تاريخ :

88/09/01

 ساعت :

11:33:39

سرويس :

 گزيده صبح صادق

شماره مطلب :

I131451

برشي از تاريخ انقلاب اسلامي از زبان « مهدي شجاعي رباني» (بخش اول)

                             

  بصيرت ـ  گزيده صبح صادق     

 

آغاز كار گروه مهدويون

(گفت‌وگو -- هفته‌نامه صبح صادق -- 02/09/1388 -- شماره 426 – صفحه 13)


سيدمهدى حسينى
مقدمه:
يكي از گروههاي مبارز مسلمان كه در دهه 50 بعد از آشكار شدن انحرافات فكري سازمان مجاهدين خلق(منافقين) فعاليت خود را آغاز نمود گروه مهدويون بود كه به رهبري شهيد بزرگوار سيد مهدي اميرشاه كرمي در سال 1352 در شهر اصفهان شكل گرفت.
مهدي شجاعي رباني نيز از جمله اعضاي اين گروه بود كه در گفتگو با سرويس تاريخ هفته نامه به برخي از ابعاد مبارزاتي زندگي اش پرداخته شده است.

 

* از چه زماني وارد مبارزه شديد؟

** تقريباً سال 48 بود كه من نوجوان بودم و بيشتر از طريق جلسات مذهبي با مسائل انقلاب آشنا شدم. در آن زمان در اصفهان يك هسته مذهبي بود كه در جلسات قرآني جوان ها دور هم جمع مي شدند، بعضاً كتاب مي خواندند،كتاب به هم معرفي مي كردند، بعضي از روحانيون آنها را هدايت مي كردند. اينها موجب شد كه ما كشيده شويم به جلسات مذهبي. يك هيأتي است در اصفهان به نام خردسالان بني فاطمه، هيأت بزرگسالان هم دارد. ما در قسمت خردسالانش فعال بوديم و در كنار آن در يك دبيرستاني هم تحصيل مي كرديم كه آن دبيرستان هم جزو دبيرستان هاي فعال مذهبي بود كه زير نظر روحانيت كار مي كرد. دبيرستان احمديه كه آن موقع ملي هم بود. عمدتاً بچه هاي روحانيون و افراد مذهبي در آنجا فعاليت مي كردند و هم آنجا درس مي خواندند. مجموعه آنجا در كنارش يك كتابخانه مفصلي داشت. با كتاب هاي سياسي من در آنجا آشنا شدم. آقاي پرورش در آنجا به عنوان دبير بودند و هم معاون مدرسه و از طريق ايشان با كتاب هاي محمود حكيمي آشنا شديم، با كتاب هاي شريعتي آشنا شديم و كم كم با كتاب هاي استاد مطهري و مجله مكتب اسلام و به اين طريق كتاب هايي را خوانديم كه كم كم با مسائل سياسي آشنا شديم.

يادم است كتاب قشنگي را اولين بار خواندم كه جذب مسائل سياسي شدم به نام«مناظره دكتر و پير» (نوشته شهيد هاشمي نژاد) و دوستاني هم در اين زمينه پيدا كرديم كه بعضي شان جزو شهداي انقلاب قرار گرفتند. كم كم كشيده شديم به مطالعه كتاب هاي حضرت امام مثل كتاب ولايت فقيه و كشف الاسرار و اعلاميه هايي كه از نجف مي آوردند و كتاب جهاد اكبر و رساله امام به خصوص كه آن موقع رژيم بر روي آنها حساس بود و اينها را دست به دست بين دوستان مي داديم و مخفيانه مي خوانديم. كم كم زمينه هاي جذب به مسائل سياسي در ما بيشتر شد.

* در مورد آشنايي تان با گروه مهدويون توضيح بفرمائيد؟

** در يكي از اين جلسات مذهبي يك دوستي پيدا كرديم به نام شهيد «ابراهيم جعفريان». آن خانواده اي كه 6 شهيد تقديم انقلاب كرده اند. ايشان 3-4 سال سنش بالاتر از من بود و در مسائل سياسي هم خيلي زيرك بودند. تقريباً حدود 16 -17 سالمان بود كه ايشان پيشنهاد دادند براي فعاليت هاي سياسي و مذهبي تشكيلات منسجمي داشته باشيم و به اين طريق ايشان هسته اوليه گروه را تشكيل دادند و افراد را گزينش كردند كه بچه هاي مذهبي تر و مقاوم تر را بياورند و در اين زمينه هم خيلي تاكيد مي كردند كه اگر شما را با اعلاميه و .... بگيرند، شكنجه تان مي كنند و زندان مي برندتان و ... اگر آمادگي نداريد در اين كارها نياييد كه موجب گرفتاري ديگران هم مي شويد. دستورالعمل هاي عملي هم به ما مي دادند. مثلاً هفته اي يكي دو روز روزه بگيريم و كوهنوردي برويم، كتاب زيادتر بخوانيم، نهج البلاغه و تفسير و ... كم كم گروه به صورت متشكل به صورت تقريباً هسته هاي 3-4 نفري تشكيل داديم كه هر 3-4 نفر يك سرگروه داشت و سرگروه ها به شاخه بالاتر وصل مي شدند. نزديك سال 52 بود كه شهيد جعفريان و شهيد مهدي شاه كرمي هسته اوليه گروه مهدويون را تشكيل دادند.

* نام گروه مهدويون چگونه انتخاب شد؟

** نامگذاري گروه به صورت جمعي شكل گرفت با حضور آقاي جعفريان، شهيد واعظي، آقا مهدي شاه كرمي با اخوي شان و آقاي زينعلي. براي نامگذاري اسامي مختلفي مطرح شد؛ مثل جنبش مسلمان و ... منتهي دوستان اعتقادات فقهي شان قوي تر از مسائل ديگر بود و يك جوري مي خواستند مشخص كنند كه مبارزات ما بايد وصل به مبارزه امام زمان(عج) باشد و با مرجعيت و ولايت گره بخورد، لذا دنبال اسمي بوديم كه نشان دهد ما سرباز آقا امام زمانيم و اگر هم مبارزه مي كنيم تكليف است و در جهت ولايت و مرجع مي خواهيم پيش برويم. به حضرت امام نمي گفتيم آقا، بلكه مي گفتيم «امام خميني». كم كم اين مسئله پيش آمد تا كلمه مهدويون را به عنوان شاخص انتخاب كرديم كه نشان دهيم با سازمان منافقين هيچ ارتباطي نداريم.

* با سازمان مجاهدين چه اختلافاتي داشتيد؟

** به عنوان نمونه آنها هيچ گونه اعتقادي به مسئله تقليد نداشتند. آنها نه تقليد را قبول داشتند و نه آقا را قبول داشتند. در مسائل تقليدي هم اصلاً تقليد نمي كردند. حتي من خودم هم يادم است كه در يكي از جلساتي كه به تهران مي رفتيم يكي از دوستاني كه با ما همكلاسي بود و بعداً هم جزو منافقين قرار گرفت و بعد هم اعدام شد، ما را سر يك قراري ديد. به من گفت كه روزه هستي؟ گفتم نه! روزه نيستم، من مسافرم. گفت تو مگر براي كارهاي مبارزاتي نيامدي؟ گفتم چرا. گفت پس بايد روزه بگيري! گفتم ما مجتهد نيستيم ما مقلديم! خنديد و گفت كه شما هنوز مسائلتان حل نشده است! گفتم چه حلي؟ گفت نه بايد مسائلتان حل شود! كسي كه براي مبارزه مي آيد بايد روزه اش را بگيرد، نمازش را كامل بخواند! گفتم از كجا مي گوييد؟ مگر مجتهديد؟ گفت نه ما بهش رسيديم؟! گفتم از كي تقليد مي كنيد؟ گفت مشكلتان سر همين است! ما اصلاً تقليد را قبول نداريم. بايد مسئله را بهش برسي و من از همان موقع قبل از انقلاب متوجه شدم كه اينها اصلاً ارتباطي با مرجعيت و تقليد و ولايت ندارند.

به هر صورت اين انتخاب كلمه مهدويون نشان دهنده خيلي از مسائل بود كه از جمله هدف ما يك هدف مذهبي و اعتقادي است و مبارزه ما مبارزه با طاغوتي است كه امام (آقا) معين كردند و خط سير مبارزه را ايشان معين كردند.

* آيا با حضرت امام(ره) ارتباط برقرار كرديد؟

** سعي كرديم كه ارتباط برقرار كنيم با آقا كه موفق هم شديم. يك طلبه اي پيدا كرديم كه آن زمان در نجف از شاگردهاي آقا بود. وي از اقوام مان بود، حاج آقا احمدي و به ايشان نزديك شديم و كم كم مسائل را با ايشان مطرح كرديم و گفتيم كه ما مي خواهيم يك ارتباطي با آقا داشته باشيم كه مسائلمان را بپرسيم.

مثلاً منافقين مي گفتند كه در مسائل مبارزاتي از قرص سيانور استفاده كنيم (وقتي در حلقه محاصره قرار گرفتيم) كه كسي را لو ندهيم! اين براي ما هضمش ثقيل بود. از حضرت امام پرسيديم از طريق اين آقا و امام گفتند كه نه اين حرام است و خودكشي است و اگر كسي در خودش توان اين مسائل را نمي بيند اصلاً لزومي ندارد بيايد در اين كارها. بانك ها را مي گفتند كه اينها مالكيت دارند و اين كارها جهت صحيحي ندارد. مثلاً در مسائل نظامي و مبارزات مسلحانه امام فرموده بودند كه هدف مبارزه مسلحانه نيست، برخلاف اينكه سازمان مجاهدين(منافقين) مي گفتند كه هدف مبارزه مسلحانه است، آقا مي فرمودند كه نه، هدف يك حركت فرهنگي و بيدارسازي مردم است. منتهي اين مسائل مبارزه مسلحانه براي دفاع است. كساني كه مشكل پيدا مي كنند، در تير رس دشمن قرار مي گيرند، يا گاهي اوقات به عنوان ضربه زدن به دشمن كه گاهي اوقات لازم بود كه ما ضربه بزنيم و بدانند كه يك گروهي هستند و مبارزه مي كنند به قول معروف ضرب شستي نشان دهيم.

الحمدلله اكثريت همه مقلد امام بودند و همين باعث شد كه به سمت منافقين گرايش پيدا نكنند. براساس اصول ولايت و هر چه آقا مي فرمودند همان فصل الخطاب بود.

مطالب مرتبط
1. برشي از تاريخ انقلاب اسلامي از زبان « مهدي شجاعي رباني» (بخش دوم)


نظر شما :

نام و نام خانوادگي :
پست الكترونيك :
متن :