مصدق نيز زمينه را براي حذف اين پشتوانه هاي پرانگيزه نهضت ملي شدن نفت بيش از پيش آماده كرد. دولت مصدق حتي اجازه برگزاري اجتماع فداييان اسلام براي پاسخگويي و روشنگري درباره اين اتهامات را نداد و نواب صفوي را درست يك ماه پس از آغاز به كار دولت دستگير و روانه زندان كرد. اتهام اعلام شده نواب تحريك مردم در حمله به مشروب فروشي هاي شهر آمل و ايراد خسارت بر آنها در سال 1326 بود!
در ماه هاي بعد، اقدامات مربوط به خلع يد از انگليس با پشتوانه معنوي تهديد آيت الله كاشاني به صدور فتواي جهاد در صورت عملي شدن تهديد نظامي انگليس، دنبال شد. جالب است كه در آن مقطع نيز همانند مسئله كنوني هسته اي ايران، مجامع بين المللي و به طور مشخص دادگاه لاهه ابتدا راي به نفي ملي شدن صنعت نفت ايران داد. پيغام ترومن رئيس جمهور آمريكا به مصدق در حمايت از انگليس و راي دادگاه لاهه نيز پاسخ تقديرآميز مصدق از «تمايل او راجع به كمك به كشور ايران» را به دنبال داشت.
نقش آيت الله كاشاني در اين مقطع نيز قابل توجه است.
آيت الله كاشاني به انگليسي ها گوشزد مي كرد كه ذره اي تخطي مصدق و حاميانش و از جمله خود وي از ملي شدن نفت موجب رويگرداني ملت از آنها و گرفتار شدن به سرنوشت رزم آرا خواهد شد. برگزاري اجتماع اتحاد در برابر دشمنان نهضت ملي ديگر اقدام آيت الله كاشاني بود كه در 14 بهمن 1330 با هدف خنثي سازي تشنج هاي ايجاد شده از سوي عوامل داخلي انگليس صورت گرفت.
اما اقداماتي از سوي مصدق مثل تاييد كاپيتولاسيون در ازاي دريافت كمك هاي مالي از آمريكا در قالب اصل چهار ترومن، ادامه فشارها بر فداييان اسلام و متهم كردن آنها به انگليسي بودن، سبب واكنش هاي عصبي از سوي آنان و اقداماتي مثل ترور فاطمي شد. صدور دستور اذيت فداييان اسلام از سوي فاطمي چيزي است كه حتي مهندس عزت الله سحابي “از رهبران جريان موسوم به ملي مذهبي فعلي” به آن اذعان مي كند.
آغاز مخالفت آيت الله كاشاني
زدوبندهاي مصدق با آمريكايي ها عامل آغاز مخالفت آيت الله كاشاني با وي در فروردين 1331 بود. با اين حال آيت الله كاشاني به حمايت از دولت مصدق ادامه داد و اگر فراخوان آيت الله كاشاني در ماجراي 30 تير همين سال نبود، تلاش دربار براي جايگزيني قوام السلطنه در مسئوليت نخست وزيري ثمر مي داد.
آيت الله كاشاني بر ادامه نخست وزيري مصدق در مجلس جديد “دوره هفدهم” تاكيد داشت.
اما سرلشكر وثوق عامل سركوب و كشتار مردم در 30 تير را به معاونت خود در وزارت دفاع برگزيد. پيش از آن نيز اقداماتي مثل گماردن رضا فلاح “از ياري كنندگان قواي انگليسي در حمله به خوزستان در اواخر جنگ جهاني دوم” و فوأد روحاني “تهيه كننده شكايت انگليس از ايران براي ارائه در دادگاه لاهه” به مسئوليت هاي مهم شركت ملي نفت اعتراضاتي را برانگيخته بود. آيت الله كاشاني چنين اقداماتي و نيز گزينش افراد ضعيف در مسئوليت هاي اقتصادي را مورد انتقاد قرار داد. مصدق در پاسخ، از وي خواست: «چنانچه مي خواهند اصلاحاتي بشود بايد از مداخله در امور خودداري فرمايند، خاصه اين كه هيچ گونه اصلاحاتي ممكن نيست مگر اين كه متصدي مطلقا در كار خود آزاد باشد.» مصدق همچنين مانع اجراي مصوبه مجلس براي مصادره اموال قوام السلطنه به نفع ورثه شهداي 30 تير ماه شد. او سپس لايحه اي را به مجلس آورد كه براساس آن اختيارات وسيعي برخلاف قانون اساسي به نخست وزير داده مي شد.
تقاضاي ادامه حكومت نظامي از مجلس در كنار ديگر مسائل بتدريج موجبات اصطكاك بين مصدق، برخي از ياران سابقش و آيت الله كاشاني “در مقام رئيس مجلس” را فراهم كرد.
آمريكا و انگليس با استفاده از بروز تدريجي اين تشتت در بين طرفداران ملي شدن نفت، اقداماتي مثل تقاضاي پرداخت غرامت به شركت انگليسي را پيگيري كردند. با اين حال مصدق در صحنه داخلي به جاي كمك به احياي پشتوانه هاي مردمي خود، با استفاده از اختياراتي كه از مجلس گرفته بود، ماده واحده عفو قوام، لايحه افزايش تعداد نمايندگان و قانون امنيت اجتماعي را :كه مي توانست وي را در انجام رفتار هاي خود محور كمك كند- به مجلس آورد.
فاميل سالاري مصدق افرادي مثل مرتضي قلي خان بيات “از امضاكنندگان قرارداد 1933” و سرتيپ دفتري مجري تبعيد آيت الله كاشاني را به رياست هيئت مديره و نيز رياست گارد گمرك رسانده بود. همه اين كارها در كنار تقاضاي تمديد قانون امنيت اجتماعي، روز به روز جبهه طرفدار نهضت ملي را دچار تشتت و تضعيف بيشتر مي كرد. خودرايي مصدق گاه حتي در كلام علي شايگان سخنگوي دولت وي هم مورد اذعان قرار مي گرفت.
حمايت از كمونيست ها و فشار بر روحانيت
همزماني حمايت مصدق از استمرار قرارداد انحصار شيلات شمال با شوروي و حمايت هاي وي از حزب توده و تعرض اين حزب در شهر قم به مقدسات ديني “از جمله مقام مرجعيت عالي شيعه آيت الله بروجردي” باعث جدايي بيشتر مردم از وي شده بود.
اعلام تحت تعقيب بودن نواب صفوي به جرم معاونت در قتل رزم آرا و نيز بازداشت حجت الاسلام شيخ محمد تهراني به استناد قانون حكومت نظامي، نشان از اعمال تضييقات جديدي عليه روحانيت داشت. ظاهرا مرحوم شيخ محمدتهراني به اقداماتي مثل ادامه مجوز كسب شراب فروشي ها صرفا به خاطر پرداخت ماليات اعتراض كرده بود. در اين ايام توهين هايي كه به آيت الله كاشاني مي شد، اعتراض مراجع بزرگ نجف “آيات عظام سيد جمال گلپايگاني، سيدعبدالهادي شيرازي، محمدحسين آل كاشف الغطاء و...” را برانگيخته بود. ماجراي شرم آور آويختن نام آيت الله كاشاني برگردن يك سگ و گرداندن آن در خيابان ها :كه امام خميني پس از انقلاب به تلخي از آن ياد مي كردند- مربوط به همين زمان است.
با همه اينها، نواب صفوي در 30 خرداد “دو ماه قبل از كودتاي 28 مرداد 32” در نامه اي به مصدق با اين هشدار كه «شما و مملكت در سخت ترين سراشيب سقوط قرار گرفته ايد.» به او گوشزد كرد در صورتي كه آماده اجراي احكام مقدس اسلام بشود، قول مي دهد او را به ياري خداي توانا و به بركت اجراي تعاليم اسلام از بدبختي و سقوط حفظ كند.
پس از استيضاح مصدق در مجلس به دليل ناتواني وي در مسائل امنيتي و عملكرد مالي وي به رغم مخالفت نزديكترين يارانش “مثل سنجابي، فروهر و خليل ملكي” تصميم خود مبني بر برگزاري رفراندوم درباره انحلال مجلس را در روز پنج مرداد در راديو اعلام كرد.
بي تحملي مصدق در اين مقطع را مي توان در جواب نامه آيت الله كاشاني در اعتراض به ترور نافرجام فرزندش “سيدمصطفي” بدون هيچ نقابي ديد. او در پاسخ، آيت الله كاشاني را به «اتهامات ناروا، تهديدات نابجا و افعال خلاف ديانت و انسانيت» متهم كرد.
پس از اعلام رفراندوم براي انحلال و اعلام حرمت شرعي مشاركت در آن توسط آيت الله كاشاني، اجتماع مردم در منزل آيت الله كاشاني هم از حمله چماقداران مصون نماند. خانه كاشاني سنگباران شد و يكي از طرفداران توسط چماقداراني كه داريوش فروهر آنها را رهبري مي كرد به قتل رسيد. اما دولت مصدق به جاي تعقيب عاملان اين قتل، مقتول را حامي مصدق خواند و جمعي از منسوبان آيت الله كاشاني را روانه زندان كرد!
رفراندوم انحلال مجلس برخلاف قانون در شرايط حكومت نظامي برگزار شد. جالب اين كه در نتيجه اين همه پرسي تنها 1207 نفر مخالف انحلال مجلس بودند و بيش از دو ميليون نفر به اين اقدام راي مثبت دادند.
كودتاي 28 مرداد
بدين ترتيب مناديان ايراني آزادي خواهي غربي بار ديگر باطن استبدادي آن را به نمايش گذاشتند. مصدق در روز 25 مرداد با اعلام انحلال مجلس، در راديو مرحله ديگري از بي پشتوانه كردن دولت خود را پشت سر گذاشت. آيا اگر او مي دانست كه از اوايل سال 1332 رايزني هاي فرماندهان ارتش و وابسته نظامي آمريكا در تهران براي انجام كودتا در جريان است، اين گونه امكان آغاز يك دوره سياه سركوب و اختناق را به دست خود فراهم مي كرد؟
روز 10 مرداد شاه در ديدار ژنرال شوارتسكف “از فرماندهان عمليات كودتا” با خرسندي از رفراندوم مصدق گفته بود كه اين اقدام، وي را به بركناري مصدق و روي كار آوردن دولت مورد نظر خودش قادر خواهد ساخت. مصدق توسط دو افسر هوادار خود در نيروي هوايي ارتش از فعاليت هاي سري براي انجام كودتا مطلع شده بود. اما اطلاع يابي مصدق نيز باعث توقف اقدامات اتحادشكن او نشد حتي به نيروهاي نظامي وفادار به خود آماده باش نداد.
مصدق تنها به سرتيپ رياحي رئيس ستاد ارتش هشدار داد كه در قبال عدم دفاع از خانه اش، او را مسئول خواهد دانست. او به زعم خود در روز 25 مرداد كودتا را خنثي كرد و تعدادي از افراد حاشيه اي را به بازداشتگاه فرستاد.
به رغم آن كه جمعيت زيادي از مردم پناهنده شدن شاه به عراق را در خيابان ها جشن گرفتند، اما برخلاف 30 تيرماه سال قبل از ان، به محض آن كه غلبه نيروهاي مسلح و اوباش حامي شاه را در روز 28 مرداد ديدند به كنج منازل خود پناه بردند و نخست وزير مورد حمايت خود را در برابر كودتاي آمريكايي، به حال خود واگذاشتند. پرانگيزه ترين و شجاع ترين مردم در نهضت نفت”يعني اقشار متدين” در اين زمان به دست مصدق از صحنه خارج شده بودند. توده هاي مردم از پروبال گرفتن حزب توده :كه دين و روحانيت را بي پروا مورد اهانت قرار مي داد- به خشم آمده بودند. حزب توده نيز با برگزاري يك اجتماع بزرگ و منسجم از هواداران خود در ميدان بهارستان در روز 30 تير 1332 هم به اين نگراني دامن زده و هم آمريكا را نسبت به خطر قدرت يافتن هواداران بلوك شرق حساس كرد و براي انجام كودتا مصمم ساخته بود.
روز 28 مرداد را مي توان نقطه پاياني براي جبهه ملي به حساب آورد. از آن گاه، اين گروه در شرايط اختناق سال هاي بعد، هيچ حرف قابل عرضه اي براي مردم طالب مبارزه با استبداد محمدرضا شاهي و سيطره طلبي آمريكايي نداشت. داستان ملي گرايان را فعلا متوقف مي كنيم تا در بررسي مقاطع بعدي به عملكرد اين جريان و گروه هاي منشعب از آن در سال هاي بعد بپردازيم.